عیدی نه چندان خوبببببببببببببببببببببب - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
عیدی نه چندان خوبببببببببببببببببببببب

تعطیلات نوروزی هم تموم شد و هر کسی رفت پی کار و زندگی خودش٬منم اومدم سراغ کار خودم یعنی وبلاگ نویسیییییییییییییی٬اول بگم از تعطیلات خود رو چگونه گذراندیم٬ تا اینجا برامون ثبت بشه و بدونیم نوروز ۹۱ از بی مزه ترین عیدهایی بود که گذروندیم ٬از سوم عید اول محمود و فرداش من به شدت آنفولانزا شدیم و سینه درد و سرفه ای گرفتیم که تا حالا تجربشو نداشتیم(همچنان سرفه ی شدیدش مونده برامون)۴بار دکتر رفتم ٬هر بار یه چیزی گفتن٬اولی آنتی بیوتیک داد٬دومی گفت نههههههه این سینه درد شدید٬ اصلا آنتی بیوتیک نداره و بدتر میشه٬سریع قطع کن و فقط شربت و قرص بخور٬وقتی گوش دردم اضافه شد سومی گفت چرا آنتی بیوتیک نخوردی زود باش بخور٬چهارمی گفت شما آلرژی هم داری و ...٬هر کدومم چند تا آمپول دادن که حسابی جاشون هنوز درد میکنه٬خلاصه نشون به اون نشون نه تو این مدت تونستم دیدن دایی تو خونشون برم(گفتن هر کس سرما خوردگی داره اصلا دیدنش نره)٬نه تونستم خیلی جاها برم٬نه پارکی نه سینمایی نه گردشی ٬نه سفریییییییی٬برای ۱۱ تا ۱۴ جا رزرو کرده بودیم نمک آبرود پولشم ریخته بودیم که اصلا حالم بهتر نشد و نتونستم با اون سرفه های شدید و شب تا صبح نخوابیدن و بیحالی مریضی ریسک سفر رفتن و جاده و ترافیک رو بپذیرم و کنسلش کردیم٬پولمونم موند رو هوا ٬که نمیتونیم برگردونیم هر وقت تشریف آوردید ...٬هستی خیلی از سفر نرفتن ناراحت شد و هنوزم که هنوزه میگه شما منو سفر نبریدید و ...٬تازه مریض که شدیم ۴ روزی عمش اومد دنبالش که رفت اونجا و حسابی خوش گذروند ولی اصلا دماغش خیس نخورد و تمام عید رو به من غر زد٬انگار من مخصوصا مریض شدم که ...٬اینقدر حالم بد بود که هر کس زنگ میزد از صدام میفهمید که حالم چقدر بده٬کلی شلغم و نشاسته و پیاز و ...برامون تجویز کردن که هیچ کدوم ذره ای تو سرفه هامون تاثیر نداشت٬هنوزم سرفه م فرقی نکرده و شب تا صبح نمیتونم بخوابم٬چند روز تو عید رو کاملا خونه بودیم و هیچ جا نتونستیم بریم٬ولی دیگه روز سیزده بدر به خاطر هستی با خانواده ی پدری خودم(عمه ها و عموها و بچه هاشون)رفتیم پارک و تا عصر اونجا بودیم که خدارو شکر هستی خیلی لذت برد و ... 

سیزده بدر هستی خانوم تو چادر

پی نوشت ۱:از همتون بابت تبریکاتتون٬دعای خیرتون ٬احوالپرسی هاتون٬قلبهای پاک و مهربونتون ممنونم٬دایی تورج تو این مدت ۱۰ جلسه فیزیوتراپی تو خونه انجام داده که نتیجه ش اینه که فقط خیلی کم دست چپش رو حرکت میده ولی هیچ تغییری تو پای چپش دیده نشده٬ دایی ها هنوز حواسشون بهش هست و همه همچنان سخت از دیدن وضع و حال دایی نگران و ...٬من امشب دیگه میرم میبینمش چون حس میکنم مریضی من بیشترش به خاطر آلرژی هستش و دیگه واگیر نداره٬هر چند میدونم طبق گفته ی مامان دیدنش با اون چشمای مظلوم و بدن ناتوان خیلی ناراحتم میکنه ٬ولی چاره ای نیست ٬جز دعا کاری ازم برنمیاد٬اینقدر تو اسفند ماه بهم فشار اومد که روح و جسمم رو بیمار و ضعیف کرده و کمی تا قسمتی افسردگی بهاری و فصلی هم اضافه شده و اصلا حوصله و توان کاری رو ندارم٬کلی کار داشتم برای بعد از عید که همش مونده و دلم نمیخواد از خونه بیرون برم ....٬دایی تورج من همچنان به دعای خیر و انرژی مثبتتون نیاز داره٬سر نماز فراموشش نکنید٬همینقدر خوب بشه که بتونه کارای خودش رو انجام بده و نیاز به کسی نداشته باشه که اینجوری تو بغض و ...روزهاشو بگذرونه ٬خدا رو شکر میکنیمممممممممممممممممم

پی نوشت ۲:هستی به امید خدا٬ از امروز مدرسه رفت٬درساش بیشتر و سنگین تر شده٬وقت برای درس و کار اضافی نداره٬این دو ماه بیشتر باید حواسم بهش باشه تا افت نکنه انشالااااا٬منم که کلا خیلی تو حس حواس بهش دادن هستم اینروزاااااااااااااااا ٬خدا رحم کنه خودش 

خداوند " تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود ... تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد ... با پای شکسته هم می توان سراغش رفت ... تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد ... تنها کسی است که وقتی همه رفتند می ماند ... وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید ... وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود ... و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن. خدا را برایتان آرزو دارم..................

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است .
+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ