ماه رمضان و تولد پسر خاله ها و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱
ماه رمضان و تولد پسر خاله ها و ...

سلام به دوستان خوب و عزیزمون٬اول از همه٬ فرا رسیدن ماه دوست داشتنی رمضان رو تبریک میگم و امیدوارم ماه پر فیض و پر خیر و برکتی داشته باشید و همگی حاجت روا باشید انشالا٬امیدوارم تو لحظه های عرفانی این روزها و شب ها٬ دعا برای شفای همه ی مریضها فراموشمون نشه٬من با اونکه خودم نمیتونم روزه بگیرم ٬ولی افطار و سحر درست کردن برای محمود و نشستن کنار سفره و خوردن رو خیلی دوست دارم و کلا تو ماه رمضون برنامه ی غذاییمون تغییر میکنه و این تغییر و تنوع هم٬ برام خوشایند و دوست داشتنیه ٬بیایید تو این ماه بیشتر یاد هم کنیم

 الهی
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی

التماس دعاااااا

دوشنبه ی پیش، بعد از کلی اصرار هستی و نظر دندانپزشک مدرسه که هستی رو معاینه کرده بود،وقت مشاوره ارتودنسی داشتیم براش(خودش عاشق سیم بستن و ارتودنسی شده نمیدونم چرا ،ولی ما فکر میکردیم هنوز زوده)،که از اونجایی که بچه های این دوره زمونه اکثرا تنبلی چشم و دندون مورد دار و ...هستند،دکتر گفت هستی هم نیاز به ارتودنسی داره که چون دندونهاش همه اصلی هستند و زودتر از همسن های خودش دندونهای شیریش ریخته و اصلی ها درومده(گفت یازده و نیم تا دوازده سالگی دندونهای شیری همه میریزه )میتونه ارتودنسی رو شروع کنه ،فقط باید قول بده که خیلی خوب مسواک بزنه و همکاری کنه ،وگرنه بمونه برای دوازده سالگی،ما تا به خودمون بیایم، هستی از ذوقش قول داد و قرار شد بعد از گرفتن عکس از دندونهاش بریم و برای بعد از ماه رمضون کارش رو شروع کنه، که تا مدرسه باز نشده بهش عادت کنه که اذیت نشه ،احتمالا فردا بعد از کلاس ببرمش برای عکس دندون،از بس عجله و ذوق و شوق داره کچلمون کرده خانومی

چهارشنبه شام ،خونه ی دخترخاله ی عزیزم مهمون بودیم و بعد از مدتها نلیا خانوم ٬دختر خوشگلش رو دیدیم،الهی فداش بشم اینقدر شیرین و دوست داشتنیه که دلمون رو برد،مخصوصا که با من برعکس بقیه خیلی زود ارتباط برقرار کرد و نشسته بود بغلم عکسای گوشیم رو نگاه میکرد

هستی و نلیا ٬که به زور تو بغلش مونده و میخواد بیاد بغل من

برای اولین بار یه آزمایش کامل برای هستی دادم دکتر نوشت و روز پنجشنبه٬ همراه آزمایشهای خودم جوابش رو بردم و به دکتر نشون دادم، که خدا رو شکر مشکلی نداشت و خیالم راحت شد که کم خونی و انگل و هیچی نداره،یه مقدار به کم خون بودنش شک داشتم که به خیر گذشت

جمعه سالگرد فوت خواهر محمود بود(من ندیدمش اصلا و قبل از ازدواج ما تو سن ۲۵ سالگی فوت کرده)منم حلوا نذر داشتم که ظهر با هستی درست کردم و بعد از خوردن ناهار حدود ساعت ۴ عصر رفتیم بهشت زهرا و تا ساعت ۶:۳۰ سر خاک عزیزانمون بودیم(اینقدر هوا گرم بود که سر درد گرفتم و کلا توبه کردم تو ماه تیر و مرداد بی موقع از خونه برم بیرون،کولر ماشین هم هنگ کرده بود از گرما و ...)از اونجا هم ،یک سر به دایی تورج زدیم و اومدیم خونه ،ای امان از بازی روزگار و سرنوشت آدمها و یک ساعت بعدشون که خبر ندارن ممکنه چی به روزشون بیاد و زندگیشون کن فیکون بشه ،این دایی تورج با دایی تورج ۶ ماه پیش من زمین تا آسمون فرق داره،از نگاهش بگیر تا حرکت و توان و حرف زدن و ....نمیخوام بیشتر از این تو وبلاگ هستی حرف ناراحت کننده بزنم، فقط از خدا میخوام تو این ماه عزیز دایی منم همراه مریضهای دیگه شفا بده و از این وضعیت خودش و خانوادش رو دربیاره

بفرمایید حلوای نذری دست پخت مامان نوشین

 

۶ مرداد تولد ۹ سالگی کیان و کیارش، عزیزای خاله نوشین هستش که انگار خاله بیتا یه برنامه هایی براشون داره و چهارشنبه ما رو برای شام تو رستوران دعوت کرده ...،از همین جا تولدشون رو تبریک میگم و براشون بهترینها رو آرزومندم

کیان و کیارش عزیزم ،تولدتون مبارکککککککککککککککککککک

همیشه شاد و سلامت و موفق باشید انشالاااااااااااااااااا

 صداقت هدیه بسیار ارزشمندیست !
آن را از انسانهای کم ارزش ؛

انتظار نداشته باشید ... !!!

یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !
در برابرش مسئولیم ...
در برابر اشکهایش ؛
شکستن غرورش ،
لحظه های شکستنش در تنهایی ولحظه های بی قراریش ....
واگر یادمان برود !
در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ،
واین بار ما خود فراموش خواهیم شد

طاعاتتون قبول حق انشالا،همیشه شاد و سلامت باشید

 گاهی آنقدر خدا زود به خواسته هایمان جواب میدهد که باورمان نمیشود از طرف او بوده
اینجاست که میگوییم « عجب شانسی آوردم »

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ