سفر در تعطیلات و پی نوشت جیشی چهارشنبه شب - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٧
سفر در تعطیلات و پی نوشت جیشی چهارشنبه شب

سه شنبه ،یعنی دیروز، هستی از طرف مهد با بچه ها رفتن قلعه سحر آمیز ،ROFLکه وقتی اومد خونه خیلی خوشحال بود و میگفت خیلی خوش گذشته،منم نمیدونم چرا شیرم سر رفت I Luv Uو احساس کردم بلیز زرد که خیلی وقت بود تنش نکرده بودم خیلی بهش میاد،بغلش کردم و کلی ماچش کردم و نشوندمش رو اوپن و چند تا عکس هول هولکی ازش انداختم که کیف کرد.Hearts n Kisses

 

 

Luv Ya

امروز هم ساعت 3 رفتم دنبالش و بردمش مهد کودک نگارین برای تمرین گروهی فولوت،Yeahو از اونجایی که مادرها نمیتونستن اونجا بمونن تا ساعت 4:45 توی ماشین موزیک گوش دادم و.........Exclamationتا خانوم تمرینشون تموم بشه.

 

هستی خانوم در حال تمرین گروهی Love Couple

 

دیشب محمود کلی تلفنی به هتلهای سرعین و آستارا (که من و هستی تا حالا نرفتیم و خیلی تعریفش رو شنیدیم)زنگ زد تا برای تعطیلات جا رزرو کنه که همشون میگفتن جا نداریم(با قیمتهای خیلی بالا تازه ناز هم میکردن)Mad و بعد از کلی تلفن بازی، چهاردهم و پانزدهم تو سرعین و شانزدهم و هفدهم تو آستارا جا رزرو کردیم و امروز صبح هم پولش رو کامل واریز و فکس کردیم،عصر بود که فهمیدم مامانم شنبه قراره چشمش رو(آب مروارید )عمل کنه ،خواستم به محمود بگم نمیام مسافرت، که مامانم گفت، عملم سر پایی و نیازی به کسی ندارم A Peckتازه شما سه شنبه میرید تا اون موقع حالم بهتر شده،طفلی مامانم خیلی زود مریضی های جور وا جور سراغش اومده ،Twisted Madهنوز واسه آب مروارید آوردن خیلی جوونه ،Sadولی چه میشه کرد.....Evil or Very Mad

مادر جون خوشگلم انشالا که عمل چشمت شنبه ،با موفقیت انجام میشهBlinking Love و بعد از اون خیلی خوب و واضح میتونی همه چیز رو با چشمای قشنگت ببینی

روز جمعه ۱۰ خرداد ٬تولد پدر جون هستی خانومه٬پدر جون تولدت مبارک و سفر مکه که ۱۷ خرداد ٬برای چندمین بار مشرف میشی٬ خوش بگذره و پیشاپیش زیارت قبول ما و دوستانمون رو هم دعا کن و یادمون باش

 

پی نوشت 1:انشالا قبل از سفر یک بار دیگه میام و آپ میکنم و به همتون سر میزنم.Beating Hart

پی نوشت 2:امیدوارم تعطیلات هر جا که هستید بهتون خوش بگذره و روزهای خوبی داشته باشید.Heart Rotate

پی نوشت 3:هوای اسکیت بازی دوباره به سر خانومی زده و هر روز غر میزنه که کی منو میبری اسکیت و از اونجایی که من هنوز نمیزارم هستی تو پارک و........بازی کنه، باید ببرمش سوخته سرایی تا امتحان بده و کلاسهای آموزشی بگذرونه تا خیالم راحت بشه،Bashفکر کنم اگه آخر این هفته نبرمش بمونه تا بعد از تعطیلات که دیگه حتما ببرمش.

پی نوشت پنج شنبه عصر(من از طرف هستی خجالت میکشم به خدا):نیمه های شب حدود ۲ بود که من هنوز بیدار بودم و صدای زوزه باد و بارون و....هم مزید بر علت شده بود و خوابم نمیبرد و مثل همیشه افکار بد به سراغم اومده بود که دیدم چراغ توالت روشن شده٬از اون جایی که محمود کنارم بود فهمیدم هستی خانومه٬صداش کردم که بعد از دستشویی بیاد تا من بلیزش رو بزارم تو شلوارش که پهلوهاش سرما نخوره(کار هر شبمه)وقتی اومد دیدم شلوارش عوض شده٬گفتم چرا نصفه شبی شلوارتو عوض کردی؟؟؟گفت آخه یکمی جیشی شده بود..........منم که فکر میکردم حتما تو توالت اینجوری شده گفتم برو بخواب بیام روتو بکشم٬زود گفت نه آخه تختمم یکمی جیشی شده٬اون موقع بود که دوزاریم افتاد و پاشدم رفتم تو اتاقش که دیدم بله..........خانوم چی کار کرده؟؟؟؟؟؟؟؟بالشش رو انداخته زمین که مثلا رو زمین بخوابه و تختش و لحاف و......سیل برداشته ٬تازه فهمیدم یکمی جیش یعنی چی........از اونجایی که هستی اصلا سابقه جیش و....از همون کوچیکیشم نداره گفتم شاید به خاطر صدای باد و رعد و برق و..........اینجوری شده٬آخه نمیدونم خونه ما اینجوری که طبقه هشتمیم یا همه جا اینجوریه ولی صدای باد و طوفان تو خونه ما خیلی وحشتناک و من خودم نتونسته بودم بخوابم٬خلاصه خانوم رو رو زمین خوابوندم و روشم کشیدم و امروز که اومده٬ خودش همه چیز رو چک کرده که نکنه رو همون جیش بخوابونمشاینقدر که مثل باباش بد دل و وسواسه٬هر کی ندونه فکر میکنه من یا باباش رفته بودیم تو جای خانوم...........لحاف رو که کلا انداختم تو ماشین لباسشویی ٬کل ملحفه ها رو هم خودش درآورده و عوض کرده خانوم تمیز و قول داده دیگه قبل از خواب٬ برعکس همیشه که چونه میزنه جیش ندارم٬حتما بره دستشویی تا دیگه تو جاش بارون نیاد٬ما هم امیدواریم

 

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ