هفته ی اول مهــــــــــــــر و شروع ارتودنسی شیرین خانومـــــــــــ - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢
هفته ی اول مهــــــــــــــر و شروع ارتودنسی شیرین خانومـــــــــــ

هفته ی اول مهر هم گذشت و خانومی ما سه روزی رفت و اومد،کتابهاش رو گرفت که صدالبته برای ما بسیار جدید بود دیدن کتابهای ششم دبستان ،کتابها جلد و سیمی شد، با مدرسه ی جدید تا حدی آشنا شد، خدا رو شــــــــــــــــــکر همه چیز خوبه و امیدوارم تا پایان سال تحصیلی همینجور خوب بمونه، امسال خانومی زیاد با کامپیوتر و نت کار داره و تقریبا نیمی از تکالیف مدرسه اینترنتی و آنلاین انجام میشه، امسال ناهار ماهیانه و سالیانه نداره و هر روزی که ناهار بخواد صبحش میره و پول ناهار اونروز رو میده و ژتون میگیره و سر ناهار میره سالن غذاخوری و ناهارشو میگیره و هر روزی هم که دلش بخواد میتونه از خونه ناهار ببره و بده براش گرم کنند و اگر گرسنه نباشه هیچی نمیخوره و دو و نیم که میرسه خونه ناهار میخوره ،امسال راننده ی سرویسش یک خانوم جوون هستش که هنوز ندیدمش ، امسال دو روز در هفته زبان انگلیسی داره و دو روز در هفته زبان فرانسه یا آلمانی به انتخاب خودش (که هستی فرانسه انتخاب کرده)، امسال امسال امسال همه چیز یک مقداری نسبت به سالهای پیش تفاوت داره که مهمترینش سخت تر بودن درسهاش و آشنا نبودن مامان و باباش به دروس کلاس ششم و روش آموزش و تدریس درسها هستش،که تلاش و توجه و درس خوندن بیشتری رو از طرف هستی شیرین می طلبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ...

روز یکشنبه هم مدرسه جلسه دارن که باید برم و با کادر مدرسه آشنا بشـــــــــــــم ...



کتابهای سال ششم هستی شیرین

همانند صفر باش…

همان دایره ای ساده و خالی

که با حضورش

روبروی هر عددی

آن را تا ده ها و صدها برابر ارزش می بخشد نازنینمـــــــ

و

هرگز مغرور نشو عزیزمــــــــ

برگ وقتی می ریزه که فکر می کنه طلاست !

روز یکشنبه ی گذشته (سی و یکم) هستی رفت دندونپزشکی و براکت های ردیف بالاش گذاشته شد که بچم یکی دو روز خیلی اذیت شد و با کلی نازکشی چند قاشق غذای نرم مخلوط به ماست بهش دادم و تا فرداش اینقدر با براکتها ور رفت که حدود هفت تاش افتاد و مجبور شدیم فرداش هم، که اولین روز مدرسه بود دوباره ببرمش دکتر و براکتها ،دوباره زده شد و با زدن موم و یکی دوتا مسکن آرومش کردیم، مدامم میگفت دو سه تا از دندونهام خیلی درد میکنه که دکتر گفت توی عکس و معاینه مشکلی نداره ولی چون ما هنوز نه سیمی گذاشتیم و نه فشاری وارد کردیم این درد میتونه مال ارتودنسی نباشه و اگر میخواهید به دندونپزشکش هم نشون بدید و تو دوران ارتودنسی بیشتر معاینه بشه و ... این شد که براش وقت گرفتم و چهارشنبه اول، بردمش دندونپزشک که بعد از معاینه گفت خدا رو شکر الان هیچ پوسیدگی نداره و این درد میتونه یکجور تلقین و حساس بودن باشه که مشکلی نیست و تازه بعد از سیم و کش، درد دندونهاش ممکنه شروع بشه و طبیعی هم هستش ،برای جلوگیری از زخم و اذیت کمتر هم باید از مومهای مخصوص، روی براکتها استفاده کنه و ... ، نتیجه اینکه ،کار ارتودنسی همچین آسونم نیست و با این خانوم کم طاقت و ناز نـــــــــــــــــــــــــــــــــــازی ٬حالا حالاها نهضته نازکشـــــــــی ادامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه داره ...

بعد از دکتر ٬بدو بدو کلاس پیانو و بعد از اون بدو بدو کلاس زبان ،تا برسم خونه از هفت گذاشته بود و ...

پی نوشت 1:از تمام دوستان خوبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم بابت کامنتها و تماس تلفنی و ... بابت خریدن و فرستادن داروی هستی و یا آدرس و شماره گذاشتن بسیار بسیار ممنونـــــــــــــــــــــم ،خدا رو شکر دارو توسط یکی از شما دوستان عزیزمــــــــــــــــــــــــــ ٬ بهمون رسید و این چیزی از محبت بقیه ی شما مهربونها کم نمیکنه  و وجود تک تکتون همیشه دلگرمی بزرگی برای ما هستشــــــــــــــــــــــــــ ....

 

پی نوشت 2:باید دوباره به خودم فکر کنم و کلاس استخر رو شروع کنم،باید هر جور هست به دلتنگیهای پاییزی غلبه کنم و مغلوبش نشمـــــــــ ، باید باید بایــــــــــد به خودم بیشتر فکر کنــــــــــــــــم بایــــــــــــــــــد ...

پاییز می آید ، زمانی که خاطرات شیرین گذشته ی خودم را با تو به یاد می آورم

پاییز همچون بهار دل انگیز می شود ، بیا و اینک مرا با خود به آن سوی دریاها ببر

شاید دگر برای پیوستن فرصتی نباشد، شایـــــــــــــد ... 

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم

اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم . . .

 
گاهی فکر میکنم وقتی باران می بارد، خداست که می بارد ...
و وقتی برف می بارد، خدا زیباتر می بارد 

روی شانه هایت می نشیند

و تو...

آرام

آرام ... خیس میشوی

خیس خدا...!

اما نه...

گاهی بر آنی که زودتر از آن معرکه بگریزی
 زیر طاقی، سقفی، جایی ...
و خدا همچنان می بارد و می بارد ... 
 

تــــــــــــــــــــــــــــــو را دوست دارمـــــــ بدون این که علتش را بدانم

محبتی که علت داشته باشد یا احترام است،

یا ریـــــــــــــــــــا . . .

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ