بهترین هدیه ی من و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱
بهترین هدیه ی من و ...

به خاطر هستی و دوبله ی واضح و نامناسب٬ دیدنه کانال ف ا ر س ی وان و کانال ز م زم ه رو٬ مدتهاست که قطع کردم٬با اونکه بدمم نمیومد و وقتشو داشتم که گهگداری ببینم اما از خیرشون گذشتم٬ولی در حال حاضر هر ۴ تا سریال کانال ج م از ساعت ۸ تا ۱۲ شب رو٬که دوتاشو تو کانالهای ت ر کیه دیده بودم و دوتاشم تعریفشو شنیده بودم نگاه میکنم(هستی اون ساعت پیش من نیست و معمولا میدونه که باید بعد از شام بره اتاق خودش یا اتاق کار تی وی ببینه و کتاب بخونه و ...)٬از این چهار تا ٬عمر گ ل لاله هنوز تو ترکیه تموم نشده و از چند روز دیگه ادامش بعد از تعطیلات تابستونیشون شروع میشه و آخرش رو نمیدونم(البته میدونم که لاله میمیره و یاشیم خواهرش فوق العاده بدجنسه و عاشق چنار و ...)٬ع ش ق و ج زا رو کامل دیدم ولی خب دوبلش برام قشنگتره(آخرش خوبه نگا کنید)٬روزگار ت ل خ و ح ریم سلطان رو هم ندیدم ولی میدونم که قشنگه٬مخصوصا ح ریم سل طان که خیلی بیشتر از بقیه خوشم اومده و تو همین ۵ قسمتی که داده حسابی مشتریش شدم ٬خوبیش اینه هرکدوم سه چهار بار تا فرداش تکرار داره و راحت میشه دنبالش کرد ...

 

سه شنبه ۱۴ شهریور ٬مثل هر سال یه جشن کوچولوی سه نفره تو سفره خونه ی سنتی س ب ا که موسیقی زنده داشت توسط محمود دعوت شدیم که رفتیم و از موسیقیش بسیار لذت بردیم٬سه چهار تا خواننده داشت که از ساعت ۹ تا ۱۲ شب برنامه داشتند٬ به اضافه زدن دف و نی ٬که همش قشنگ بود٬جز قیمت نسبتا بالاش٬ پذیرایی و سرویس دهی و موسیقیش خیلی خوب بود ...٬و اما قسمت خوب ماجرا که همون هدیه هامون بود٬که امسال یک هدیه ی ویژه از هستی خانوم گرفتیم که بسیار دل انگیز و بی نظیر بودددددددددد٬سه شنبه قرار بود هستی رو٬ محمود ساعت ۷ از کلاس نقاشی برداره و بیاد خونه ٬تا بریم سفره خونه٬وقتی در رو روی هستی باز کردم با کلی ذوق اولین تابلوی نقاشیش با رنگ روغن رو داد دستم و گفت مامانی سالگرد ازدواجتون مبارککککککککک٬خیلی خیلی برام شیرین و خاص بود این هدیه٬ مخصوصا که فهمیدم هستی سر کلاس تمام تلاشش رو کرده بود تا بتونه تابلو رو تموم کنه و همون روز بهمون بده٬از معلمشم خواسته بود روش بنویسه تقدیم با عشق هستی٬هر چی از لذت و خوشحالیم بگم کم گفتم٬کلی بغل و بوس و تشکر ازش کردم و تابلو رو توی اتاق خوابمون دقیقا روبروی تختم زدم٬ تا هر روز صبح چشمامو با دیدن این تابلوی زیبا باز کنم و ....٬مرسی دختر گلم مرسی عزیز دلم مرسی مهربونم .....

 

 با اونکه اولین تابلوشه٬ ولی نسبتا تمیز کار کرده بچمممم

هدیه محمود به من٬ این دسته گل و کیک و سفره خونه و وجهی نقد بود که به حسابم ریخت

هدیه من به محمود٬یک عینک آفتابی پلیس بود٬ که همونجا دادیم شیشه هاشو طبی آفتابی کردن

من و محمود٬ اونشب همونجا به هم قولی دادیم در مورد هستی٬ که امیدوارم هرگز فراموشش نکنه

 

چهارشنبه کلاس تابستانی ق ل م چی هستی تموم شد و کلاس پیانوش دو سه هفته ای تعطیل شد تا اوایل مهر٬ که یه جوری تعطیلی تابستونی هستش برای اونایی که میخوان سفر برن ٬دوشنبه ی آینده هم امتحان فاینال زبانش رو میده و جز کلاس نقاشی تا مهر ماه دیگه کلاسی نداره٬پنجشنبه شب مهمون بودیم خونه ی دایی رضا و جمعه امروز از صبح سردرد دارم شدید ...

با اونکه در ظاهر هفته ی بدی نبود ٬ولی شنیدن بعضی خبرها و بعضی چیزها برام بسیار بسیار ...

 

آنقدر..

میوه های سمپاشی شده به خوردمان دادند ، که این روزها ...

با حرف هایمان هم ، آدم می کشیم ...

هر وقت کاسه صبرم لبریز می شود , جُرعه ای از آن را می نوشم...

برایت مینویسم دوستت دارم میدانم که نمیدانی ولی میدانم که میخوانی آرزویم این است که نخوانده بدانی ....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ