ماهی قرمز خونه ی ماااااااااااا - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢
ماهی قرمز خونه ی ماااااااااااا
ماهی کوچولوی قرمز ما از عید هنوز زنده مونده و من به چشمم دیدم که این ماهی با علاقه و محبت محمود تا الان دووم آورد ،چون ماهی ما معمولا تا سیزده به در هم به زور زنده میموندخجالت،از روز اول به این ماهی توجه خاصی نشون میداد و هر وقت از سر کار میومد میرفت باهاش حرف میزد و غذا میریخت و ...مژه،من چندباری گفتم که از ماهی قرمز تو خونه خوشم نمیاد و آبش رو عوض نمیکنم و ... زبان،حتی چندباری که زنگ زدم دیدم جواب نمیده مخصوصا تو یه ماموریتش ،زود بهش اس ام اس زدم که تسلیت میگم ماهی کوچولوت مرد از خود راضی،بلافاصله از وسط جلسه یا دانشگاه سر کلاس زنگ زد و ...زبان،یه بارم قایمش کردم گفتم مرد انداختمش دورنیشخند ،طفلی کلی ناراحت شد و بعد از یکی دو روز که نشونش دادم یه ذوقی کرد که خدا میدونه خوشمزه،راستش از عوض کردن آبش بدم میاد و یکجورایی چندشم میشه ،از طرفی جز ماشینش، ندیده بودم محمود به چیزی یا کسی اینجوری علاقه و حساسیت نشون بده و ... قهر،خلاصه اینا رو گفتم که بگم سه چهار روز پیش ،صبح قبل از رفتن تو خواب و بیداری بهم گفت بیدار شدی آب ماهی رو عوض کن از خود راضی(فک کن تو خواب ناز به من سفارش چی دادنگران)،منم تا بیدار بشم و کارامو بکنم و برسم روی میز که ماهی رو ببینم ظهر شده بود،وقتی دیدم ماهی کوچولو یکوری رو آب افتاده و تکون نمیخوره خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم ناراحت شدمناراحت،سریع بردم و آبش رو عوض کردم ،دیدم خیلی آروم دهنش تکون میخوره و داره تقریبا جون میدهنگران،یه کم یخ انداختم تو آبش که خنک تر بشه ،یه حبه قند هم انداختم توش که فشارش بیاد بالا خجالت،ماهی همونجور یکوری داشت تکون میخورد ،ظرف غدامو گرم کردم که بخورم ولی نتونستم در حالی که اون داشت جون میداد غذا بخورم نگران،دو سه تا دونه برنج انداختم تو آبش(محمود همیشه براش میریخت)غذا رو گذاشتم کنار و شروع کردم به حرف زدن با ماهی کوچولو (بعد که یاد حرفام افتادم کلی خندم گرفت و تعجب کردم که چیا بهش گفتمخجالت) ،ماهی کوچولو ماهی چشم قشنگم پاشو مامان پاشو شنا کن ،تو نباید بمیری عزیز دلم تو هفت ماه با ما بودی گرمای تابستون رو تحمل کردی حالا که هوا داره خنک میشه و قشنگتر، باید بمونی کنارمون،ماهی عسلم پاشو مامانی بابا بیاد ،تو نباشی غصه میخوره هااااااااااااااااا خنده و کلی حرف دیگه ...خجالت،حدود ده دقیقه باهاش حرف زدم و راستش ف ر ا درمانی هم براش اعلام کردمزبان و به محمود زنگ زدم که دعواش کنم که چرا تو که صبح دیدی آبش باید عوض بشه گذاشتی و رفتی و ...عصبانی،گوشی رو جواب نداد که فهمیدم رسیده دانشگاه و سر کلاسه احتمالا ،همون موقع تلفن زنگ زد یکمی با دوست خواهری صحبت کردم و بلافاصله زنعموم زنگ زد که با اونم حرف زدم و وقتی تلفنهام تموم شد و اومدم آشپزخونه سر وقت ماهی، دیدمممممممممممممممممممم وای خداااااااا ماهی کوچولوی قرمز مثل فرفره داره تو آب شنا میکنهتشویق،خداییش اینقدر خوشحال شدم که کلی براش دست زدم و قربون صدقش رفتم ،گذاشتمش رو میز پذیرایی و چندتا ازش عکس گرفتم و از اون روز کلی هواشو دارم ماچ،از اونروز بیشتر حس کردم برگشتن و زنده موندن و نفس کشیدن هر موجود زنده ای ،وقتی ازش ناامید شدی، اینقدر لذت بخشه که خدا میدونه و بســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ...قلب

ماهی هرگز با دهان بسته صید نمیشود

رازهایت را فاش نکن,

بعضی ها در آرزوی صید یک اشتباه در انتظار تو نشسته اند ...



پاییز که می شود
دلم یک فصل " تو " می خواهد
و خیابان بی انتهای برگ
که فقط " من " باشم و " تو "
و " مایی " که بیش از این تاب ندارد این آشفته حالی را ...
 

یک بار که تنها بمانی یک بار که بشکند

دلت، غرورت، اعتمادت،

همین یک بارها کافیست

تا یک عمر از پشت نگاهی ترک خورده به آدم ها بنگری!


اگر تو نبودی،

من کاملاً بیکار بودم!

هیچ کاری در این دنیا ندارم …

جز دوست داشتن تـــــــــــــــــــــــــــــــــو !


هر وقت توانستی به کسی آرامش ببخشی،

بدان عاشق شدی وگرنه عشقی که آرامش معشوق را بگیرد،

خودخواهیست …

از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش !

پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی !

غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه

بعضیـا رو بــایـد تــو همین دنیای مجــازی نگــه داشت

حقیقی کـه میشن تــازه می فهمی کـه از آدم بـودن فقط لبــاسشو دارن ...

پی نوشت: دیشب دارم میام بالا که نگهبان با ذوق صدام میکنه که خانوم ... با خیال راحت برید بالا و شوفاژ حموم و پکیجتون رو روشن کنید ،که همه چیز سرویس شده و ...یهو گفتم وای نهههههههههههههه ،گفت چرا؟؟؟ گفتم آخه ما هنوز کولر روشن میکنیم الان خاموش کردم رفتم بیرون ،گفت نهههههههه شوخی میکنید،گفتم شوخیم چیه شما آب گرم رو باز کردید یعنی کولر ما دیگه کار نمیکنه و دستگاه زنت الان گرما میده؟؟ گفت والا نمیدونم اینو از آقای مهندس فلانی بپرسید،گفتم نمیخوام میرم از مهندس خودمون میپرسم،محمود که اومد ازش پرسیدم گفت کولر نشه ازین به بعد بهتره ،ولی ما تا آب گرم خودمون رو باز نکنیم میتونیم ...چیه خب خنده نداره ،ما گرممونه هنوززززززززززززززززززززز

تا میتونید از هوای بارونی و ابری لذت ببریــــــــــــــــــــد دوستان عزیزم

دلتون همیشه شاد و بهاری

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ