تعطیلات ماااااااااااااااااااااااااا - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢
تعطیلات ماااااااااااااااااااااااااا
سلام به دوستان خوب و همیشه همراهمون،امیدوارم حالتون خوب و خوش باشه و تعطیلات عید رو به زیبایی گذرونده باشید،ما هم ای بد نبود بیشترش رو تو خونه و کمترش رو بیرون از خونه گذروندیم٬آزمون روز جمعه رو هستی خانوم روز پنجشنبه داد و از اونجایی که خیلی زورش میاد دوباره درسهای سال پنجم رو مرور کنه جمعا 6 غلط از چهل تا سوال داشت که پنج تاش مال سال پنجم بود ...
 

ما که خوشمان نیامد با وجود تراز ۶۹۱۷ 

عصر پنجشنبه پاساژ گردی کردیم و بعد از خوردن شام رفتیم خونه ی پدر بزرگ هستی خانوم عید دیدنی،جمعه شب هم مامانم حدود سی نفر مهمون داشت که رفتیم اونجا و شب خوبی در کنار خانواده ی مادری داشتیم،با اونکه دیدن دایی تورج عزیزم همیشه متاثرم میکنه به شدت، ولی بازم خدا رو شکر که هست ،با اونکه دیدن مامانم با اون عصا و ناتوانی شدید پاهاش و سختی راه رفتنش همیشه آزارم میده، بازم خدا رو شکر که هست ... حیف که کاری جز دعا کردن و کمک تو مواقعی که از دستم برمیاد مثل مهمونیاش و ... ازم ساخته نیست وگرنه هر جور بود از اینهمه درد و ناراحتی خلاصش میکردم ،حیف ولی بازم خدا رو شکرررر



هستی و نلیای عزیزم (تنها نوه ی خاله ی مهربونم )،که بسیار از وجود هم لذت بردند ،مثل من و دختر خاله ی خوبم نسترن ،که غرق خاطرات کلاس زبان رفتنا و شیطونیهامون شده بودیم ...
http://s4.picofile.com/file/7863522575/810932tygf157vz0.gif
روز شنبه هم تا بعد از ظهر خونه بودیم و عصرش رفتیم میلاد نور خرید و پاساژ گردی،هستی میگفت نمیام خرید و منو ببرید پارک و تئاتر و ... اوایلش هم وقتی یکی دو تا جنس منو پدرش خریدیم و بر خلاف میلش چیزی براش نگرفته بودیم، بهانه گرفت که خسته شدم و کاش نیومده بودم ،اما وقتی کتونی آدیداس مورد نظرش رو خریدیم براش ،حسابی شاد و شنگول شد و راضی از اومدنش (مدرسه ی جدیدش گفته که حتماااااااا باید کتونی آدیداس یا نایک مشکی یا سورمه ای پوشیده شود)،حدود نیمساعت تا چهل و پنج دقیقه تو مغازه معطل شدیم و نمیتونستیم بین دو سایز یکی رو انتخاب کنیم،پاهاش به سرعت نور رشد طولی داره و هر چی میخریم یکی دو ماه بیشتر نمیپوشه،کفشای پاییز و زمستونش عید کوچیک بود و کفشای عیدش الان ،یعنی اینقدر من کفش نو و نپوشیده بخشیدم که زورم میاد کفش بخرم براش،خیلی هم وسواسه و امکان نداره کفشی تنگ بشه و راحت نباشه پاش کنه ،یا شلوار و دامنی یه کم چسب و کمرش سفت باشه تن کنه،منم خوشم نمیاد کفش تو پاش بزرگ باشه یا لباس گل و گشاد تنش کنم ،برای همین مدام درگیریم و الانم تو سن رشد هستش و تو خیلی چیزا سایزش مشخص نیست،مثلا هنوز کفشای دخترونه و فانتزی دوست داره ولی سایز پاش 36 و 37 شده و تو کفشای بچه گونه سایزش نیست ،اونوقت از کفشای زنونه هم خوشش نمیاد ،یعنی ماجرایی داریم با کفش خریدنش،دیروز یه صندل تو کفش زنونه فروشی دیدم خیلی مناسب بود یعنی اگر تو کفش بچه گونه فروشی بود شاید خوشش میومد ولی چون تو زنونه بود هر کاریش کردم با اونکه خوشگل بود گفت نمیخوام خوشگل نیست، منم که بدجور صندله چشمم رو گرفته بود برای خودم خریدمش و اومدم بیرون گفتم صندل خریدن رو فراموش کن دیگههههههههههههههههههه ،برای کتونی هم نیمساعت دو تا سایز رو امتحان میکرد که یکیش یه کم جا داشت و اون یکی بیشتر ،هی من به محمود میگفتم خودت تصمیم بگیر اونم که میدونست من زیاد کفش بزرگ دوست ندارم میگفت نه خودت بگو ،حالا خوبه آدیداس دو سایز هم بین سایزهای روند داره مثل سی و هفت و یک سوم،سی و هفت و دو سوم ،آخرش دیگه همون بزرگتر رو خریدیم و اومدیم ،حالا چقدر بپوشه و استقاده کنه نمیدونمممممممممم ...
http://s4.picofile.com/file/7863522575/810932tygf157vz0.gif
مرد باید...
وقتی مخاطبش عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه
وایسه روبروش بگه :
تو چشام نیگا کن , بهت میگم تو چشام نیگا کن!!
حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی؟!!

... بعد مخاطب داد بزنه , گله کنه, فریاد بکشه , گریه کنه
حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو سینه مرد
ولی آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه...
همونجا باید بغلش کنه
نذاره تنها باشه!
حرف نزنه ها , توضیح نده ها
کل کل نکنه ها , توجیه نکنه ها
فقط نذاره احساس کنه تنهاست!!

مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت ثابت کنه!!
با بغلش کردنش...
 
 
 
شاد و برقرار باشید
+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ