بوی ماه عشقققققققققققققق - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱
بوی ماه عشقققققققققققققق

دی ماه دوست داشتنی من تموم شد و بهمن فرا رسید ٬عاشق فصل زمستون و تمام ماههاش هستم٬ مخصوصا دی و اسفند که پر از هیاهوی شب عید و سال جدید هستش و من اسفند رو از فروردین و خود عید بیشتر دوست دارم ٬مدیونید اگر فکر کنید بیشترش ماله خریدای خاصه شب عید و سفره هفت سین و .... ٬ مسلما ماه بهمن رو هم به خاطر روز تولد همسری و ولنتاین و ... که باید کادو بدم دوست دارم خیلی خیلی زیاددددددد ٬ خدا رو شکر بالاخره امروز٬ آره همین امروز که توش هستیم و الان اولین ساعتای روز اول بهمن هستش ٬بالاخره امتحان ترم اول خانومی تموم میشه و بعید میدونم معدلش بیست بشه برای اولین بار٬ ولی دیگه کاریش نمیشه کرد٬ جدیدا سر به هواتر و بازیگوش تر میشینه سر درس و کتاباش و بیشتر غر میزنه تا درس خوندن ....٬به همین دلیل کنتاک من و هستی شیرین اینروزا بیشتر از قبل بوده و با این هوای پاک و تمیز سردردهای من بیشتررر ٬تو روزهای طرح ز و ج و ف ر د ٬من تقریبا هر روز به خاطر کلاسای هستی رفتم بیرون و خداروشکر توسط پ ل یس جریمه نشدم حالا دوربینهای عزیز چندبار عکسمون رو انداخته باشند بعدا گندش درمیاد ٬امروز که خواستم برم بیرون تا نگهبان با یه پاکت اومد طرفمو گفت خانوم نوشین ... شما هستید ؟؟گفتم ای بابا چه زود جریمه رو فرستادن در خونه ٬جلوش اصلا به روی خودم نیاوردمو با پاکت اومدم نشستم تو ماشین و دیدم نخیررررررررر جریمه نیست ٬اینقدر خوشحال شدم که نگووووووو 

قربون خودت و شیطونیای شیرینت برم من٬ عزیز دل مامان

تعدادی از دوستان عزیزم٬ عکس از پرده ی جدید خواسته بودن که منم تو این پست براشون گذاشتم

با توجه به مدل پنجرمون این طرح رو بعد از کلی بالا پایین کردن نمونه هایی که دیدیم با ترکیب دو سه مدل خودمون طراحی کردیم که بتونیم هر زمانی خواستیم راحت بیرون رو که منظره ی قشنگی داره و تا حالا نمیتونستیم با پرده ی قبلی نگاه کنیم ٬ببینیم ٬این حالت کاملا پوشیده هستش

کناره ها رومنس(که بالا و پایین میره)٬قهوه ای سوخته ها پنل که روی دوتا دیوار بین اون پنجره های تا پایین کناری و قسمت وسط و نیم پنجره هستش و قسمت وسط که یه نوع حریره و پشتش یه پشت پرده ای داره که به سمت بالا لول میشه و دیگه کناره ها رو بدنما نمیکنه و ما فقط زمان مهمون داشتن ممکنه پشت پرده ای رو بکشیم که قاب پنجره دیده نشه وگرنه پنجره ما اصلا دید به هیچ جا نداره تو طبقه ی هشتم و فضای باز زیبایی جلوشه .....

کاش می دانستم این سرنوشت را

چه کسی برایم بافته…

آن وقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ

بافته ای که بغضهایم را نمیتوانم فرو ببرم

تمام عاشقانه هایــــــــــــــــــــــــــــــم را
به نامت می کنم
تا بدانی
تا زمانــــــــــــــــــی که نوشته ها روانند
احساس من جاودانـــــــــــــــه می ماند
دوستت دارم
به اندازه ی تمام حسی
که روی دل نوشته هایم مـــــی پاشم...

تنها خواسته ام این است که

واپسین ذره ی وجودم ،

تا آنجا که دوام دارد ،

به خاطر معنای نهفته در خودش زندگی کند...

وقتی حرف عشق به میان می آید
همه میخواهند برای اثباتش کوه بکنند!
نیازی نیست فرهاد شوی،
همین صبرت وقت دوری و دلتنگی،
کم از کندن بیستون نیست،
عاشق که باشی، کوه برایت مانند ریگ میشود...
زور نمیخواهد...
عشق میخواهد...
همین!!!  

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ