روزمرگی...و پی نوشت چهارشنبه ظهر - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
روزمرگی...و پی نوشت چهارشنبه ظهر

هستی خانوم، معمولا چهارشنبه ها میره اردو، هفته پیشم رفت و کلی بهش خوش گذشته بود، همون شب ٬بابا محمود زودتر اومد خونه و شامش رو خورد و حاضر شد و رفت خونه عزیز اینا ،آخه قرار بود برای عمه مریم خواستگار بیاد و هر 5 تا برادر اونجا بودن، تا شوشو بیاد خونه، ساعت از 12 گذشته بود و برعکس همیشه که من از تنهایی نمیترسیدم ،نمیدونم چرا از ساعت 10 شب به بعد از روی راحتی بلند نشدم و بگی نگی یه کم ترسیده بودم،همیشه به محمود میگم باورم نمیشه دو ماه تو رفتی ماموریت و من با این بچه 4 ماهه(هستی کوچولو) تنها بودم و نمیترسیدم ،الان که اصلا طاقتش رو ندارم..

پنج شنبه ،تا عصر خونه بودیم و ساعت 8 رفتیم خونه عمه کوچیکه پاگشا(داداش رضا و سمیرا)خیلی شب خوبی بود و بهمون خوش گذشت،عمه و دخترا هم خیلی زحمت کشیده بودن که دستشون درد نکنه.....بچه ها هم نسبتا خوب بودن و کسی رو اذیت نکردن....اما عکسی از اون روز نداریم.

جمعه هم ،ساعت 12 رفتیم جمعه بازاری که اتفاقی تو ولیعصر دیده بودیم و کمی خرت و پرت خریدیم و به نیت رستوران غروب (زیر برج ملت)رفتیم اونجا و به پیشنهاد من برای اولین بار به بوفه گردباد رفتیم که خوب بود و خوشمون اومد،حوصله خونه اومدن نداشتیم، برای همین رفتیم اریکه تا یک فیلم ببینیم،و شانسمون اون ساعت فقط فیلم دلشکسته رو جا داشت که گرفتیم و.....من و محمود از فیلم خوشمون اومد و من با اونکه گریه نکردم اما بعضی جاهاش اونقدر بغض کردم که کم مونده بود گلوم پاره بشه،فقط نقش مقابل شهاب حسینی(بیتا بادران)به نظرم خیلی زشت بود و اصلا به شهاب نمیومد،با اینکه نقشش رو بد بازی نکرده بود اما اصلا به دلم نشست و فکر میکنم از این زشت تر نمیتونستند برای این فیلم انتخاب کنند......از اونجا هم ساعت 7 شب رسیدیم خونه تا خانومی استراحت بفرمایند....

ما همچنان در حسرت ای دی اس ال میسوزیم و میسازیم

پستم مختصر و مفید بود نه؟؟؟؟؟ Santa's Sleigh

اعیاد بر شما مبارکPresent

پی نوشت چهارشنبه ظهر:آدرس وبلاگی رو که باید به اونجا برید و به بهترین وبلاگها رای بدین ٬تا در مسابقه برنده بشند رو زیر کد آهنگام گذاشتم٬حتما در رای گیری شرکت کنیدوبلاگ هستی هم یادتون نره

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ