جهاز برون سمیرا جون و...... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧
جهاز برون سمیرا جون و......

چند روزی هم که گذشت، سرمون خیلی گرم بود،چهارشنبه ساعت 5 عصر،تازه بهمون خبر دادن که پنج شنبه ساعت 6 به بعد، جهازبرون سمیرا جون هستش،کلی به تکاپو افتادم تا بتونم وقت بند و ابرو از آرایشگاهم بگیرم که نشد و سرش خیلی شلوغ بود و عروس داشت و من......خودم دست به کار شدم و تا میتونستم خودمو درست کردم و .....

پنج شنبه هر کاری کردم هستی رو با خودم ببرم دلم راضی نشد و از فکر اینکه با کیمیا(دختر خواهر سمیرا)جور بشه و دوباره مثل عقد رضا و سمیرا ،اشکمو در بیاره و خونه تازه عروس رو بهم بریزند و.....همه چی به اسم هستی تموم بشه،نبردمش و محمود و هستی من رو رسوندن و دوتایی رفتند کارواش،که نگو اونجا خیلی دختر خوبی بوده و دوتایی میرن سرزمین عجایب و تا 9:30 حسابی کیف کرده بود و......جای منم اصلا خالی نبوده گویا

چون دوربین پیش من بود،عکسی از سرزمین عجایب نداره تا براتون بزارم و.........

خونه داداش رضا و سمیرا خیلی خوشگل شده بود و با جهیزیه عالی که آورده بود ،همه جا شیک و دوست داشتنی بود،سرویس خواب قشنگ،بوفه و مبلمان و میز ناهار خوری خیلی شیک،یخچال ساید بای ساید،اجاق گاز و ماشین لباسشویی و ماکروفر و چرخ گوشت و غذا ساز و پلوپز و بخار پز و آرام پز و زود پز و چایی ساز و سرخ کن و چرخ خیاطی و سرویس کامل چدن و استیل و چینی و آرکوپال و........همه با بهترین مارکهای خارجی،چیزی حدود 25 میلیون جهیزیه اش شده (رضا گفته ها ،نه که ما فوضول باشیم)روی هم رفته خیلی خوش گذشت و وقتی محمود و هستی اومدن دنبالم،به بهانه هستی چند تایی عکس از آشپزخونه و ......انداختم.

 

 

 هستی خانوم و آینه شمعدان

 

جمعه صبح، با محمود و هستی رفتیم بوستان، تا من صندل قهوه ای بخرم که کلی هم خورده ریزه نوشته بودم ،که بیشترشو خریدم ولی یه چند تایی مونده که باید تو اینهفته خودم برم بوستان و بخرم،چون محمود دیگه..................عصر هم رفتیم خونه مادر شوهرم تا هم سری بزنیم و هم به عمه فریبا هستی که دکترا قبول شده حضوری تبریک بگیم،البته مصاحبه هم داره که نتیجه کلی تا آخر اینهفته معلوم میشه،براش دعا کنید لطفا،خیلی دختر خوب و زحمتکشی ..........

عمه فریبا جون ،خیلی بهت تبریک میگیم و امیدواریم حتما توی مصاحبه هم قبول شی

 

پی نوشت 1:پنج شنبه اینهفته،حنا بندون دایی رضا و سمیراست،نمیدونم هستی رو ببرم یا نه؟؟؟؟وقتی به کیمیا میخوره اصلا حرف منو گوش نمیده ،Confusedمنم نمیتونم تو این مراسم ها که کلی باید حواسم به همه چیز باشه،مواظبش باشم،تو همون نیم ساعتی که با محمود اومد دنبالم اصلا ننشست و کلی ازم حرف کشید و با کیمیا .......ROFLجالب که اون بچه هم تا وقتی هستی نیست مظلوم میشینه ولی تا به هستی میرسه.........

 

پی نوشت 2:اون شب خیلی خسته بودم و چشمامو خوب نشستم،فردا صبحش که پاشدم حسابی چشمام بهم ریخته بود و دوباره خارش شدید و......که بهتر شده بود ،اومد سراغم و داره اذیتم میکنه......Madیعنی از این به بعد اینقدر چشمای من حساس شده و ...........

 

پی نوشت 3:خبر بدی که چند روزه هممون رو ناراحت کرده،اینه که پدر بزرگ خوب و مهربونم(بابای مامانم)در عرض یکهفته،حالش خیلی بد شده و حسابی فراموشی و.....گرفته،دکتر گفته مغزش کوچیک شده و تو این سن و سال کاریش نمیشه کرد و باید تحمل کرد ولی با شرایط بد مادر بزرگم که خودش استراحت مطلق و حاضرم نیست با پرستار دائم زندگی کنه ،شرایط سختی دارن که حسابی مامانمو بهم ریخته و کمتر میتونه تو این شرایط با رضا خوشحالی کنه.........

 

پی نوشت 4:قرار رضا و سمیرا دو روز بعد از عروسی،برای ماه عسل برن کیش(جشنواره)A Peckکه چون از ما هم خواستن باهاشون بریم،به احتمال زیاد ما هم میریم و نمیزاریم تو این سفر رویایی تنها باشن و غصه بخورن،Neenerدیدین ما چقدر مهربون و فداکاریم.......Mr. Green

 

پی نوشت 5:دوشنبه و سه شنبه و پنج شنبه وقت آرایشگاه دارم،Embarassedچهارشنبه هم هستی کلاس داره و حسابی تا آخر هفته ،مشغول میباشم و وقت سر خاروندن ندارم ،Bashاگه کم اومدم سراغتون به بزرگی خودتون ببخشید و ......Luv Ya

 

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ