اولین آزمون تیزهوشان و عید غدیر مبارک و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠
اولین آزمون تیزهوشان و عید غدیر مبارک و ...

هفته ای که گذشت بیشتر خونه بودم و از تو بالکن، هوای ابری و بارون و برف رو نگاه میکردم و لذت میبردم،مخصوصا که دقیقا پارسال اینموقع ها بود که فکر میکردم آخرین سالی خواهد بود که این مناظر زیبا رو، از بالکن این خونه خواهیم دید و تا سال بعد(امسال)جا به جا شدیم،راستش بیشتر از هر چیز دیگه،من عاشق بالکن خونمونم که الان با شیشه ای شدنش،به نظر خودمون و خیلی های دیگه بهترین جای خونمون شده و تمام مدت در آشپزخونه رو باز میزارم و از اون بالا منظره ی زیبای برف و بارون و .... نگاه میکنم و گهگداری، یه چایی قهوه ای هم میریزم میام اونجا میخورم،خلاصه توی هوای سرد پاییز و زمستون،بیرون رفتن رو زیاد دوست ندارم و از توی خونه ی گرم،هوای سرد و ابری و بارونی رو نگاه کردن رو ،خیلی خیلی بیشتر دوست دارم و آرامشم بیشتره(نمیدونمم چرا ولی خب اینجوریم دیگه)،چهارشنبه که هستی خونه موند،خیلی بهمون مزه داد و کلی دوتایی کیف کردیم،مخصوصا که کلاس پیانو هم به خاطر برفی بودن کوچه ی مربیش، کنسل شد و بیرون نرفتیم،هستی خودش رو برای آزمون امروز که اولین آزمون تیزهوشان ق ل م چ یش بود آماده کرد و مدامم سرک میکشید توی آشپزخونه تا ببینه سفارش غذاشو(اسپاگتی و سوپ)،چه جوری درست میکنم،جدیدا علاقمند شده به آشپزی و میخواد بدونه من هر غذایی رو چه جوری درست میکنم،البته خیلی وقتها زیادی کنجکاوی میکنه و خسته میشم، ولی خب دختره دیگه، بالاخره باید یاد بگیره ...

پنجشنبه صبح، دیگه از خونه زدم بیرونننن،هستی رو گذاشتم کلاس و رفتم شهروند و تا ظهر برای خودم خرید کردم و اومدم خونه،جا به جاشون کردم و رفتم دنبال هستی،بعد از ظهرم با محمود رفتیم خرید و برای سومین بار براش حلقه خریدیمممم،دومین حلقه رو هم گم کرد و بعد از یکماه که بهش فرصت داده بودم پیداش کنه(میگفت تو خونه هستش حتما)،فرصتش تموم شد و رفتیم یک حلقه ی ساده براش خریدیم،امیدوارم این یکی رو حالا حالاها کم نکنه که خودش ضرر میکنه(من از حلقه دست کردن، عمرا کوتاه بیام)،بعد از اونم رفتیم یه خریدی واسه مامانم انجام دادیم و بعدش برای خرید یه بوت سفید برای خودم رفتیم سپهسالار،لباسم کم بود و خیلی خیلی سردم شدم،یعنی واقعا لرز گرفته بودم ولی چون تو ترافیک تا اونجا رفته بودیم چاره ای نبود،تمام اونجا رو گشتیم ولی یه چکمه ی سفید شیک با پاشنه و چیزی که من میخواستم پیدا نکردم(هر وقت هر چی میخوام قحطیش میشه،همه مدل و همه رنگ بود جز سفید)،فقط از یه چکمه خیلی خوشم اومد که رفتم و پوشیدم ،تو پامم خیلی قشنگ و راحت بود ولی تازه فهمیدم رنگش شیریه و شیری اصلا به کت سفید چرم من نمیاد،محمود که خسته شده بود گفت همینو بردار قشنگه،ولی بر نداشتم و دست خالی برگشتیم،البته محمود برای اینکه تا اونجا رفتنمون رو حلال کنه،سر راه پیاده شد و دو تا کیف (یک کمری برای سفر،یک کیف اداری)برای خودش خرید ،رسیدیم خونه ساعت نزدیک 10 بود ،خیلی خسته بودم و مستقیم پریدم زیر دوش و یک سوپ گرمی خوردم و هستی رو فرستادم برای خواب که صبح بتونه راحت بیدار بشه برای امتحان روز جمعه

جمعه صبح هم،هستی با محمود رفتن امتحان دادن و اومدن دنبالم تا بریم خونه ی مادر جون(محمود داره کابینتهای مامانم و عوض میکنه و فعلا تا بابام نیست تعطیلاتمون باید بریم اونجا و ...)،تا ۱۲ شب اونجا بودیم و محمود و امیر سخت مشغول کار،منم چون مامان اینا ای دی اس ال ندارن نتونستم بیام نت و بیکار مونده بودم،فقط این پست رو تو ورد نوشتم که در وقت صرفه جویی بشه و از دلتنگی در بیام،نمیدونم چرا جمعه آدم هر جا باشه بازم دلش میگیره،بقیه رو نمیدونم ولی من که اینجوریم ،حتی اگر سفر باشم بازم روز جمعه ....

پی نوشت 1: آزمون جمعه(اولین آزمون تیزهوشان و عادی هستی) نسبتا مشکل بود و بیشتر سوالاتش رو ما خودمونم باید کلی وقت میزاشتیم تا حل کنیم،اما خدا رو شکر تراز هستی بالای 6000 شد(۶۳۶۱) و برای اولین آزمون بد نبود ٬مخصوصا که آزمون عادی جز یه غلط تو تاریخ همه رو ۱۰۰ زده و رتبه ی کلش در شهر تهران  ۳ و در استان تهران  ۴ و ...مرسی عزیز دلم٬ از اینکه بهمون دلگرمی میدی

پی نوشت 2: لطفا یه راهنمایی برای خرید بوت سفید بهم بکنید،که کجا برم که حتما بتونم اونی که میخوام رو پیدا کنم،اصلا حس گشتن زیاد رو ندارم،دلم میخواد فقط یه جای دیگه برم و زودتر خریدم رو انجام بدم،پیشاپیش از راهنماییتون بسیار بسیار ممنونمممممممممممممممم

پی نوشت 3: عید قربان گذشته و عید غدیر نیومده رو هم،بهتون تبریک میگم و امیدوارم تعطیلات خوبی پشت سر گذاشته باشید و پیش رو داشته باشید ... این کارتم تقدیم به همتون

عید غدیر خم مبارککککککککککک

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است(دکتر شریعتی)

لطفا ساعت پست رو نگاه نکنید،امشبم بنا به دلایلی بی خوابی اومد سراغمو باز اومدم سراغ شماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ