شبی غمگین، شبی سرد - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
شبی غمگین، شبی سرد

پنجشنبه محمود دیر اومد خونه(بابت کار مامانم) که چون خیلی خسته بود٬ هر کاری کرد برای خرید بوت نرفتم و موندیم خونه و تنها روز خرید هفته گی مون رو از دست دادیم٬جمعه هم دوباره از صبح تا شب خونه ی مامان مشغول کار بود که اینبار ما هم رفتیم و بیشتر وقت من با لپ تاپم مشغول بودم٬شنبه و دوشنبه هم خودش از سر کار مستقیم رفت خونه ی مامان و هر دو شب ۳ رسید خونه و بیهوش افتاد٬ ولی مثل اینکه تقریبا کار کابینت مامان رو تموم کرده و یکسری ریزه کاری مونده که انشالا انجام خواهد داد(امشب که دیدم تو کارای مامانم تمام دستاش زخم و بریدس خیلی ناراحت شدم٬اینروزا همش در حال تشکر ازش هستم بابت زحمتی که برای خوشحال کردن مامانم میکشه٬امشب بهم گفت هر کسی جز مامانت بود امکان نداشت اینکارو انجام بدم٬باور کن امروز از زخم و درد دستام خودکار نمیتونستم سر کار تو دستم بگیرم٬اومد بهم دستشو نشون داد جیگرم کباب شد٬عزیز دلم ازت ممنونم که اینقدر خوب و مهربونییییییییییی)خلاصه اینارو گفتم که بگم ٬بوت خریدن منم طلسم شده و انگار فعلا قسمتم نیست٬فردا یعنی پنجشنبه شب ٬ خانواده ی مادریم رو که حدود ۲۵ نفر هستند دعوت کردم و از دیروز مشغولم٬دیروز سه شنبه رفته بودم مدرسه ی هستی بابت هزینه ی ماهیانه ی ناهارش٬که دیدم خانومی تو آزمونهای گاج که از طرف خود مدرسه براشون برگزار میشه ٬رتبه ی اول مدرسه رو آورده و کلی خوشحاله ٬جالب اینکه خانوماشون هم مثل من٬حرص خوردند از اینکه٬ هستی ریاضی و علوم و بخوانیم رو ۱۰۰ زده و فقط یک سوال مدنی و یک سوال هدیه رو اشتباه زده٬اونم چه سوالایی رو؟؟سوال مدنی این بود که :چه کسی در خانواده وظیفه دارد خوراک٬لباس و مسکن را برای افراد خانواده تهیه کند؟۱)پدر ۲)مادر ۳)فرزند ۴)پدر و مادر ٬که دختر من لطف کردند و پاسخ دادند پدر و مادر ٬ولی گزینه ی صحیح پدر بوده٬حالا تازه قبولم نمیکنه که جواب درست پدر هستش٬بهش میگم خوبه من شاغل نیستم که تو اینجوری فکر میکنی عزیز دل مامان٬سوال هدیه ها هم این بود:به نظر شما در چه جاهایی میتوانیم نماز جماعت برگزار کنیم؟ ۱)مساجد و خانه های مسلمانان ۲)زیارتگاه ها و مدارس ۳)اداره ها و کارخانه ها ۴)همه موارد ٬که دخملی من گزینه ی اول رو زده٬چون نمیدونسته توی همه جا میشه نماز جماعت خوند٬میگه مامان مگه کارخونه که محل کاره جای نماز جماعت خوندنه٬خلاصه در مورد جفت این سوالات٬ توضیحات لازم بهش داده شد٬ ولی خداییش دلم سوخت که ...

 دوستت دارم عزیز دلم٬فدای سرت که ...

 امسال پاییز از تمام پاییزهای زندگیم٬پاییزتره٬ یعنی آدم با تمام وجودش حسش میکنه٬همش هوا ابری بارونی تاریک دلگیررررررررررررررررررررررررررر٬من تو پاییزای کم بارون و کم ابری تر هم دلم شدید گرفته و دلتنگ بود٬ چه برسه به امسال که عزیزانم هم ازم دور هستند و هوا همش تاریک بارون شدیددددد٬یعنی وقتی بارون با اون شدت به شیشه میزنه٬ هیچ کاری جز پشت شیشه وایسادن و تو خودم رفتن و ...نمیتونم انجام بدم٬نه اینکه دوست نداشته باشمااااا نه٬من عاشق بارون و خیس شدن زیر بارون و ...هستم ولی خب ....هیچی ولش کنید این نیز بگذرددددددد

شبی غمگین.شبی بارانی و شبی سرد

مرا درغربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی عزیز است

ببین با دوریش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ