عزیز دل من و شب یلدا و .... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧
عزیز دل من و شب یلدا و ....

تعطیلات این هفته هم٬ با تمام خوشی ها و نا خوشی ها(نپرسید چرا،چون تصمیم ندارم دیگه تو وب خودم و هستی  از خانواده شوشو چیزی بنویسم)گذشت و کلی خاطره برامون به جا گذاشت....

موقعی که توی مدرسه،برای تعیین سطح زبان بچه ها تست ازشون گرفتن(مهر ماه) ،هستی رو گذاشته بودن ترم 4، که وقتی به مدرسه رفتم و اعتراض کردم،مسئول بخش زبانشون بهم گفت بالاترین سطح بچه های کلاس اول٬ ترم 4 هستش و اگه ترم بالاتر نره بهتره و توی کلاس بچه های بزرگتر ممکن اذیت بشه و ......ولی محمود راضی نشد هستی به جای ترم 7 که جاش بود ،ترم پایین تر بخونه و میگفت با توجه به اینکه روش تدریسی توی مدرسه٬ دقیقا همون فونیکس با همون کتابهای تکراری هستش، ممکنه هستی از زبان زده بشه و من خودم کمکش میکنم و.......خلاصه با کلی دلشوره هستی خانوم ترم 7 فونیکس رو توی مدرسه شروع کرد(و قرار شد هر وقت احساس کنند باید به ترم پایین تر برگرده،خودشون جا به جاش کنند)و بابایی هم هیچ کمکی نتونست به عروسک من بکنه و خودم باهاش کار میکردم تا اینکه روز دوشنبه کارنامه ترم 7 رو ، همراه با کتابها و سی دی ها و فلش کارت های ترم 8 آورد خونه و من با دیدن کارنامه اش اینقدر شاد بودم که همون موقع به شوشو زنگ زدم و خبر دادم.......خداییش کارنامه ای که از 20 آیتم ،19 تا اکسلنت و یک وری گود(اونم از تمیزی دفترش)داشته باشه ذوق کردن نداره؟؟؟؟جایزه نداره؟؟؟؟؟وقتی با مادر دوستش که خودش خواسته بود بچه اش ترم تکراری رو بگذرونه صحبت میکردم،میگفت دخترم پیشرفت خاصی نداشته و چون فکر میکنه درسها تکراری هستش و همه رو بلده، اصلا سراغش نمیره و....اونجا بود که فهمیدم حق با محمود بوده و از ته دل ازش ممنون شدم و....

خودتون کارنامه رو ببینید و قضاوت کنید

اینم طرف راست کارنامه که همون توضیحات رو به فارسی نوشته

اینم کارت امتیاز برای کوچکترین شاگرد ترم ۷(همه٬ کلاس سوم به بالا هستن و فقط هستی کلاس اول)

اینم دو تا کتاب ترم ۸(الان سیمی و جلد شده)همراه با سی دی ها و فلش کارت

سه شنبه صبح، جلسه با معلم هستی ،در مورد امتحان ترم اولشون بود که من رفتم و مشکل خاصی نبود ،برنامه امتحانیشون  رو گرفتم،قبل از رفتن به مدرسه، هستی بهم میگفت توی کلاسمون زیر اسم من خانوم یک کارت 5 امتیازی زده(بابت ده تا بیست دیکته) ،تو رو خدا برو ببینش،و من به محض وارد شدن به کلاس با دیدن کارت و عکسش ذوق مرگ شده بودم ،مخصوصا که فقط یکی دیگه از بچه ها به جز هستی کارت جایزه داشت،و این یعنی اینکه هستی من .......قراره وقتی امتیازشون زیاد شد به نسبت امتیاز، جایزه بگیرن......در مورد جشن شب یلدا هم صحبت شد و معلمش  گفت که بچه ها باید شنبه٬ لباس محلی بپوشند و هر کسی چیزی بیاره و......که به هستی موز افتاده و باید فردا موز ببره مدرسه،کلی سفارش کرده که اگه یک نقطه سیاه رو پوست موزا باشه من نمیبرم و.......در ضمن خودمون هم ساعت 10 تا 11 صبح برای شرکت در جشنشون دعوت داریم که به علت مریضی نمیتونم برم.....

سه شنبه که از مدرسه اومده،میگه مامان چرا من سید نیستم ولی یکی از دوستام سید هستش ؟؟؟؟کلی توضیح دادم ولی خودمم نفهمیدم درست گفتم یا نه؟؟؟چون از بچگی خودمم همیشه تو این فکر بودم چرا بعضی ها سید هستن و بقیه نیستند.........مسخره ام نکنید خب،هنوزم درست نمیدونم چرا ..؟؟؟؟اگه کسی توضیح خوبی داره برام بنویسه که هم خودم بدونم، هم به هستی بگم که چرا ....؟؟؟؟؟

چهارشنبه،زیاد روز خوبی نبود و به من و محمود از لحاظ روحی خیلی فشار اومد(نمیتونم بگم چرا)برای همین به جای پنجشنبه،چهار شنبه عصر،اول هستی رو که به علت برف بازی روز گذشته در مدرسه،دماغش سخت گرفته بود،بردیم دکتر و دو تا آمپول با اعمال شاقه زد(در اثر تکان شدید پاش با وجودی که محمود محکم گرفته بود،سوزن قبل از زدن موادش،از پاش در اومد و رفت تو دست خانومه که سوزنش رو عوض کرد و...حالا خوبه اول به خانومه و بعد به هستی نخورد وگرنه از توهم ایدز تا حالا مرده بودم)بعد از اون رفتیم دنبال مادر جون و یکسر به عزیز و آقاجون خوب و مهربونم زدیم،و به پیشنهاد محمود رفتیم اریکه ٬شام خوردیم و فیلم دلداده رو دیدیم و اومدیم خونه و...با تمام وجود، زیاد به من و محمود خوش نگذشت...

پنجشنبه  هم، محمود از صبح دانشگاه بود و ما سه تایی تو خونه حال میکردیم و ساعت 7 شب از خونه زدیم بیرون و ساعت 8:30 تئاتر دو خواستگار برای رعنا رو دیدیم که کلی خندیدیم(هر چند محمود مثل همیشه نبود و خنده هاش خیلی مصنوعی تر از همیشه و شاید به خاطر دل مابود.......) و هستی در کنار مادر جون خیلی لذت برد،تا برسیم خونه ساعت 1 نیمه شب بود که همگی مستقیم رفتیم تو رختخواب و نذاشتم کسی تلویزیون رو روشن کنه.......

چمعه صبح از وقتی بیدار شدم،احساس گوش درد و گلو درد میکردم(شنیدم هستی به مامانم میگفت ،آخ جون مامانم مریض شده ،من مخصوصا دیشب آب نباتم رو تو تئاتر دادم بخوره که مریض بشه و دکتر بهش آمپول بده و....)ای بد جنس کوچولو......من و محمود دوتایی رفتیم دکتر و به لج هستی بهم آمپول نداد ولی گفت عفونت گوشم بیشتر از گلومه و فشارم که 10 روی 7 بود پایینه و باید شربت کم خونی بخورم و.......اومدیم خونه و دیگه بیرون نرفتیم،اما عصری عمه کوچیکه زنگ زد و برای فردا شام خونه عروسشون که میخوان شب یلدایی ببرن،دعوتمون کرد،البته فقط من و محمود رو،چون قرار جوونهای فامیل تو این جشن شرکت کنند و خبری از مامانم اینا و بقیه نیست.....من و محمود برای فردا شب همه چیز خریدیم که با مامان دور هم باشیم ولی انگار قسمت نبود و مامان و هستی با هم خواهند بود و منو محمود ساعت 7 شب باید خونه عمه باشیم که همگی باهم از اونجا بریم......البته هستی باید ساعت 9 شب بخوابه و من کمی برای مامانم ناراحتم ولی خودش خیلی خوشحال شد و کلی تو انتخاب لباس بهم کمک کرد و میگه شما بهتون خوش بگذره منم خوشحالترم.....قربونت برم مامان مهربون و خوبم...خدا کنه حالم بهتر بشه و بهم خوش بگذره،فکر کنم مهمونی خوبی باشه و شب یلدای پر خاطره ای بشه...

پی نوشت 1:داداش رضا و سمیرا جون این چند روز رو با فامیلهای خانومش تفرش بودن و گویا خیلی هم خوش گذشته،انشالا همیشه خوش و سلامت باشند،فکر کنم فردا شب اونا رو هم ببینیم و همگی با هم اگه بیتا هم بتونه با بچه هاش و کارش برنامه اش رو جور کنه توی مهمونی بترکونیم............

پی نوشت 2:خدا کنه هستی زودتر خوب بشه و دیگه برف بازی نکنه.......آخه برف بازی اصلا بهش نمیسازه و همیشه هر کاری میکنم بعدش مریض میشه.....

پی نوشت ۲/۵:امسال تولدم رو که ۷ دی ماه هستش به دلیل عمل چشم مامانم که دقیقا شنبه ۷ دی انجام میشه و امتحانات هستی٬پنجشنبه ۱۲ دی که یک جشن کوچولوی خواهر برادری هستش(ما چه جشن بگیریم و چه نگیریم همیشه بهم کادو میدیم)میگیریم٬البته به صرف شام و کیک و....شما هم تشریف بیارید

پی نوشت 3:ما همچنان بدون ای دی اس ال و با دیال آپ در خدمتتون هستیم و با این سرعت کم میسوزیم و میسازیم........

پی نوشت 4:فکر کنم مامانم کلی عصبانی شده که من تو اتاق کار، مشغول کامی هستم و تو اون اتاق با شوشو در حال تخمه خوردن و یوزارسیو دیدن هستش(محمودم داره با لب تاب کار میکنه و البته تخمه هم میخوره،یک شب،شب یلدا رو جلو انداختن .....)برم که دیگه خونمون نمیاد.

پی نوشت 5:امیدوارم شما هم ،فردا شب هر جا که هستین شب خیلی خوب و قشنگی در کنار خانواده عزیزتون داشته باشید ......یلدا بهتون خوش بگذره دوستان مهربونم.

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ