خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت

وای من تازه رسیدم خونه ،اومدم که هم خبر بدم و هم بی نهایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت از طرف خودم و دایی و زندایی و عزیز و مامانم و .....ازتون تشکر کنم٬الهی همیشه دلتون شاد و لبتون خندون باشه همگییییییییییییییییییییی٬از ساعت ۸ صبح تا ۱ ظهر دایی اتاق عمل بود و محمود و دایی ها و رضا و ...پشت در اتاق عمل به ما گزارش آنلاین میدادند٬ساعت ۱۲ دکتر اصلی میاد بیرون و میگه عمل خوب بوده و بقیه ی کارا رو (دوختن سر)٬دکتر بعدی داره انجام میده٬خلاصه دایی تا ساعت ۲ اومد اومد تو آی سی یو و بهوش اومد و چند کلمه ای با خانومش حرف زد و یه تکونی به خودش داد که همه ببینن اندامش از کار نیوفتاده،خدا رو صد هزار مرتبه شکر عملش به خیر گذشت٬ ولی خب عمل مغزه و دو تا کیلیپس کوچولو سر و ته رگ پاره شده گذاشتند که دیگه خونریزی نکنه و باید همیشه تو مغزش بمونه٬از طرفی آدمی که همچین عمل سنگینی میکنه تا آخر عمر باید حواس خودش و اطرافیانش به خیلی چیزها باشه و ...،تا یکی دو ماهی هم دوران نقاهت داره که داییم گفت تا شب عید تو بیمارستان بمونه خیلی بهتره (یکهفته آی سی یو و بعدا تو بخش،احتمالا فیزیوتراپی و ...)،امروزم بعد از عمل دوباره سی تی اسکن کردند که فردا دکتر میبینه و نظرشو میگهاما با تمام این حرفا ٬خدا رو شکر که دایی مو دوباره به ما برگردوند و انشالا خودش هم از این به بعد حافظ و نگهدارش خواهد بود،امشب اگر خدا بخواد ٬خانواده ی ما یه سره راحت تری نسبت به این هفته ی گذشته٬ رو بالش میزاره و ....باور کنید نمیدونم چه جوری ازتون تشکر کنم٬ هنوز بیست تا کامنتم تایید نکردم از بالای صد تا کامنت٬ که دیدم همه منتظر خبرن و نصفه کاره ول کردم و اومدم ....٬بازم از تک تک کامنتها ٬اس ام اس ها ٬تلفن ها و ...مهمتر از همه دعاهای خالص با قلبهای پاکتون نهایت تشکر رو دارم و امیدوارم همیشه دلتون شاد، تن خودتون و عزیزانتون سالم٬موفق و خوشبخت باشید و به هر چی که دلتون میخواد و صلاحتونه برسید انشالا به لطف و رحمت الهی

 

این یکهفته نفهمیدم چه جوری گذشت٬ کلا هیچ کاری برای عید نکردم نه اتاق تکونی و نه هیچی،مامانمم که فردا عملش کنسل شد و از فردا خدا بخواد کم کم برم سراغ کارا و برنامه های عید و عروسی چهارشنبه (دختر عمه ی خودم)،که فضای خونه و دلمون از این فشار دربیاد و خودمون رو آماده کنیم برای آغاز سال جدید ٬در کنار خانواده و شما دوستان عزیز و همیشه همراه٬امروز به مامانم گفتم که ما نمیتونیم همیشه همدیگر رو در کنار هم داشته باشیم٬ بالاخره مرگ حقه و همیشه شانس و اقبال با ما نیست٬هیچ آدمی هم عمر جاودان نداره٬پس باید تا وقتی کنار هم و سلامت هستیم قدر همدیگر رو بدونیم و از وجود هم نهایت لذت رو ببریم و از خیلی حرف و حدیث های حاشیه ای بگذریم و ...٬به قول مامانم دیروز بیمارستان و بهشت زهرا بودم فعلا جوگیرم و شعار میدم٬دو روز بگذره ...

 

به لطف خود  خدا یا  نائلم کن

و گر  نا قابلـم  من ،  قابلم کن

گناه  و جرم  بی  اندازه  دارم

به بخشش آنچه شاید شاملم کن

همه سر تا  به  پا  غرق نیازم

به  استغنا  الــــها   قائـلم کن

نجات از جهل و از گمراهی ام ده

فزون  از فضل حتّی حاصلم کن

شکسته زورقی  مانم  به دریا

روان سالم به سوی ساحلم کن

بدون تکیه جسمی نیست برجا؟

بلندا  دست قــدرت ، حایلم کن

جهان ما پر است از خوب و از بد

خداوندا   به  خوبی  مایلم کن

همیشه حق و باطل روشنم نیست

محقِّق  بین  حق  و  باطلم کن

رها از وصل و هجر این و آنم

به خوبان دو عالم  واصـلم کن

به  عقل خود همه  دارند  دعوی

الـها ، گفت ( بیکی) عاقلم  کن

شاعر : اکبر علی بیکی

خدایا٬ دوستت دارم مثل همیشه٬ازت ممنونم خیلی زیاد٬امشب خیلی حرفا باهات دارم٬ میخوام بغلت کنم و تا صبح ازت تشکر کنم٬خدایا به لطف و کرم خودت٬نه تنها مریضه ما رو٬ بلکه تمام مریضهای بیمارستانها و ...رو شفا بده که هر کدوم عزیز و چشم و چراغ خانواده ی خودشون هستند٬انشالا که شب عیدی تمام بیمارستانها و خونه ها٬ خالی از مریض باشه و همه با دل خوش و لبی خندون سر سفره های هفت سین ....آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ