روز دختــــــرم هستی و تولد منیرمــــ مبارکـــــ - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢
روز دختــــــرم هستی و تولد منیرمــــ مبارکـــــ
هفته ی پیش سه شنبه رفته بودم برای ثبت نام سرویس مدرسه هستی خانومی که یکی از مادرها در مورد کفش بچه ها سوال کرد که ناظم مدرسه گفت لطفا کفششون مشکی یا سورمه ای ساده باشه بدون هیچ مارکیییییییییییییییییییییی ،وای منو میگی کلی تعجب کردم که چرا هستی تو اون روزایی که کلاس میرفت تو مدرسه، اومد و گفت که مدرسه گفته کفش مشکی یا سورمه ای فقط نایک یا آدیداس ،به ناظم گفتم یعنی چی بدون مارک؟؟؟ گفت یعنی نایک و آدیداس و ... نباشه،گفتم ولی دختر من گفت شما گفتید فقط این دوتا مارک باید باشه و ما هم رفتیم و براش تهیه کردیم ،گفت خب حالا که خریدید مشکلی نداره میتونه بپوشه ، ووییییییییییییی منو میگی دندونم رو جیگر هستی شیرین کار میکرد و به شدت پشیمون شدم که به حرفش بدون تماس با مدرسه حساب کردم،نه برای اینکه کفش مارک خریدیم براش ،چون معمولا براش کفش مناسب و طبی و راحت میخریم خودمون و به قول ناظمشون که گفت مگه شماها غیر مارک هم برای بچه هاتون خرید میکنید (به حق کارهای نکرده اوفففففففففف)،بلکه برای این عصبانی شدم که اینقدر حرفش با حرف مدرسه فرق داشته و درست به حرفها توجه نکرده خانومی بازیگوشششششش و اونجوری شنیده و منتقل کرده که دلش میخواسته بشنوه شیرین خانومـــــــــــــــــــــــــ (این قسمت بیشتر مخصوص اونایی بود که خیلی زود تو کامنتهای خصوصی و عمومی شون عکس العمل نشون دادن بابت کفش هستی مامان )

سه شنبه شب مامانم اومد خونمون تا دیشب جمعه که مهمونی داشتم همراه بابا اینا رفت خونشون و حسابی راحتی مخصوص منو که موقع بودنش بهش اختصاص میدم رو خالی کرد و ... قربونت برم مامان خوشگل و مهربونم که وجودت همش عشقه و محبت و صفااااااااااااااااااااا

روز پنجشنبه ساعت 12 هستی رو گذاشتیم کلاس نقاشی که تا ساعت 2 سه تایی ( من و مامان و محمود) واسه مامان مانتو بخریم و برگردیم هستی رو از کلاس نقاشی بزاریم کلاس زبان و ... ولی هر جا میرفتیم مانتویی که مامان خوشش میومد سایزش نبود(مانتوی مجلسی کار شده میخواست)،یه آدرس داشتیم خیابون پاسداران بالای دولت و ... که رفتیم و جای مامان من دوتا مانتو به اصرار محمود که میخواست گولم بزنه و همونجا هدیه سیزدهمین سالگرد ازدواجمون رو بده (14 شهریور )خریدم ،ولی مامان تپلیم نتونست خرید کنه٬ما میخواستیم یه جایی بریم خرید کنیم براش، که مغازه ای لب خیابون باشه که اصلا پیاده روی و پله و هیچی نداشته باشه و گرنه پاساژ زیاد بود برای خرید، اما مامانم پای راه رفتن و گشتن نداره (دخترش بمیرههههههههههههه ٬که هر بار باهاش خرید و بیرون میرم جیگرم ذوب میشه از ناتوانیش و میفهمم چقدر خودش موذبه که کسی رو اسیر و خسته کنه) خلاصه ما به ساعت 2 نرسیدیم که هستی رو ببریم کلاس زبان و محمود با معلمش هماهنگ کرد که برای هستی ناهار سفارش بده و بعد از خوردن ناهار ،با آژانس مطمئن بفرستش کلاس زبان (خیلی به هم نزدیکه کلاسهاش) که خدا رو شکر معلمش همکاری کرد و هستی به کلاس زبانش رسید،ما هم رفتیم ناهار خوردیم هفت تیر و بالاخره از همونجا برای مامان یک مانتو و کیف خریدیم (البته خیلی اذیت شد علی رغم تلاش ما برای اذیت نشدنش ،چون دور میدون که نمیشه پارک کرد و طفلی کلی پیاده اومد تا برسیم به مغازه ها و بیشتر مانتوهای سایز بالا و مجلسی مغازه ها یا پله میخورد به پایین یا پله میخورد به بالا،من و محمود خودمون میرفتیم نگاه میکردیم انتخاب میکردیم براش میاوردیم طبقه ی همکف که بپوشه و ....)،هر سه خیلی خسته شدیم و تا هستی رو برداریم بیایم خونه ساعت 5 بعد از ظهر بود و منه مهموندار و هیچ کاری نکرده جون نداشتم بعد از 5 ساعت پیاده روی و خرید از جام تکون بخورم،آخه معمولا روز قبل از مهمونی هام از خونه بیرون نمیرم و بیشتر کارهامو روز قبلش انجام میدم و اگر برای خرید مامان مهربونم نبود عمرا از خونه بیرون میرفتم با اونکه دقیقا پنجشنبه سالگرد ازدواجمون بود و ما معمولا شبش میرفتیم سفره خونه و ... ،بعد از یکساعت ولو بودن پاشدم و شروع کردم به کار ٬تقریبا تا ساعت سه که همه خواب بودن بیدار بودم و مشغول .... 

هدیه ی هستی برای سالگرد ازدواجمون که همون پنجشنبه با خودش آورد خونه و داد بهمون

تو کلاس نقاشی تازه پورتره رو شروع کرده (این نقاشی البته طراحی هستش)

جمعه صبح هستی خانوم همراه پدرش رفت برای آزمون ق ل م چی و ظهر برگشت ،نتیجه بد نبود و طبق معمول با 4 تا غلط از 40 سوال ،کارنامه شد اینی که میبینیــــــــــــــــــــــــــــــــد

مهمونی جمعه شب هم خیلی خوب بود ،مخصوصا سورپرایز آخرش که محمود و هستی بعد از شام ٬هدیه ای رو که دوتایی برام خریده بودن موقع خرید کیک ،بهم دادن و بسیار مقبول افتاد ...

این عطر رو خیلی دوست داشتم و مدتی بود تموم کرده بودم و نتونسته بودم پیداش کنم ٬که پدر و دختر بعد از دو سه ساعت گشت و گذار برام پیدا کردن و خریدن
محمود و هستی عزیزم، ممنونم از هدیه ی مناسبتون
امروز روز شنبه 16 شهریور ،روز دختر هستش ،که از همینجا به دختر خوب و مهربون خودم ،تک ستاره ی قلب مامان و باباش و همینجور تک تک دختران ایران زمین و گلهای قشنگ وبلاگستان تبریک میگم و بسیار بسیار ممنونم بابت اس ها و کامنتهای زیبایی که امروز برای هستی فرستادید و خوشحالش کردید ...
 
دخترم با تو سخن می گویم
زندگی در نگهم گلزاریست
و تو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری
من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم
گل عفت ، گل صد رنگ امید
گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید
چشم تو آینه ی روشن فردای من است
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
کس نگیرد ز گل مرده سراغ
دخترم با تو سخن می گویم
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
همه گل چین گل امروزند
همه هستی سوزند
کس به فردای گل باغ نمی اندیشد
آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد
بلبل عاشق نیست
بلکه گلچین سیه کرداریست
که سراسیمه دود در پی گل های لطیف
تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
تو گل شادابی ‏
به ره باد مرو !!!
غافل از باد مشو
ای گل صدپر من
همه گوهر شکنند
دیو کی ارزش گوهر داند ؟
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
تو که تک گوهر دنیای منی
دل به لبخند حرامی مسپار ، دزد را دوست مخوان !
چشم امید به ابلیس مدار
ای گوهر تابنده بی مانند
خویش را خار مبین
آری ای دخترکم
ای سراپا الماس ، از حرامی بهراس …
قیمت خود مشکن
قدر خود را بشناس
قدر خود را بشناس
( مهدی سهیلی )


تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من
با آرزوی بهترین و برترین ها برای فرشته زندگیم . . .
دخترم، هستی نازنینم ،روزت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



عزیزم امروز روز توست ، امیدورام از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری
و به تمام خواسته های زندگیت برسی
عرض تبریک به بهترین دخترهای دنیــــــــــــــــــــــــــــا
روز دختر مبارک تک تکتون عزیزای دلمــــــــــــــــــ
مخصوصا اون دختر کوچولوی مریضی که تو پست قبل براتون نوشته بودم و به لطف خدا و نفس گرم شما دوستان عزیز و مهربونم الان بهتره و ...


هدیه ی من و پدر به هستی
 هستی عزیزم،دختری نباش که به مردی نیاز داره
دختری باش که مردی به اون نیاز داره
و این دو با هم خیلی متفاوتند ٬خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــی عزیز مادر ....
بازم روزت مبارک قشنگم

همچنین امروز 16 شهریور، تولد و سالگرد ازدواج یکی از بهترین دوستان زندگیمه که دنیایی خاطره و روزهای قشنگ مخصوصا دوران دانشجویی با هم داشتیم و داریم و انشالا خواهیم داشت ،که بهش صمیمانه از طرف خودم و محمود و هستی تبریک میگمـــــــــــــــــــــــــــــــــ
منیــــــــــــــر عزیزم٬ سالروزت خجستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه عزیزمــــــــ



سالگرد یکی شدنت با عمو علیرضا مبارکــــــــــــــــــــــــ
دنیا دنیا براتون شادی و سلامتی و خوشبختی آرزومندیمــــــــــــــــــــ





دلم پـآییز میخواهد
ترجیحا مهر ماه
باران هم ببارد...
دلم قدم زدن میخواهد
از اینجا تا خودِ...
تا جایى که نایى براى ادامه نماند!
تا اوج لمس رنگ برگ ها
تا نهایت استشمام خوشبوترین عطر جهان
لا به لاى درختان نیمه برهنه ى نم خورده 
دلم بدجور بى تاب پـآییز است...!




چه آسان عشق را به چیزی نمی گیرند!
آن را به هر قیمتی می فروشند!
آن را  ارج  نمی نهد!
دوست داشتن را جنایت می شمارند!
کینه مجاز است! چاپلوسی مجاز است!
نوکری مجاز است! دزدی و دروغ رایج است!
پول پرستی زشت نیست...!
هوس بازی ها و عیاشی های متعفن و کثیف معمول و آزاد است!
حق کشی آزاد است! پستی و زبونی و ذلت و تقلب
و تظاهر و دشمنی و چرب زبانی و مصلحت اندیشی
آزاد است! مشروع است!
اما عشق را کسی نمی بخشد!
دوست داشتن را کسی تحمل نمی کند!

به کجا چنین شتابـــــــــــــــــــــــــــــــــــان...!



هر کتابی که نوشتند
اساسش عشق است!
هر بنایی که نهادند
اساسش عشق است!
هر فلق در پس خورشید
نگاهش عشق است!
هر شفق روی تن موج
اساسش عشق است!
هر درختی و حیاتی و زمینی و هوایی و ...
گناهی و ثوابی و
درونی و برونی و
سرودی و نوایی و
صنم یا که خدایی و
هر آن خلق شد از روز ازل
ریشه و بنیان و اساسش
عشق است!
که سر انجام و سر آغاز جهان

 از عشقــــــــــ است و عشق است و عشـــــــــــــــــــــــق استــــــــــــــــــ...!!!

همیشه شاد و برقرار و پـر عشقــــــــــــــــــــــــــــ باشید
+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ