دو روز تعطیلی و .... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸
دو روز تعطیلی و ....

روز دوشنبه شب،درست بعد از آپ کردن وبلاگ هستی،وقتی محمود اومد خونه و هستی فهمید که پدرش هم،مریض شده و سرم و آمپول زده،رفت تو اتاقش و بعد از بیرون اومدن،رفت پیش محمود،که دیدم محمود با هیجان من رو صدا میکنه تا نامه ی هستی رو بهم نشون بده....

 

با اونکه من، اصلا حسودیم نشد و خوشحال هم بودم، از اینهمه ،شعور و عشق دخترم نسبت به پدرش،دوید اومد پیش ما و گفت،الان نامه ی مامانم میارم،این بود که....

قربونت برم که غلط هم توش داری

پنجشنبه ظهر،از بیرون ناهار گرفتیم و رفتیم خونه ی خاله بیتا اینا، که تازه نقاشیش تموم شده بود،کیارش خونه نبود ولی کیان تا هستی رو دید،شروع کرد به شیطونی کردن،این بود که زیاد نموندیم و زدیم بیرون ،گشتی توی شهر زدیم و بستنی خوردیم ،هستی رو بردیم پارک،تا اسکوترش رو افتتاح کنه،حدود ساعت 6 اومدیم خونه ،کمی استراحت کردیم و دوباره ساعت 8:30 ،به پیشنهاد محمود رفتیم بیرون

جمعه هم،ناهار رو خونه خوردیم،ساعت 6 عصر، اومدیم بیرون،اول خرید کردیم(آجیل)،بعد، رفتیم فرحزاد که هستی دوست داره ،به پیشنهاد خانومی،کنار آبشار(فواره)نشستیم که حسابی آب بازی کرد و کلی لذت برد،بعد از خوردن چای و آجیل ،ما و چیبس و ماست،هستی...یک شام نسبتا سبکی هم خوردیم و ساعت 9 زدیم بیرون

پی نوشت 1:همونطور که گفتم،روز سه شنبه،دو تا فلیور ویو توربو،برام آوردن،که من هر دو رو باز و کنترل کردم،مال مامان رو بستم و با مال خودم،سیب زمینی درست کردم که بد نشد،ولی به نظرم زیاد ترد نبود،حالا نمیدونم٬ من بلد نیستم هنوز باهاش کار کنم؟؟؟شب ٬توی آخر تبلیغش ٬توی تی وی،دیدیم که یک مدل دیگر هم،که دیجیتالی هستش و درش بالا میره و برداشته نمیشه،با چندتا کار اضافه(آرام پز)،وجود داره،که محمود گفت ،کاش تو اون رو میگرفتی برای خودت؟؟؟منم گفتم مطمئنی که اینم خوبه؟؟گفت،چرا باید بد باشه،حالا زنگ بزن،ببین چی میگن؟؟منم جمعه صبح، زنگ زدم،قبول کردن یکیش رو عوض کنن٬ ولی تاکید کردن که این معمولی برای مادرتون راحت تره و....خلاصه، امروز صبح، اون یکی رو(مدل پلاتینیوم) که 145000 تومان بود و با تخفیف روز مادر 135000 تومان فاکتور زده بود(فقط اینهفته تخفیف خورده و قبلی ها....) ،آوردند و قبلی رو ،3000 تومان پیک ازش کم کردند و 123000 تومان برگردوندند،اون رو هم باز کردم و باهاش سیب زمینی سرخ کردم که عین همون قبلی شد....کار باهاش برای من، خیلی خوب بود و تا اینجا که مشکلی نداشته....

با همون اولی، نان سیردار(عالی شد،محمود و هستی خیلی دوست دارن) و فیله مرغ هم درست کردم،اما نمیدونم چرا نگفته، برای گرم نگه داشتن غذا ،مثلا برای یکساعت باید روی چه حرارت یا...گذاشت و من با خیال راحت مرغ رو گذاشتم تا محمود میاد، گرم بمونه ولی متاسفانه ،مثل اینکه درجه اش درست نبوده و مرغها سفت شده بود؟؟؟میخواستم از دوستانی که این دستگاه رو دارن،خواهش کنم چند تا سوالم رو جواب بدن....1.برای گرم کردن غذا، باید درجه و تایمر روی چی باشه،تا غذا خوب گرم و داغ بشه؟؟؟2.اینجوری که من فهمیدم این دستگاه مثل فر میمونه و تنها ظروف فلزی یا پیرکس میشه توش گذاشت و ظروف ماکروفری توش کاربرد نداره،درسته؟؟؟میشه، یک توضیحی هم، درباره ظروفی که،میتونیم ازش استفاده کنیم ،بدهید؟؟3.هیچ توضیحی برای یخ زدایی نداده،آیا میشه برای یخ زدایی  ازش،استفاده کرد؟؟4.برای گرم نگه داشتن غذایی که توش پختیم و میخوایم یکساعتی گرم بمونه،چه درجه و حرارتی باید بزاریم؟؟؟بیشتر این سوالات رو، برای مامانم پرسیدم،چون من ماکروفر دارم و میتونم برای یخ زدایی یا گرم کردن از اون استفاده کنم ولی مامانم....دیگه اینکه، هر کی مدل پلاتینیوم داره(میگفت آرام پز هم هست ولی من نمیدونم چه جوری میشه استفاده کرد؟؟)و یا مورد خاصی هست که فکر میکنه به درد من یا مامانم میخوره،حتما راهنماییمون کنه ،مرسی مرسی مرسی

مدل ساده(مال مامانم)

مدل پلاتینیوم٬مال خودم

در حال ٬سیب زمینی سرخ کردن

این یکی هم٬ در حال سیب زمینی....

اینهم فیله های.....

عسل من٬در حال خوردن نان سیردار

اینم٬وکیوم بگ ٬که به ازای هر خرید یکی جایزه میدنمن دوتاش رو خودم برداشتم

لباسهای زمستانی وکیوم شده هستی٬خیلی خوب بود٬جالب اینکه٬ اینم تو کمدهام جا نمیشد

پی نوشت 2:از فردا یکشنبه،کلاس آموزش شنای هستی،با عمه فریبا،شروع میشه،امیدوارم خیلی زود یاد بگیره و مریض هم نشه....از این هفته،سه روز،باید خودم برم دنبالش و از مهد ببرم کلاس شنا و پیانو ،انشالا که گرما زده نمیشیم....

پی نوشت 3:سه شنبه صبح،دوتایی میریم مدرسه،تا هستی خانوم کارنامه بگیره و در جشن مدرسه ،شرکت کنیم

پی نوشت 4:محمود و من،خیلی دلمون میخواست،توی تابستان ،یک مسافرت 10 روزه،به ترکیه یا مالزی یا...بریم ولی هر جور تقویم رو نگاه میکنیم،چون تیر و مرداد (گرمای زیاد)رو برای سفر دوست نداریم و شهریور هم،ماه رمضان هستش و ما کلا ٬توی محرم و صفر و رمضان،سفر کردن رو، مناسب نمیدونیم،یعنی که امسال هم، هیچی...

پی نوشت 5:چند روز هست که، پاسپورتهای جدیدمون، اومده ولی من ،هنوز به محمود نگفتم،میترسم تا پاس رو ببینه،یه ماموریتی چیزی٬ براش درست بشه و من بمونم تنها.....

پی نوشت 6:این پست دیگه طولانی شد،یادم باشه توی پست بعدی،از ماجرای باور نکردنی سقوط هواپیمای فوکت(تایلند)که تقریبا دو سال پیش ،توی ماه رمضان (دقیقا یک هفته بعد از سفر ما به تایلند)اتفاق افتاد و تازه فهمیدم(یکشنبه که بچه ها به تلویزیون رفتند) اون 6 نفر،ایرانی که زنده موندند، همون مهرانا دوست هستی و مامان و باباش و خانواده ی دوستشون بوده .....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ