آخرین روزهای تیر ماهی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳
آخرین روزهای تیر ماهی

تیرماه هم تموم شد و روزهامون یکی پس از دیگری گذشت ،چشم به هم بزاریم تابستان تموم شده و همه آماده ی پاییز و مدرسه و مهر و ... چی بگم والا چیزی نگم بهتره

شبهای قدر امسال هم مثل همیشه و هرسال من بودم و صدای دعای جوشن کبیر از تی وی و بالکن و شمع و یک خلوته عاشقانه بین خودم و خدا که من عاشقشم و بیشتر از جمع و شلوغی ازش لذت میبرم و آرامش میگیرم ،امسال بیشتر از هرسال مریض دارم و اولویت دعاهام بودن و بعد از اون ،هر کسی که تا امروز میشناختم براش دعا کردم(شما دوستان عزیزم هم اگر قابل بوده باشم دعا کردم به نیت سلامتی و خواسته های قلبیتون)،تنها کسی که هیچ دعایی براش نکردم فقط خودم بودم ،تا خود سحر بیدار بودم و بعد از دادن سحری به اهل خونه و نماز صبح خوابیدم تا فردا نماز ظهرش ،خوب چیکار کنم پنج بخوابم زودتر از 12 چشمام باز نمیشه ،من که روزه نمیتونم بگیرم برای همین زورکی خودمو تو ثوابش شریک کردم ،چون اگر میخوابیدم عمرا با خوردن قرص خواب میتونستم بیدار بشم و سحری بدم ،اینام که قبلش اعلام کردن اگر خودت سحری ندی ما بدون سحری روزه میگیریم این شد که اونجوری شد ،البته هستی خانوم فقط همون نوزدهم تونست روزه بگیره و اینقدر تا شب حالش بد بود که دیگه بیدارش نکردم برای روز بیست و یکم ،وقتی هم افطار شد نتونست چیز زیادی بخوره و رنگ به روش نبود تا فرداش ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/www.Pichak.net12.gif

یکهفته ای هست که درگیر دندون درد شدیدی هستم(از بچگی مثل چییییییی از دندون پزشکی میترسم) ،دندون هفتی که عصب کشی شده و روکش داره ولی اینقدر عفونت کرده و عفونتش شدیده که به گوش و گلو و زیر زبونم زده بود و وقتی هفته ی پیش رفتم دکتر و عکس گرفتم و تشخیص داده شد که باید کشیده و جراحی بشه(دو سه تیکه شده دندونم تو لثه و شکسته)و بخیه هم خواهد خورد،با ناله نشستم برای بی حس کردن دندونم، ولی بعد از دو دوز داروی بی حسی وقتی گفتم هنوز دردم زیاده دکتر گفت پاشو برو اینجوری نمیشه بهش دست زد ،کارمو شروع کنم خیلی اذیت میشی هم الان، هم بعد از دراوردنش ،چند روز دردو تحمل کن ،دو تا آمپول بزن و دوجور آنتی بیوتیک بخور تا عفونتت کم بشه و بعدا بیا تا درش بیارم، چون فقط عفونت شدیده که نمیزاره داروی بی حسی اثر کنه و .... ،محمودم میدونه من میترسما،همچین گفت علی جان(دکتر دوست دبیرستانشه)این لوازمی که تو گذاشتی اینجا تیغ و انبردست و نخ و ... منم زهرم ترکید چه برسه به خانومم ،یعنی اون لحظه دلم میخواست بچه بودم گریه میکردم ،چون دکتر میدونه من میترسم برای همین هیچ وقت بهم نمیگه چیکار میخواد بکنه ولی با گفتن این حرف من فهمیدم که تیغ و نخ و سوزن و دندون شکسته تو لثه و خونریزی و .... ،خلاصه دست از پا درازتر پاشدم رفتم یه آمپول قوی که تا حالا نزده بودم زدم و اومدم خونه و تا خود امروز روزی چندتا مسکن خوردم تا دردو کمتر بفهمم،قرار بود امروز فردا برم بکشمش ولی راستش یه چیزای الکی رو بهونه کردم که دیرتر برم ،ده روزم ده روزه،گفتم بعد از عید فطر میام چون بله برون عزیز دلم داداش امیر نازنینمه و نمیخوام ذره ای درد داشته باشم و فعلا با مسکن و دارو سر میکنم فقط خدا کنه بدتر نشه ،یکی دو روز هستش که یکم بهترم ،برای همون زورم میاد برم و دوباره بعدش ده روز درد و خونریزی و ....،اینقدرم بدگوشت هستم که هر وقت دندون میکشم تا ده روز حالم بده و .... ،کلا مسکن از من جدا نمیشه،وقتی سردرد ندارم، گردنم اسپاسم میشه،وقتی اون خوبه دندونم درد میکنه و ... اینا رو گفتم که امشب حتما برام دعا کنید، که زیاد اذیت نشم تو این جراحی و بعدش مهربونــــــــــــــــــــــــــــا

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/www.Pichak.net12.gif

پی نوشت ر م ا ن ی : خوشحالم که بعضیا از این پی نوشتام خوششون میاد و دوستش دارند،بقیه هم که دوست ندارن و اینجا و حتی تو وبلاگ خواهرم بهم توهین میکنن شخصیت نداشته ی خودشون رو به نمایش میگذارند وگرنه اصراری به خوندن هیچ مطلبی تو هیچ وبلاگی برای کسی نیست،هر کسی خواننده ی خودشو داره و مهمم همینه ،تو این مدت که نبودم اسطوره ،بانوی قصه،زیتون ،همسایه ی مغرور من و در همسایگی گودزیلا رو خوندم ،همشون قشنگ بودن چون کلا من دارم رمانهایی رو میخونم که بهم معرفی شدن و قشنگ بودنشون حتمیه ،ولی خب سلیقه و نظر هر کسی هم خاصه خودشه ،تو اینا من اسطوره و زیتون و بعد بانوی قصه رو بیشتر دوست داشتم مخصوصا اسطوره رو ،همسایه ی مغرور من رو بهتون توصیه نمیکنم چون کسی که رمان زیاد خونده از خوندنش اصلا لذت نمیبره و خیلی نثر آبکی داره ،در همسایگی گودزیلا خوبه ،ولی اونم خیلی کشش داده و یه جاهایی آدم از تکرار حرفها و حس ها خسته میشـــــــــــــــــــــــه

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/www.Pichak.net12.gif

ورق ورق کن “خـاطـــرات” خاک گـرفتـه را

شـاید غبـارش “احسـاسـت” را به سـرفه بیـندازد

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/4827b986ada35042838446522bb7332e-425.jpg

تنهـــایی راه رفتــن !!! اصلاً سخـت نیســـت

ولـی !!!

وقتــی همـه راهـو باهـــم رفتیـــــم

تنهـــایی بــرگشتــن خیلـــی سختـــه ... 

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/eeb2ec8d1c.jpg

هزار بار هم که از این شانه به آن شانه بِغَلتی

این شب

صبح نمی شود

وقتی

دل تنگ باشی 

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/ooffffffffffffffffffffffffffff.jpg

واژه ی دوستت دارم

برای عظمت و شکوه قلب مهربانت

چقدر بی رنگ است

وقتی تو سرچشمه ی تمام خوبی ها هستی  

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/www.Pichak.net12.gif

امشب آخرین شب احیای امسال هستش،تا سال دیگه خدا میدونه چه اتفاقایی تو زندگی هر کدوممون میوفته و کیا هستن و یک رمضان و احیای دیگه رو تجربه میکنن و کیا نیستن و امشب آخرین شب احیای زندگیشونه،از درد و مریضی و حادثه و مرگــــــــــــــــــــــــــ گریزی نیست و هممون میدونیم که دیر و زود داره ،امیدوارم هر کدوممون که نتونستیم از اون دو شب گذشته فیض لازم رو ببریم ،امشب رو از دست ندیم و قدرش رو بدونیم،من به نوبه ی خودم از صمیم و ته ته قلبم برای تک تکتون سلامتی و آرامش و آخر عاقبتی خوش در کنار عزیزانتون آرزومندم و از خدا میخوام بهترینها رو تو این شبا براتون رقم بزنه ،آمین یا رب العالمین

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/ghadr-pic-Patugh-ir-3.jpg

حق الناس تنها چیزی است که در قیامت با شفاعت هم حل نمیشود

آنچه از من بر دل داری در این شب قدر ببخش

التماس دعا 

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ