خرید مامانی و...دو عکس جدید برای پی نوشت 3 قبل از ریزش ساختمان هفت طبقه - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧
خرید مامانی و...دو عکس جدید برای پی نوشت 3 قبل از ریزش ساختمان هفت طبقه

 سه شنبه صبح ،ساعت 10 صبح همراه محمود که مرخصی گرفته بود(برای خرید لباس من)رفتیم دنبال زن عمو و دختر عموم و همگی رفتیم به یک آدرس برای خرید لباس شب، که زن عموم داشت(یک خونه تو میر داماد)و بعد از کلی لباس پوشیدن دو تا پیراهن ترک خوشگل من(برای عروسی و حنا بندان داداشی) و یک پیراهن دختر عموم خریدیم و ساعت 1 گذشته بود که محمود را دم در(ورود آقایون ممنوع بود)در حال تصحیح ورقه دانشجویان محترم غافلگیر کردیم،چون لباس هام باید کاری روش انجام میشد ،فقط عکسشون رو تو بوردا به محمود نشون دادم که پسندید،و از همونجا از اونها جدا شدیم و بعد از یک ناهار عشقولانه ای اومدیم خونه تا هستی خانوم تشریف بیارن،و ساعت 5 دوباره چرخی برای لباس سوم(پا تختی)توی مفتح و.....زدیم که دست از پا درازتر به خانه برگشتیم و............

اینم خانومی من،پایین سمت راست تصویر

چهار شنبه، با خانوم ونکی بابت کلاس ارگ هستی تماس گرفتم که قرار شد از هفته دیگه چهار شنبه ها ساعت 3:30 تا 4 ببرمش خونه خانوم ونکی که دقیقا خونه شون کوچه جلویی خودمونه و از این لحاظ عالیه،ولی از قیمتی که بهم داد کمی تعجب کردم،البته من در مورد قیمت کلاس موسیقی ،چیزی نمی دونم ولی فکر میکنم ماهانه 25 هزار تومان برای 4 جلسه کلاس نیم ساعته کمی زیاده اینطور نیست؟؟؟؟در ضمن ازم خواست که هستی(که جزئ دو سه نفر انتخابی کنسرت قبلی هستش) بازم توی کنسرت بعدی(فولوت) که بهمن ماه هستش شرکت کنه و شرایطشم با توجه به مهارت هستی تو نت خوانی، فقط شرکت تو جلسات تمرین گروهی هستش و دیگه هستی بدون کلاس خودش نت های جدید رو تمرین میکنه و فقط اشکالاشو توی همون جلسات ارگ رفع میکنه،و هزینه ای هم پرداخت نمیکنه،از این بابت من و محمود هم خوشحال شدیم و خیلی راضی هستم که هستی فولوت رو کنار نگذاره و همچنان در کنسرت شرکت کنه و.......

پنج شنبه، ساعت 4:30 محمود همراه دایی رضا برای بستن قرارداد خونه شون رفت و من هم ساعت 5 همراه بیتا و خانواده، دوباره به همون خونه رفتیم و دوباره بعد از کلی لباس پوشیدن ،یک پیراهن من و یک بادی بیتا خرید و از اونجا هم یک سر به بازار صفویه و بازار قائم رفتیم که بیتا یه کفش جلو باز برای پیراهنش خرید ولی من نتونستم چیزی پیدا کنم و ساعت 9:30 هم همراه دوقلوها که منو همه جا وسطشون میزاشتن شام خوردیم و به خونه اومدیم،طفلی آقا ناصر که همه جا بچه ها رو تو ماشین نگه میداشت تا ما راحت خرید کنیم آخه ماشالا .....موقع اومدن خونه هم، دوتایی سرشون رو گذاشته بودن رو پاهای من و با مالشهای من چشماشونو چنان بسته بودن که فکر کردم خوابن ولی موقع پیاده شدن غش غش به خیال من خندیدن و....هستی هم بعد از یکساعتی که تنها بود تا باباش بیاد تمام مدت در خدمت بابایی بود و دوتایی کلی میوه و آجیل ونان و.....خریده بودن و البته همه رو ریخته بودن تو آشپزخونه تا من تشریف بیارم و......کمی زودتر از من به خونه رسیدن،محمود میگفت هستی اصرار داشت که به پارک یا فرحزاد و.....بریم که من گفتم بدون مامان خوش نمیگذره و از هستی اصرار که خیلی هم ......و از من انکار که نه.............اینم وفای بچه.


امروز هم طرفای ظهر، گشتی تو تیراژه و بوستان زدم و فعلا یه سندل خریدم تا بعد یه کفشم برای عروسی بگیرم و خلاص........هر چند تاخود روز عروسیم،بازم خرید من به قول محمود تمومی نداره......ساعت 4 هم بعد از خوردن ناهار اومدیم خونه و دوتایی با هستی حموم و تلویزیون و.....دیگه هم بیرون نرفتیم تا هستی زودتر بخوابه که فردا صبح ساعت 9 برای سنجش،سر حال و قبراق باشه.


 

پی نوشت 1:مامانم کمی با وضعیت موجودش کنار اومده و با تمام دردی که داره ،سعی میکنه کسی رو ناراحت نکنه و قراره از چهارشنبه که کمر بند مخصوصش (فلزی و خیلی سخته)حاضر میشه ،اون رو ببنده و فعلا به عمل فکر نکنه چون خیلی ها حتی خود دکتر هم گفته اگه مدارا کنه بهتر از عمل کردنه و............

پی نوشت 1.5:در مورد بخار شور و قیمتش خیلی هاتون پرسیده بودین که باید بگم مال من 185000 تومان بود و در مورد کار کردش هم باید بگم، که من تو این هفته یکبار باهاش کار کردم که بد نبوده و باید قبل از اون حتما جارو برقی کشید که زمین آشغال نداشته باشه ،و چون یک وسیله برقی هستش تند تند آدم حوصله اش نمیاد کارش بندازه و در حالت معمولی من طی ایزی کلین (به مبلغ 18000 تومان از توی پیک سعادت آباد پیدا کردم و تلفنی برام آوردن،دفعه بعد عکسشو براتون میزارم حتما،مطمئن هستم مشتری میشین)رو که یه آب پاش داره و زمین رو پاک میکنه ترجیح میدم چون خیلی زودتر و سبک تر میشه باهاش کار کرد و بخار شور برای لکه های سخت تر و اتاق تکونی عید و....بیشتر به درد میخوره،البته من قبل از این حدود یکسال پیش یه بخارشور و جاروی ،کن وود خریدم که علی رغم گرونیش(348000 تومان)خیلی هم سنگین بود و مثلا میگفتن هم جارو میکنه و هم طی میکشه و.......حدود 20 تا 30 تایی هم سری داشت و......ولی در واقع هیچ کار خاصی نمیکرد نه خوب جارو میکشید ونه خوب لکه میبرد، این بود که بعد از 6 ماه بردم و خدارو شکر نمایندگی پسش گرفت و دقیقا به همون قیمت جنس برداشتم....این یکسال هم ،محمود تنبیهم کرد و دیگه نخرید تا اینکه تصمیم گرفتیم دوباره بخریم و چون گفتن فقط این مارکش(دلونگی) هست که میتونی در صورت تموم شدن آبش همون موقع درشو باز کنی و آب بریزی یعنی خطر نداره ،منم اینو انتخاب کردم ،در ضمن دقیقا کار اون اتوی بخاری رو که م ا ه و ا ر ه تبلیغ میکنه انجام میده و به صورت ایستاده چروک لباس رو میگیره(عکس اتوش روی جعبه در پست قبلی کاملا مشخصه) و.....به طور کلی من راضی هستم.

پی نوشت 2:با راهنمایی بعضی از دوستان خوبم، فهمیدم، که چون من همیشه تا آماده شدن عکسها، ثبت موقت میکنم، آپم تو بلاگفا ثبت نمیشه،از همتون ممنونم.

پی نوشت 3:چیزی که هفته پیش خیلی خیلی ناراحتم کرد ریزش ساختمان هفت طبقه سعادت آباد بود،با توجه به اینکه ما زیاد از جلوش رد میشدیم و معلوم بود به زودی میریزه ولی اینقدر تاخیر کردن تا اینجوری به سر مردم فرو ریخت و حدود 20 نفر کشته داد و.....واقعا که خیلی زود دیر میشود...

محمود چند تا عکس گرفته که براتون میزارم:


این دو عکس بالا رو تازه از موبایلم پیدا کردم که محمود چند وقت قبل از ریزش گرفته بود،دقیقا تو عکس اولی اون ساختمان پشتی که تخلیه هم نبوده(دو سالی بوده که اینو تخلیه کرده بودن و به همین صورت رها شده بود)همونی هستش که تو عکسهای بعد از ریزش، از دیوار اتاق خوابها سوراخ شده و الان اونو تخلیه کردن ......شما باور میکنید با ریزش این ساختمان هفت طبقه ،با این پیاده رو و لب خیابون بودن، فقط همون 20 کارگر مشغول تخریب ،مرده باشند و کسی تو اون ساعت صبح(8:30)تو اتاق خواب بغلی چیزی نشده باشه؟؟؟یا از اون قسمت رهگذری عبور نکرده باشه؟؟؟؟و خیلی یاهای دیگر............

  

 این عکس همون روز صبح گرفته شده(تله خاک ساختمان فرو ریخته و ساختمان سوراخ شده از اتاق خوابها،ساختمان بغلیش هستش)


ساعت 11 شب همون روز، در حال خاکبرداری برای کشف جنازه ها


اینم دو روز بعد که کاملا جای ساختمان فرو ریخته رو آسفالت کردن و انگار هیچ 20 نفری وجود نداشته و......دیدید چه زود جاشو آسفالت کردن؟؟؟حیف که خیلی دیر..........

خداوندا،همه رفتگان خاک را بیامرز و قرین رحمت الهی بفرما

پی نوشت 4:(عصر شنبه)امروز صبح با هستی رفتیم مدرسه شهید بهزادی تو فاز 2 برای سنجش و خدا رو شکر بدون هیچ مشکلی کارا انجام شد و دفتر چه سلامت خانومی رو تحویل مدرسه دادم و رسوندمش مهد کودک و خودم اومدم خونه و..............

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ