کارنامه ی ترم اول هستی و درد روی دل مانده - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢
کارنامه ی ترم اول هستی و درد روی دل مانده

انتظار ما برای گرفتن کارنامه و نتایج امتحان ترم اول هستی خانوم خیلی طولانی شد و کم کم داشتیم قاطی میکردیم که بالاخره دیروز کارنامه ها همراه با تمام برگه های امتحانی داده شد به خود بچه ها و ما هم از طریق پیامک مدرسه مطلع شدیم که کارنامه ها میاد خونه ،هستی وقتی رسید خونه، اول شروع کرد به گفتن حرفهای معلمشون قبل از دادن کارنامه، که بچه ها شما دیگه راهنمایی به حساب میاید و نباید انتظار معدل 20 از خودتون داشته باشید و باید بدونید هیچچچچچ ارفاقی حتی 0.25 به کسی نشده و ... (این بچه های ما نفهمیدن آخر کلاس ششم دبستانی به حساب میان یا راهنمایی ،به قول هستی شیرین تا یه بچه بازی درمیارن همه میگن شما راهنمایی حساب میشید ازتون بعیده ٬تا بزرگی میکنن میگن برو بشین سرجات هنوز دبستانی هستی)گفتم هستی این مقدمه چینی برای چیه ؟؟میخوای خودتو توجیه کنی ؟؟کارنامه ات رو بده ببینم ،یکمی لوس بازی دراورد و بالاخره کارنامه رو داد بهم ،مسلما این معدل 20 تو کلاس ششم، تو مدرسه ی جدید و سختگیرتر ،برای من و پدر خیلی ارزشش بیشتر بود و خیلی خیلی خوشحالمون کرد ،مخصوصا که من واقعا از پنجم دیگه هیچ کاری با درسای هستی ندارم و حتی موقع امتحاناتش دیگه ازش درس نمیپرسم و خودش به تنهایی به درساش میرسه و من فقط حواسم به تایمهای درس خوندن و وقتهای استراحت و تی وی و ... هستش

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/IMG_4534.JPG

خسته نباشی عزیز دلم

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/IMG_4538.JPG

اینم کارنامه ی زبان انگلیسی مدرسه خوشگل مامان

مسلماااااااااااااااا این کارنامه جایزه داره و هستی سخت منتظره

جمعه هم، یه جشنی برای نمیسال اول تحصیلی بچه های ق ل م چی برگزار میشه که باید کارنامه های میان ترم رو ببریم و بعد از آزمون، یکساعتی جشن و تشویق بچه ها هستش

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/www.Pichak.net12.gif

امروز از ساعت ده و نیم صبح از خونه زدم بیرون و حدود نه شب رسیدم خونه،چندجا کار داشتم و خیلی تو ترافیک رانندگی کردم و الان بسیار خسته و داغونم ،ولی چیزی که بیشتر از جسمم خسته ام کرده ،فشار عصبی و بی زوری بود که از همون ساعت 11 صبح برام پیش اومد و بدجور روح و روانم رو آزار داد،تو خیابون فرشته داشتم میرفتم که یه ماشین شاسی بلند سفید از تو فرعی با سرعت اومد بیرون و همونجور عمودی گرفت به سپر و در باک بنزین و در عقب ماشینم و وقتی دید من یکم جلوتر وایسادم ،از اونجایی که راه دیگه ای نداشت بدون اینکه حتی به خودش زحمت بده پیاده بشه از اسب سفیدش و ببینه چیکار کرده،اومد کنار ماشینم وایساد و شیشه شو کشید پایین و از همون بالا با کلی اخم و لحن دعوا گفت حواست کجاست تو این هوا عینک آفتابی میزنن؟؟من که اصلا تجربه ی تصادف ندارم چنان شوک شده بودم و مغزم هنگ بود که فقط نگاش کردم (لزومی نداشت من به اون توضیح بدم که چون چشمامو عمل کردم به نور حساسم و عینک زدنم ربطی به آفتاب نداره و تو نور زیادم باید عینک بزنم)و گفتم چه ربطی داره ؟؟گفت ربطش اینه که منو ندیدی،گفتم از فرعی با اون سرعت اومدی بیرون من باید میدیدم ؟؟گفت برو بابا و گازشو گرفت و با سرعت رفت ،چند دقیقه طول کشید تا به خودم مسلط شدم و دیدم چه بلایی سر ماشینم آورده،من تا همین الان که دارم مینویسم هنوز به شدت ناراحت و دلگیرم،نه برای خسارتی که دیدم ،خب ماشین تصادف میکنه و حداقل تو هر تصادف یکنفر مقصره ،من پر از غم شدم وقتی دیدم و میبینم مردای آب و خاکم زیادی خودشونو تحویل میگیرن و جنس برتر بودن بدجوری باورشون شده و دارن بیش از حد معمول جنس ظریف رو دچار ناراحتی میکنن،یعنی واقعا اگر من مرد بودم اون آقای به اصطلاح محترم جرات میکرد از ماشینش پیاده نشه؟؟جرات میکرد بزاره بره؟؟ اگر منم مقصر بودم اینجوری میذاشت بره و منو با لحن و فحشهای قشنگش حداقل گل بارون نکنه و نگه حیف که زنی و ... یعنی چون من زنم ٫چون به قول محمود و خیلی هایی که منو میشناسن و دیدن، تو چشمام مظلومیت و حجب و حیای خاص و احتمالا تو اینجور مواقع یه ترس و اضطراب زنونه هستش و معلومه که به قول خود آقایون، پاچه ورمالیده و اهل سر و صدا کردن و آدم دور خودم جمع کردن و ... نیستم،باید حقم به این واضحی پایمال بشه ؟؟؟ من از همون 11 صبح تا حالا با خودم بدجور درگیرم،حرف محمود که گفت فدای سرت ،تسکینم نداد ،چون اونم یه مردیه از همین آب و خاک که به موقع تیکه و رفتارش بابت همین مورد آزارم خواهد داد ،چون اونم مردیه از جنس پدرم که بعد از سی و شش سال سن برای هر جایی رفتن و اومدن٬باید بهش حساب پس بدم و برای حفظ زندگیم زورها بشنوم ٬بارها بشکنم از حس بی زوری و عجز ،بارها از هر چی مرده متنفر بشم ،کی گفته من برای یه مهمونی زنونه رفتن باید از هفت خوان رستم رد بشم ؟؟زنی که 23 سال زیر سلطه ی شدید مردی به اسم پدر و بعد از اون مردی به اسم شوهر ... من گاهی اوقات خیلی خسته ام از این موجود زمینی به اسم مرد،گاهی دلم میخواد همه ی بندها رو از دست و پام و مهر مادری رو از قلبم پاره کنم و بزارم برم جایی که هیچ کس بهم زور نگه حقمو نخوره قلبمو نشکنه آزارم نده٬ منو بفهمه و درک کنه با تمام احساسات و شعور زنونم و به جرم زن بودنم بهم توهین نکنهههههههههههههههههه نکنهههههههههههههه نکنههههههههههههههه ٬واقعا مردی و مردونگی و جوونمردی اینه؟؟؟ اینه که بعد از چهار پنج دور گشتن برای یه جای پارک نزدیکه کلینیکی که خوبم اطرافش رو که پر از کوچه های یکطرفه هستش و  تو نمیشناسیشونو هر جا میری گیر میوفتی و وقتت داره میگذره و دیگه تصمیم میگیری بیخیال بشی و برگردی خونه بعد از دو ساعت ترافیک رفت و احتمالا همونقدر برگشت٬وقتی یه سوراخ پیدا میکنی برای پارک کردن و میری که پارک دوبل کنی یه نامرد به تمام معنا با سر ماشینشو ببره تو که فقط جا رو ازت بگیره و بزاری بری تا اون سر فرصت پارک کنه و تو بمونی با چشمای ... که الان چیکار کنم پیاده بشم دعوا؟؟؟ نه من آدمش نیستم٬ من حتی اینجور آدما رو در حدی نمیبینم که بخوام باهاشون دعوا کنم یا دهن به دهن بدم که حرفی بشنوم که ظرفیتش رو ندارم ٬من میزارم میرم ٬بزار فکر کنه خیلی زرنگه و من خیلی احمق ... بزار هر چی میخواد فکر کنه ٬من اجازه نمیدم هر کس و ناکسی به هر بهانه ی واهی  حرفایی که لایق شخصیت خودشه بهم بزنه٬ولی کاش مردای آب و خاکم باور داشتند یه روزی یه جایی جواب چشمهایی که بی گناه گریون کردند و قلبهایی که به حکم مردونگیشون شکستند پس خواهند داد وگرنه من و امثال من عدالت خدا رو ...از اینا گذشته مگه میشه مردی خودش خواهررررر مادررررررررر همسررررررر دختررررررررررر نداشته باشه هان؟؟؟؟؟

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/www.Pichak.net12.gif

مرد باید...
وقتی مخاطبش عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه
وایسه روبروش بگه :
تو چشام نیگا کن , بهت میگم تو چشام نیگا کن!!
حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی؟!!

... بعد مخاطب داد بزنه , گله کنه, فریاد بکشه , گریه کنه
حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو سینه مرد
ولی آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه...
همونجا باید بغلش کنه
نذاره تنها باشه!
حرف نزنه ها , توضیح نده ها
کل کل نکنه ها , توجیه نکنه ها
فقط نذاره احساس کنه تنهاست!!

مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت ثابت کنه!!
با بغلش کردنش ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/0.198552001314187815_parsnaz_ir.jpg

تو را داشتنُ
یک عمر عاشقت ماندن
شهامت جنگیدن می خواهد
مثل سربازی که به خاطر خاک میهنش
دلیرانه می جنگد...
فاتــــــــــــــــــحانه می میرد ...

روزها و شب های بهمن ماهیتون به شیرینی عسل عزیزای دلم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ