تشکر از شما و یه عالمه عکس..... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧
تشکر از شما و یه عالمه عکس.....

اگه تعداد کامنتای پست قبلیم رو ببینید شما هم بهم حق میدین،قبل از هر چیز صمیمانه از تک تک شما دوستان عزیزم تشکر کنم،باید بگم تا حالا اینقدر تبریک برای روز تولدم نداشتم و از خوندن هر کدومش غرق در خوشحالی و لذت شدم و بازم میگم ازتون ممنونم که اینقدر خوشحالم کردید و اینهمه خوب و مهربونید....در ضمن از اینکه مامانم رو پرسیده بودین هم متشکرم،خدا رو شکر همه چیز خوبه و مشکلی نداره.

خوب دیگه، حالا نوبت ثبت خاطرات هفته ای که گذشت....روز شنبه 7دی که روز تولدم بود یک جشن کوچولوی سه نفره  داشتیم و محمود یک کیک و یک شاخه گل رز سفید برام خریده بود ولی هیچ کادویی بهم نداد و گفت منم کادوم رو پنجشنبه میدم،از من اصرار و از شوشو ...(بیشتر کیکمون هم نصیب نگهبان و سرایدار خونمون شد)

خلاصه همچنان در خماری به سر بردم و از روز سه شنبه مشغول کار و خرید و......برای مهمانی پنجشنبه،حالا خوبه به قول شوشو با خودمون 12 نفر میشدیم و گرنه من چی کار میکردم؟؟؟نمیدونم چرا هر کاری میکنم که کمی راحت تر مهمانی برگزار کنم تا هم خودم و هم مهمان کمتر اذیت بشیم نمیشه،و برای یک مهمونی معمولی٬ حداقل سه تا چهار روز کار دارم...این خصلت خوب از مادر گرامی به ما رسیده و از کنترلش ٬من یکی که عاجز موندم و نمیتونم .....باید تمام خونه برق بزنه(از آیینه کردن توالت و دستشویی گرفته تا بالکن و ......)حتما باید ظرفهای مخصوص مهمان از توی بوفه در آورده و تمیز بشه،حتما باید مرغ و بقیه مواد غذایی تازه خریداری بشه و....تمام اینهفته هم،هستی امتحان میان ترم داشت و روی مخ من راه میرفت ،آخریش هم کامپیوتر بود که پنجشنبه داد،بالاخره  پنجشنبه هم فرا رسید و شوشوی مهربان٬ مثل یک مهمان ٬ساعت 7شب (کلاس فوق العاده برای دانشجوها داشت)بدو بدو اومد و گفت من میرم تو حموم،رضا و سمیرا دارن ماشینشون رو پارک میکنن و من رو ندیدن،(این هم از کمک آقای خونه ما٬ که هیچ وقت تو مهمونی کمکی برای من نیست و دست تنها باید میز بچینم،میوه بشورم،غذا بپزم،هستی رو سرویس بدم،آشغالها رو ببرم بیرون و.....)مهمان بعدی خاله بیتا اینا و بعد از اونها مادر جون و پدر جون(قابل توجه اونی که کامنت گذاشته بود ٬چرا پدر شما خونتون نمیاد؟؟)و دایی امیر٬ اومدن و شب خیلی خوبی بود وفکر کنم به همه خوش گذشت،

اینم کیان و کیارش خاله که واقعا پسرای خوب و گلی بودناز اول تا آخر مهمونی ٬تو اتاق کار شوشو سی دی میدیدند و همونجا شام و کیک و میوه خوردند و آخرش هم خوابشان برد

اینم ٬عکس از میز شام که نفهمیدم  شوشو کی گرفته:

بفرمایید شام(سوپ جو با شیر٬زرشک پلو با مرغ٬دلمه فلفل٬ژله و کرم کارامل و...)

یک شب شام تشریف بیارید خونمون تا از خجالتتون در بیایم

بعد از شام هم٬ کیک و کادو و عکس، دست همگی درد نکنه کادوهای قشنگی گرفتم

مادر جون و پدر جون:گلدان همون سرویس سرمه ای که محمود دو سال پیش برای سالگرد ازدواجمون میوه خوری بزرگش رو گرفته بود،دست شما درد نکنه.....

دایی رضا و سمیرا جون:شیرینی خوری همون سرویس،دست گل شما هم درد نکنه.....

خاله بیتا و عمو ناصر و پسرا:یک بلیز نقره ای خوشگل که پوشیدمش و خیلی ناز بود،دست شما هم درد نکنه...

دایی امیر:یک شال مشکی سبز زمستونی،داداش کوچیکه مرسی....

هستی عسل:یک چک پول 100000تومانی با یک نقاشی خوشگل و زدن آهنگ تولد و آواز زنگوله ها با پیانو(وقتی گفت مامان میخوام برای تو بزنم ،نمیدونید چه کیفی کردم و چقدر لذت بردم.....)،هستی گلم دستهای کوچولوت درد نکنه مامانی ....

و بالاخره شوشو:4 تا چک پول 100000 تومانی (که همون دیشب 500000 تومان رو دادم به سمیرا جون که بریزه به حسابم)محمود عزیزم ازت ممنونم که اینهمه به فکرمی....

من صادقانه٬ از کادوهام و مهمونیم براتون نوشتم و عکس گذاشتم ٬امیدوارم سوئ تفاهمی پیش نیاد یا حمل بر چیزی نباشه که خیلی دلخور میشم

مهمونها ساعت نزدیک 1 رفتند(برای عزیز و آقاجون هم غذا فرستادم،آخه اونا هم دعوت داشتند ولی به خاطر مریضی آقاجون نتونستند بیان)و من مثل همیشه تا ساعت 2:30 مشغول مرتب کردن و......بودم و نفهمیدم چه جوری خوابیدم....

امروز هم ٬شوشو صبح زود دوباره رفت دانشگاه٬ برای کلاس فوق العاده،از بس توی ترم غیبت داره،آخر ترم باید همش فوق العاده بزاره،منم تا 11 تو رختخواب وول میخوردم و هستی مثل....نمیزاشت کمی بیاسایم،الانم اومدم اینجا تا زودتر براتون عکس بزارم ،نیمساعت پیش شوشو زنگ زده میگه،من تو دانشگاه ناهار میخورم ،شما هم منتظر من نمونید،میگم مگه ناهارتون چیه؟؟؟میگه نمیدونم ولی خیلی گرسنمه،تا بیام خونه دیر میشه،آقای فلانی ناهار چی هست امروز؟؟؟؟ماکارانی....نه نه منتظرم بمونید ناهار میام خونه...فکر نکنم امروز از خونه بیرون بریم،با اونکه هستی از حالا داره غر میزنه ولی هم محمود خیلی خسته شده و هم من سرم درد میکنه..

راستی دوستای گلم ٬سعی کنید وبلاگ ما رو با اکسپلورر باز کنید تا موزلا چون خوشگلتر باز میشه

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ