تبریک روز پدر و...... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
تبریک روز پدر و......

پنجشنبه شب بعد از شام،رفتیم خونه عمو بهنام هستی خانوم که خدا تازه یه دختر کوچولوی ناز به اسم درسا ،بهشون داده،توی کوچه شون بودیم که برقشون رفت و حسابی تو تاریکی و گرما موندیم و نمیتونستیم خوب خانوم کوچولو رو ببینیم،هستی هم تا آخر شب از کنارش تکون نخورد و مدام گهوارشو تکون میداد، اونم چه تکونایی ،کم مونده بود بچه پرت بشه بیرون و.......اینقدر هم قشنگ براش یواش یواش شعر میخوند، که بچه همش خواب بود و تا صدای هستی قطع میشد گریه میکرد.اینم درسای عمو بهنام بعد از لالایی هستی جیگر

خانومی بیدار شده

والا من زنعموی بد جنسی نیستما

جمعه، خیلی روز خسته کننده ای بود واز ساعت 12 ظهر تا 10 شب در حال گشتن و خرید کردن بودیم،اول رفتیم سپهسالار و نفری یه کفش خریدیم و بعد از ناهار ،رفتیم ولیعصر تا محمود کت و شلوار بخره،اونم که وسواس تو خرید ،پدرمون در اومد تا آقا کت و شلوار بخره،ساعت 6 اومدیم خونه و بعد از دستشویی و تعویض لباس،رفتیم بوستان و برای پدر جون(ربدو شامبر،بلیز و شلوار)وپدر محمود(پیراهن)و برای خود محمود یک کیف به عنوان روز پدر خریدیم و یک ظرف میوه خوری هم برای سمیرا جون که امروز تولدش هست از طرف خودم و مامانم خریدیم و خسته و داغون اومدیم خونه و از اونروز حسابی زانوی راستم درد میکنه و دیشب از دردش نخوابیدم وحسابی کلافه بودم.

این هفته هم هوا خیلی گرم بود و سعی کردم زیاد از خونه بیرون نرم تا سر درد نگیرم،امروز که مامانم مهمونی خونه سمیرا اینا رو قبول نکرد و قرار فردا ساعت 4 همگی خونه بابا اینا باشیم تا هم کادوی روز پدر رو بدیم و هم کادوی تولد سمیرا جون رو ،بعد از اونجا هم احتمالا میریم خونه مادر شو شو .......
پی نوشت ،حال مامانم همچنان تعریفی نداره و تو استراحت مطلق به سر میبره

پی نوشت،هستی خانوم خدا رو شکر خوبه و مثل همیشه مشغول بازی و شیطنت

 


 


روز پدر به همه باباهای مهربون و عزیز ،مخصوصا محمود مهربون و پدر و پدر شوهرم صمیمانه تبریک عرض میکنم و برای سلامتیشون دعا میکنیم......


بابا محمود خوب و مهربونم روزت مبارک و همیشه سلامت و شاد باشی


ببخشید عزیزم قابل اینهمه خوبی تو رو نداره
 

سمیرا جون، زن داداش مهربونم تولدت مبارک

اینهم کادوی نا قابل ما قلب

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ