گزارش کلینیک رفتن و رمانی بسیار زیبااااااااااا - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢
گزارش کلینیک رفتن و رمانی بسیار زیبااااااااااا

روز دوشنبه سر نوبتم، تو کلینیک درد م ی گ ر ن (پست قبل) بودم و بدون معطلی پرونده تشکیل شد و رفتم پیش متخصص مغز و اعصابشون،بعد از معاینه با چکش مخصوص و کلی سوال جواب تشخیص میگرن داده شد و اومدم بیرون و رفتم پیش مشاور برای یکسری سوالات دیگه و توضیح روش درمان و جلسات و پاسخ به هر سوالی که ما از مشاور داشتیم ،به گفته ی مشاور دو راه بیشتر نداشتم، یا شروع داروهای شیمیایی و کنترل سردردهام یا شروع درمان با داروی گیاهی می گ ری ه یل که بوسیله ی بخور طی 20 جلسه ی 10 دقیقه ای و یاد آوریش تا شش ماه توی کلینیک انجام میشه و هیچ عوارضی نداره و با هیچ دارویی هم منافات نداره و کاملا تا الان بی ضرر بوده ،بعد از حدود نیمساعت مشاوره تصمیم من و محمود این شد که درمان رو از همونجا شروع کنیم و از اونجایی که گفتن حداقل هفته ای 4 جلسه باید باشه،همون موقع رفتم نشستم برای بخور ،البته تا محمود برسه کلینیک من پیش دکتر مغز و اعصاب رفته بودم و نشسته بودم تا محمود برسه و با هم بریم مشاوره،ازم پرسید فلان مشکل رو به دکتر گفتی ؟؟که گفتم نه یادم رفت،من رفتم تو اتاق بخور و محمود دوباره رفت پیش دکتر و دکتر که گفته بود نیازی نیست عکس و آزمایش بگیری،چون میگرن داشتنت قطعی هستش،با صحبت محمود ٬هم برام ام آر آی نوشت و هم آزمایش قند و چربی و ... (مشکلم گزگز کف پای راست و تیرکشیدنش حدود یکهفته قبل بود که از ناراحتی نیمه شب بیدارم کرد و تا فرداش بطور رفت و برگشت ادامه داشت و خیلی اذیتم کرد، ولی بعدش دیگه تکرار نشده تا الان)،اتاف بخور یک اتاق بزرگ هستش که از وسط با دیوار ،قسمت آقایان و بانوان جدا شده و تو هر قسمت تعدادی جعبه جعبه شبیه کابینت هست که باید حوله بندازی رو سرت و بری توش ده دقیقه بخور بگیری و دم و بازدم کنی ٬وقتی هم تموم شد ته لیوان یکبار مصرف فکر میکنم از همون دارو میریزن برات که باید بخوری،من همونجوری با پالتو و شال نشسته بودم که خانومه گفت پاشو لباساتو دربیار اون تو گرمت میشه ،وقتی هم بخور شروع شد اولش حس خفگی داشتم و کلی سرمو یواشکی دراوردم بیرون و دوباره رفتم داخله جعبه،خانومه آخرش منو دید و گفت چرا میای بیرون نوشین خانوم ،گفتم خیلی داغه اذیت میشم گفت خب بگو برات حرارتش رو کم کنم یا در جعبه رو کمی با انگشتت باز بزار که بتونی تحمل کنی و خوب دم و بازدم کنی،گفتم چشم از دفعه ی دیگه،وقتی اومدم بیرون قیافم دیدنی بود تو آینه،من که برای بخور نرفته بودم ،برای همین آرایش داشتم و تمام آرایشم ریخته بود و ... ولی چون صورتم خیس بود راحت پاکش کردم و فهمیدم از دفعه ی بعد نباید حداقل آرایش چشم داشته باشم ،بعد از تموم شدن کارم قرار شد روزهای فرد(به خاطر پلاک ماشینم چون اونجا تو طرح زوج و فرد هستش) و جمعه ها(همه روزه بازه حتی جمعه و تمام تعطیلات،روزهای عادی 3 تا 6 عصر،روزهای جمعه و تعطیلات 11 تا 12)برم برای بخور، که تا الان 4 جلسه رو رفتم و دفعه های بعدش برام راحت تر بود و خیلی ها هم میومدن و میرفتن ٬مخصوصا تعداد خانومها خیلی بیشتره و اونایی که جلسات آخر یا یادآوریشون هست همگی راضی بودن و بهم گفتن خسته نشو و حتما ادامه بده که حتما نتیجه میگیری ،بهمون هم یه کاغذ دادن که باید خودمونم پایان هر جلسه از دردها و شدت و مسکن ها و ... بنویسیم توش ،البته خودشونم هر بار گزارش میگیرن و برای خودشون مینویسن ... آهان یه ساکم بهم دادن که توش حوله ی مخصوص،که وسطش بازه و چسب داره برای اتصال به بالای جعبه هستش و هر جا ساکم دیده بشه معلوم میشه میگرن دارم و میرم کجا ... محمود میگه همه ساک ورزشی میگیرن دستشون توام ساک کلینیک می گ رن ...هر اطلاعات دیگه ای میخواید لطفا به سایتشون مراجعه کنید کلینیک درمان  ،من دوست ندارم وقتی خودم اوله راهم و هیچی از نتیجه٬به شخصه نمیدونم به کسی راه نشون بدم و خدای نکرده کسی دچار مشکلی بشه،من یکسری تجربیات خودم رو نوشتم و مینویسم فقط همین،خدا رو شکر همه عاقل و بالغ هستند و خودشون میتونن راه درست رو انتخاب کنن و انشالا به نتیجه ی خوب برسند ...

از اونجا مستقیم رفتیم برای انجام ام آر آی(مرکز تخصصی که مورد تایید همه جا هستش)که دیدیم زهی خیال باطل،باید وقت بگیریم و زودترین وقتشون که بهمون دادن شنبه ساعت 1:40 نیمه شبه ،یعنی یکشنبه صبح ،به محمود میگم فکر کن مغز من اون وقت شب چی میخواد نشون بده ،آزمایشمم موند برای هفته ی بعد ،که امیدوارم نتایج خیلی ناراحت کننده نباشه ،چون من ظرفیت مریضیم زیاد نیست و با میگرن و مشکلات دیگه ای که تا امروز داشتم اشباع شدم از درد کشیدن و ناراحتی ... تو هفته ی آینده باید یه دکتر قلب خوب هم برم (فعلا کسی تو نظرم نیست و نمیشناسم) و قلبمم چک کنم و احتمالا برای کنترل ضربان بالاش دارویی چیزی بگیرم ،البته اگر مشکل پنهان دیگه ای نداشته باشه ... فعلا راه طولانی در پیش دارم و امیدوارم به لطف خدا نتیجه ی خوبی از این درمان و دکتر رفتنها ببینم ،توکل به خدااااااااااااااا

بارالهــا...

هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی!

به هر که و هر چه دل بستم، تو دلم را شکستی!

عشق هر کسی را به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی!

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم؛

در سایه ی امیدی و به خاطر آرزویی برای دلم امنیتی به وجود آورم؛

تو یکباره همه را بر هم زدی!

تا هیچ آرزویی در دل نپرورم!

تا به غیر از تو محبوبی نگیرم!

به جز تو آرزویی نداشته باشم!

و جز تو به چیزی یا کسی امید نبندم!

و جز در سایه ی توکل به تو، آرامش و امنیت را احساس نکنــــــــــــــــم...!



زیبا آنگونه عاشقــــــــــــــــــــــم؛

که حرمت مجنون را احساس می کنم...!

آنگونه عاشقـــــــــم که نیستان را

یکجا هوای زمزمه دارم!

آنگونه عاشقــــــــم که هر نفسم شعر است...!

زیبا ...

زیبا تمام حرف دلم این است؛

من عشــــــــــق را به نام تو آغاز کرده ام

در هر کجای عشـــــــــق که هستی

آغاز کن مرا . . .!




اگر دلی ز دستم ...

شکسته شد خدایا

ببخش مرا که این کار

به میل خود نبوده ...!




عزیزِ جان!

مواظب گرمای دلت باش ...

تا کاری که زمستان با زمین می کند، زندگی با دلت نکند ...!


پی نوشت جذابــــــــــــــــــــــ :دو سه روز پیش همینجوری اولین رمانی رو که تو تبلتم دانلود کرده بودم رو باز کردم و با خوندن چند خطش ،اینقدر برام جذاب بود که دو شبه تا چهار صبح تمومش کردم،هی محمود غر زد و هی من خوندم و خوندم،محمود میگفت دیوونه ای به تمام معنااااااااا،روزا میری بخور و درمان میگرن ،شبا تا صبح بیدار میمونی رمان میخونی ،خب هر آدم سالمی هم سردرد میگیره اینجوریییییییی،راست میگه بهش حق میدم ولی دست خودم نبود٬ رمانش بسیار جذاب بود و تازه وقتی تمومش کردم متوجه شدم کتاب دوجلدی بوده و من جلد دومش رو خوندم(هی میگفتم چرا یکیشون مثلا یادش نمیاد اولش چی شده که خواننده ام بفهمه چی به چیه)٬با اونکه دومش رو اول خونده بودم ٬بازم برام جذابیت داره اولش رو بخونم و شروع کردم اونو خوندن ،ولی به محمود و خودم قول دادم این تموم شد ساعت خوابای شبونمو کم کم بیارم جلوتردروغگو،شمام دعوام نکنید میدونم خودم مضرات دیرخوابیهای شبونه رو ....
حالا بگم اسم رمانش چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه نمیگم ٬شما هم میرید میخونید سرتون درد میگیره مدیونتون میشمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ٬دیدید سریال ه زار و ی ک شب رو براتون تعریف کردم کلا سریال رو برداشتن و دیگه پخشش نکردن؟؟؟ میترسم اسم اینم بگم فحطی کتابش بیاد و ...

بازم اینجا و تو این پست هم ،از دوست عزیزم که یکی دو ساعته دیروز٬قالب پریده ی وبلاگ هستی رو درست کرد و منو از نگرانی بعد از دو سه روز دراورد، تشکر و قدردانی میکنم ،مرســــــــــــــــــــــــی

در ضمن ده روز آینده هر روزززززززز هستی شیرین ،امتحان داره و ما مشغول کلینیک رفتن و درس خوندن

 الهی همیشه شاد و سلامت و برقرار باشید دوستان عزیزم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ