تشکر از هستی شیرینم و تمام دوستان عزیزم در روز تولدمـــــ + تولد دوستم فاطمه - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ٧ دی ۱۳٩٢
تشکر از هستی شیرینم و تمام دوستان عزیزم در روز تولدمـــــ + تولد دوستم فاطمه
سلامی به گرمای قلبهای مهربونتون تو این سرمای زمستونی دوستان خوبم ،واقعا نمیدونم چه جوری از اینهمه لطف و محبت تشکر کنم،اینقدر تو این چند روز به طرق مختلف من رو شرمنده ی تبریک ها و آرزوهای قشنگتون کردید که با اونکه واقعا شرایط نوشتن و نت اومدن تو این چند روز نداشتم ٬هر جور بود اومدم تا بنویسم و تشکر کنم از اینهمه مهر و معرفت ،من هنوز وقت نکردم کامنتهامو کامل تایید کنم ٬ولی همینجا بینهایت از تک تکتون ممنونم بابت اس ها ٬کامنت ها ٬پیام ها ٬تلفن ها و همینطور مژگان عزیزم که با اونکه سعادت دیدارش رو نداشتم ٬هر سال از آلمان روز تولدم یا هر مناسبت دیگه ٬بهم زنگ میزنه و با صدای گرم و مهربونش ٬کلی خوشحالم میکنه،از این دوستیها و دوست داشتنهای بی توقع و خالص بسیار خرسندم و از داشتنتون به خودم میبالم ،بازم یک دنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ممنونم و امیدوارم تو شادی ها و موفقیتهاتون بتونم جبران کنم ،همینطور از کامنتهایی که در مورد پست قبل و سردرد و راهنماییهاتون نوشتید برام و من هنوز نتونستم همه رو بخونم،بسیار تشکر میکنم از وقتی که گذاشتید و تجربه هاتون رو برام گفتید ،انشالا که از هر دردی و بلایی به دور باشید همیشه ... و امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا بگم از هفته ای که گذشت و بسیار مشغول بودم،چهارشنبه(تنهایی) و پنجشنبه(با هستی شیرینم) در مراسم و جشن دوستان مسیحی مون شرکت کردم که بسیار خوب و دوست داشتنی بود ،پنجشنبه شب با هستی و خواهری از همون مراسم رفتیم خونه ی عمه ی عزیزم که تازه از بیمارستان مرخص شده بود و همون شب، تولدش بود که فامیل سورپرایزش کرده بودند و بعد از شام براش کیک و شمع و کادو و تولدی خودمونی گرفته شد که خیلی خوشحالش کرد ،ساعت نزدیک 12 شب رسیدیم خونه و تازه مشغول کارای مهمونی فردای خودمون شدم ،اونم منی که همیشه از دو روز قبل مشغول کارام هستم و دسر و ظرفها و ...٬هستی جمعه صبح آزمون داشت با اونحال سراغ لوازم تزیین رو گرفت که گفتم عزیزم من که بچه نیستم برو بخواب که دیر شده و فردا امتحانم داری و منم کار دارم و ... مشغول کارام شدم و به خودم اومدم دیدم ساعت از دو گذشته و اتاق پذیرایی شده اینی که میبینید ٬بدون کوچکترین دخالت و نظری از مـــــــــــــــــــــا (البته بدون میوه٬چون میوه رو فرداش گذاشتم و عکس مال روز جمعه هستش ...)
 
محمود که خوابش برده بود رو بیدار کردم که تو کمک هستی کردی ؟؟ گفت نه من اصلا نفهمیدم،تمام شیرینی امسال تولدم ٬کارا و رفتار هستی بود که بینهایت بهم چسبید ،یعنی ابتکارش، سلیقش، تنها اینهمه بادکنک رو باد کردن ،از بالای کمد دیواری وسایل رو برداشتن،تزیین پرده و میز کیک به تنهایی(حتی اون دوتا بادکنک بالا رو هم خودش رفته اون بالا و وصل کرده به چراغهای بالای پرده) ،دو روزه از روی عکس من پرتره کشیدن (بچم فقط چشم و ابرو و بینی تا حالا یاد گرفته ٬که اونم به تازگی شروع کرده و پنجشنبه همراه معلمش این پرتره رو تمومش کرد)،کادوی قشنگش ٬که از کارت خودش برام همراه پدرش خریده بود و خودش کادو کرده بود و تا لحظه ی باز کردنش من خبری نداشتم ،چاقو تزیین کردن و آهنگ انتخاب کردن برای رقص چاقوش برای من و کادو باز کردن و چند تا آهنگ با پیانو زدن و پذیرایی از مهمونا و ...خلاصه سنگ تموم برام گذاشت عشق شیرین زندگیم ٬که الهی مامان فدای قلب بزرگ و مهربونش بشه ،فردا صبحش هم فقط و فقط به خاطر دل من بیدار شد و رفت برای آزمون و با پدرش کیک و شمع و فشفشه خرید و اومد خونه ... خداییش تمام قشنگی عکسهامون به تزیین خانوم کوچولو رنگین و زیبا شده بود ٬امیدوارم هر کی دختر نداره خدا یکی بهش بده که مزه ی خیلی حس های خوب رو بهش بچشونه انشالاااااااااااااااا
خدا رو شکر که پدر و مادر و خواهر و برادرها و زن داداش خوبم مثل همیشه شب تولدم کنارم بودند،وقتی میخواستم شمع رو فوت کنم مامانم گفت وایسااااااا میگن تو این لحظه آرزو کن بعد فوت کن ،با این حرفش چشمام پر از اشک شد و انگار تمام آرزوهاش که میدونستم تقریبا چیا بود در مورد بچه هاش تو ذهنم مرور شد و یهو بغض کردم و در حین آرزوهای خوب برای همه ،خدا رو شکر کردم که یکسال دیگه همشون هستند و میتونم همچنان داشته باشمشون (نمیتونم حس اون لحظه مو وصف کنم چون برای خودم خیلی خاص بود وقتی میدیدم مامانم خوشحاله ،بابام با گوشیش داره تند تند از ما عکس میگیره و میخنده و ... )،کیان و کیارش هم تلفن زدند و بعد از حرف زدن با مامانشون با صدای مردونشون تولد خاله رو تبریک گفتن و جیگرشو آتیش زدند که ازشون دوره و ...
خلاصه شب تولدم هم گذشت و من بابت همه ی داشته ها و نداشته هام خدا رو شاکرم فراوان
 
محمود میگفت دخترت از خودتم مشکل پسندتره ،4 تا قنادی رفتیم تا این کیک رو که روش نسکافه و داخلش شکلاتی هستش رو انتخاب کرد (من اصلا کیک داخل سفید دوست ندارم و فقط کیک شکلاتی و نسکافه و قهوه میخورم و بســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ،خانوادمم مثل خودم )

 
هدیه هستی عزیزم به مامانش (یک دستبند خیلی خوشگل و یک تاپ و دامن بنفش )
میگفت مامان به خدا دستبندش ازین ارزونا نیستا سیاه نمیشه

نفس منی شما که برام مینوازی هر وقت دلم گرفته یا دلم شکسته یا ازت میخوام و ...
چون اصلا وقت دسر درست کردن نداشتم و محمود میدونست من سفره ی بی دسر دوست ندارم، لطف کرد و برای اولین بار از قنادی دوتا ژله گلدار خرید و سفره مون رو رنگین کرد که ازش ممنونم ...
 


با اونکه ظاهرشون زیبا بود ،ولی همه معتقد بودند دسرهای خودم خیلی عالی تره

 

هــیــس !

هــیـچــی نــگو

صدای تـو را بـاد هــم نـبـایـد بـشـنـود.

تــمــام وجــود تــو مــال مــن اســـت.

مــردم مــیــگــویــنــد حــســودم.

تــو مــیــگــویــی دیــوانــه ام.

امــا مــن عــاشــقــم…!

بـگـذار هـرچـه مـیـخـواهـنـد بـگـویـنـد.

عــشــق

حــســادت

دیــوانــگــی

تــو فــقــط بــخــنــد

تــا بــبــیــنــی چــطــور بــرایــت جــان مــیــدهــم…!

همیشه که همه چیز نباید قاعده و قانون داشته باشه !

بعضی روزا ، آدما دلشون می خواد یه کارایی رو بکنن

که فقط لذت داره

و هیچ منطقی هم پشتش نیست ،

اینطوری می فهمن هنوز زندن

و دارن زندگی می کنن !

نوامبر شیرین

من از این می ترسم

که دوست داشتن را

مثل مسواک زدن بچه ها

به من و تو تذکر بدهند ! 

حسین پناهی

می دانی بهترین روز زندگیم کی می تواند باشد؟

روزی که تو در ناباوری هایم می آیی

و دستم را می گیری

و آرام زمزمه می کنی:

دوستتــــــــــــــــــــــــــــ دارم

بازم ممنونم از مهر بی پایانتون ،شادی و آرامش شما آرزوی ماست

شرمنده نوشت: وای شرمنده فاطمه جونم ٬اینقدر عجله داشتم که نصفه شبی باید تا جایی میرفتم و میومدم که فراموش کردم تولد تو عزیز دلم رو تبریک بگم،یادم بودا اینقدر محمود گفت زودباش زودباش خوابم میاد لحظه ی آخر تمومش کردم و رفتم ٬توام که حساســـــــــــــــــ ٬هم از شما و هم از منیر مهربونم و هم بیتای عزیزم خواهر گلم ، بسیار ممنونم که همیشه و همیشه تو وبلاگهای قشنگتون تولدم رو تبریک میگید و از محبتتون به من کم نمیشه مثل بعضی ها (تو وبلاگ دیگه ای ندیدم ،اگر کسی جا مونده معذرت پیشاپیش)،خیلی خیلی دوستتون دارم و ازتون سپاسگزارمـــــــــــــــــــــــــــــ


قربونت برم من

جشن تو جشن تولد تمومه خوبیاس

جشن تو شروع زیباى تمومه شادیاس ...

تولدت مبارک تولدت مبارک

قهر نکن دیگه، ببین چه کارت خوشگلی برات گذاشتمــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ