آخرین پست سال 91 و تبریک نوروزی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱
آخرین پست سال 91 و تبریک نوروزی

تازه پست گذاشته بودم و حرف زیادی برای نوشتن نبود، ولی باید میومدم و آخرین پست سال 91 و یه جمع بندی از سالی که گذشت و تبریک سال جدید به دوستان عزیز و همراهان همیشگیمون و ... مینوشتم

سالی که گذشت سال پر فراز و نشیبی برای من بود ، مهم نیست چی بود و چی نبود هر چی بود گذشت و کلی تجربه ی تلخ و شیرین با خود برام به همراه داشت،کلی آدمهای اطراف و دشمنهای دوست نما رو شناختم ،درسته به روی خودم نیاوردم ولی نسبت به قبل اعتمادم بسیار بسیار کمتر شده و ... ،برای خانواده ی ما تو سال 91 عروسی نبود تولد نوزاد جدید نبود مسایل مالی و خرید خاصی نبود ،ولی اگر بخوام خوبترین اتفاقش رو بگم بعد از سلامتی عزیزانم ،گذروندن دو تا عمل باز مغزی دایی تورج و برگشتنش پیش ما بود،با اونکه دیدنش تو این حال اصلا خوشایند عزیزانش نیست و خودش یه درد عمیقه ،ولی بازم خدا رو صد هزار بار شکر که امسال عید پیشمونه و مثل پارسال توی بیمارستان سال نو و تولد پسرش(25 اسفند) و خودش(1 فروردین) رو نمیگذرونه،از بابت هستی دختر گلم،خدا رو شکر همه چیز خوب پیش رفت و سال پرباری براش بود ،در سالی که گذشت همراهان خوب و مهربونی مثل شما داشتیم و خدا توانی داد تا بیام و پرچم وبلاگ هستی رو با تمام مشکلات و حرف و حدیثها و ناله و نفرینها و توهینها و قضاوتهای نا به جا و ناعادلانه و ... بالا نگه دارم و با انرژی مثبت همون محدود دوستان عزیز و دوست داشتنیمون بنویسم ،از اتفاق های ناگوار سال 91 حرفی برای گفتن ندارم و همینکه عزیزی رو از دست ندادیم بازم خدا رو شاکریم که از دوری و جدایی ،ناگوارتر و سخت تر دردی نیست ............

بالاخره یکشنبه عصر ،بعد از کلی جر و بحث محمود با کارمندان محترم قالیشویی (اونم سخت شاکی شده بود از طرز برخورد و لحن صحبت تند و توهین آمیز و تحدید و ... )فرشامون رو آوردند و چون من نمیتونستم خونه باشم محمود مجبور شد ساعت 5 خودشو برسونه خونه،وقتی من اومدم و فرشها رو پهن کردیم بوی نم فرش بلند شد چون هنوز کاملا نمدار بود و قالیچه ی اتاق هستی هم که یکم بر اثر بد باز کردن کشوی تختش پاره شده بود و قرار بود رفو کنند دست نخورده بود و ... وقتی کارت اشتراکی رو که دوباره، با شماره ی جدید برامون فرستاده بودند که بابت این بار بهمون تخفیف هم ندن ،روی اپن دیدم پاره کردم و به سطل آشغال انداختم چون میدونستم هرگز به قالی شویی ب ا ن و که سابقه دار هم هست فرشی نخواهم داد ...

الان که دارم مینویسم ساعت نزدیکه یک صبح روز سه شنبه ی آخر سال و همون چهارشنبه سوری هستش،احتمالا شب رو بریم خونه ی پدر بابا محمود هستی خانوم که با عمه ها بره ترقه بازی و آتیش بازی و چهارشنبه شب ،بعد از سال تحویل هم بریم خونه ی پدر مامان نوشین هستی خانوم که نیمه شب همون چهارشنبه ،راهی سفر مکه خواهد بود تا آخر عید ... ،امیدوارم چهارشنبه سوری رو به سلامتی و خوشی بگذرونید هر جا که هستید و همینطور بهترین ها رو تو سال جدید در کنار خانواده های عزیزتون آرزومندم،انشالا که سال ماررررررررررررررررررر یعنی سال من، براتون خوبه خوب و شاده شاد و سلامته سلامت بگذره و به هر آنچه در دل دارید و به صلاحتون هست برسید انشالاااااااااااااااااااا ...

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌ چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،

روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به

همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/sale%20no%20mobarakkkkkkk.jpg

یا مقلب قلبمان سنگی شده

عاری از احساس دلتنگی شده،

یا محول حالمان را حال کن

خشکسالیهایمان خوش سال کن،

باز گردان شادی دیروز را

بعد از این پیروز کن نوروز را

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/3.jpg

خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جاى دارند؛

آنان شایسته محبتند

و یادشان مایه ى آرامش جان،

در این لحظه هاى پایانى سال

عزت و غرور شان التیام و اعتلا و سلامت و شاد بدارشان.

پیشاپیش سال نو مبارک

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/2.jpg

میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی هایت دوستت دارم…

امیدوارم عید خوب و شادی داشته باشید و خیلی خیلی بهتون خوش بگذره

تا سال دیگه خدا یار و نگهدارتون

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ