برو مسافر من، برو سفر سلامت - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠
برو مسافر من، برو سفر سلامت

در عرض دو روز پشت هم٬رفتم برای خداحافظی و از دو عزیز برای مدت نسبتا طولانی(البته برای من)که راهی سفر هستند٬خداحافظی کردمو اومدم٬پنجشنبه عصر همراه هستی٬رفتم سالن و از مادام عزیز که واقعا مثل مادر دومم دوستش دارم و مثل خانواده ام برام عزیزه و قراره دو سه روز دیگه به مدت دو سه ماه بره سفر پیش خانواده اش٬با کلی دلتنگی و به سختی خداحافظی کردم و ...(خاله بهار و باران هم اومده بودند و هستی پا به پای باران دو ساله٬ توی سالن راه رفت و حسابی از خجالت سکوت و آرامش سالن مادام درومد)دیروز یعنی جمعه هم٬ از بابای خودم که دو روز دیگه میره به یک سفر یکماهه خداحافظی کردم و ...٬درسته هر دوی این عزیزان به سلامتی و خوشی دارن میرن سفر خارج از کشور و من یک دنیا آرزوی خوشی و موفقیت براشون دارم٬ ولی از اونجایی که کلا من با دوری و خداحافظی مشکل دارم٬خیلی بهم سخت گذشت٬میدونم این دو سه ماه بهم سخت تر هم خواهد گذشت چون نرفته دلم تنگ شده شدید٬خیلی سخت تر از اونی که ...٬هیچ وقت پاییز رو دوست نداشتم(خدایا منو ببخش شرمندتم)٬ ولی پاییز امسال رو میتونم به جرات بگم واقعا دوست ندارم و تا همینجاش هم٬ رکورد بدترین پاییز زندگیمو از دلتنگی و ...شکونده٬خدا کنه این دو ماه باقی مونده زودتر تموم بشه و من ...

امروز کلی از سر و کول بابام آویزون بود و با چرب زبونی سفارش سوغاتی بهش میداد٬پدر جون برام عروسک بیاررررررر٬پدر جون برام گل سر بیار٬پدر جون برام لباس بیار٬پدر جون برام کفش و دمپایی بیارررررر٬پدر جون عاشقتم یه نوه ی دختر که بیشتر نداری٬پدر جون هم٬ بعد از کلی بغل و بوس و چلوندنش گفت ولی من که پول ندارم٬هستی حاضر جوابم گفت٬به من چه٬ از بابام بگیر٬ برای من سوغاتی بیاررررررررررررررررررررررررررررر

نامه ی دعای هستی به خداااااااااااا٬خوشحالم و به وجودت افتخار میکنم که ٬همیشه جز سلامتی بابا و مامان٬شفای مریضها و نیاز نیازمندان رو فراموش نمیکنی عزیز دلم٬باور کن با تمام وجودم عاشقتممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

پی نوشت ۱:با تغییر آزمونهای هستی٬ از عادی به تیزهوشان به طور موقتی موافقت کردم و هفته ای که میاد هستی اولین آزمون رو خواهد داد تا ببینیم چی میشههههه٬روز پنجشنبه هم رفتم آموزشگاه و با پشتیبان صحبت کردم که خدارو شکر مشکلی نبود و سوئ تفاهمی بیش نبود

پی نوشت ۲:خانومی امروز قرار بود با مدرسه بره اردو و از این بابت کلی خوشحال بود و بر عکس همیشه سر دیدن آ ک ا د می گ و گو ش چونه نزد و گرفت خوابید٬به من میگه شما نمیزاری من برنامه های م ا ه و ا ر ه  رو ببینم٬ ولی توی مدرسه من میفهمم کی حذف شده ... ٬یا ارورا بالاخره زن لورنزو میشه یا پسرش ...٬ یا توی سریال ت ا و ا ن بالاخره س و لی داد با ه وگ و عروسی میکنه یا آل سی دس و ...٬یا توی مسابقه ی ر ق ص تی وی پ ر شیا چه خبره و ...٬خب من بزارم یا نزارم انگار تاثیر زیادی نداره و تیر من بدجورررررررر به سنگ میخوره وقتی بچه های دیگه نگاه میکنن و توی مدرسه در موردش صحبت میکنند٬تازه من شدم مامان سختگیره و بده که نمیزاره بچش برنامه های قشنگ رو نگاه کنه و کلی خانومی بابت این موضوع ازم ناراحته٬ولی هر کاری میکنم نمیتونم خودم رو برای دیدن خیلی برنامه ها مخصوصا ف ا ر س ی ۱ و ز م ز م ه راضی کنم٬از طرفی چون هستی دختره و ناخداگاه به برنامه های ر ق ص و آواز علاقه داره٬میترسم روش تاثیر بزاره و فردا بگه منم ببرید مثل اون دختره زهرا تو تی وی برق ص م٬منم که متعصب و حساس تر از محمود ٬بیخود دلمو خوش کردم که ما تازه بعد از خوابیدن هستی و ساعت ۹ شب٬جز کانالهای ش و و کانالهای مجاز تی وی میبینیم که هستی نبینه٬نگو تمام اطلاعات به طور کامل و ...

 

دلتنگی نوشت:(مسافر هلن)

برو مسافر من برو سفر سلامت
نگو که روز دیدار بمونه تا قیامت

تا وقتی زنده هستم منتظرت می مونم
برو خدا به همرات دردو بلات به جونم
این لحظه های آخر بگو می مونی پیشم
از فکر رفتن تو دارم دیوونه میشم
برو مسافر من برو سفر سلامت
نگو که روز دیدار بمونه تا قیامت

می خوام به دورت امشب پروانه وار بگردم
به این امید که شاید بگی که برمیگردم
آرزو دارم امشب با تو هرگز نمیره
سپیده ای نباشه تو رو ازم بگیره
برو مسافر من برو سفر سلامت
نگو که روز دیدار بمونه تا قیامت

به هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من، در لباس دوستی

وقتی کسی دیر به دیر ازم یاد میکنه نگرانش نمیشم ٬ حتما شادبوده از یادش رفتم!

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود ، او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سرمیداد ، افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست.

همیشه شاد و برقرار باشید

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ