سومین مهمونی و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠
سومین مهمونی و ...

سلام به روی ماهتون٬بازم ممنونم از کامنتهای پر مهرتون٬دیروز یعنی جمعه٬ سومین سری مهمونامون که خاله منیر و خاله بهار بودند اومدند و کلی در کنارشون بهمون خوش گذشت ٬اینبار یه دسر جدید هم درست کردم که اسمش ژله ی مغزدار بود و از اینجا طرز تهیه شو دیدم و درست کردم٬فقط من قالب گل رز نداشتم و مجبور شدم تو قالب کیک یزدی ۶ تایی که داشتم درستش کنم٬مزه اش خیلی خوب بود و اگر تو قالب گل بود حتما شکلشم قشنگتر میشد٬سعی میکنم تا مهمونی بعدی قالبش رو پیدا میکنم٬البته الانم از طریق نت سفارش دادم ولی خبری نشده هنوز

ژله ی مغزدار(مغز ژله ی من دنت توت فرنگی بود)

شبناز سه ماهه ی خاله منیر ٬که عاشقمون کرد و رفتتتتت

هستی و باران خاله بهار٬که حسابی با هستی جور شدند و حالش رو بردند

باران خانوم، وسط تمام عروسکای هستی

مدیر برنامه ریزی هستی بلا٬قربونش برم همچین هنوز مهمونا نرفتن همه رو گذاشت سر جاشون که کیفففففففف کردم اساسییییییییی

پی نوشت ۱:از مهمونامون موندن خانواده ی مادری و پدری خودم٬که جمعیتی ترین مهمونی مون هستند٬خانواده ی مادریم رو که حدود ۲۷ نفر هستند قطعا یکدفعه صدا میکنم ٬ولی خانواده ی پدریم حدود ۴۰ نفرن که موندم دو دفعه کنم یا نه٬خودشون که دوست دارن با هم باشن ولی واقعا پذیرایی برام سخته٬همین جمعیت با ۶ نفر کمتر٬پنجشنبه شب خونه ی داداش رضا بودیم که با اونکه همه چیز خوب بود و به همه خوش گذشت ٬ولی به نظرم بازم دو دفعه بشه بهتره،هنوز نمیدونم٬ فعلا یکی دو هفته نمیتونم صدا کنم ولی تا یکماه آینده باید ....

پی نوشت ۲:هستی خانوم دو هفته س کلاسهای تیزهوشان ق ل م چ ی ش شروع شده و مشغوله،پشتیبانشم زنگ زد و گفت هستی ترازش بالاست و میخوایم از این به بعد آزمونهاشو از عادی به تیزهوشان تغییر بدیم٬من در جریان برگزاری دو مدل آزمون نبودم و نمیدونستم دفترچه ها فرق میکنه و تیزهوشان کلا جداست و ... که البته فعلا موافقت نکردم تا یکی دو آزمون دیگه بده بعد،من علی رغم فکر خیلی ها٬ اصراری به تیزهوشان رفتن هستی یا در نهایت پرفسور شدنش ندارم،همینکه دانش آموز موفقی باشه و از درس خوندن لذت ببره و با عشق بره مدرسه و ...برام کافیه٬بقیه اش دیگه به خودش مونده که چی بخواد و چی بشه٬پنجشنبه که رفتم دنبالش از کلاس بیارمش، پشتیبان این کلاسها(یه دختر جوونه که حضور و غیاب میکنه و آخر کلاسم رفع اشکال و هماهنگی ها و ...) بهم گفت٬هستی یه کمی شیطونه تو کلاس٬تعجب کردم چون شیطونی هستی اونم تو دو جلسه کلاس برام معنی نداشت(کلاسهاشون مختلطه ٬هر دو معلم ریاضی و علوم هم مرد هستند)٬هستی که اومد خیلی ناراحت بود بهش گفتم چرا پشتیبان ازت شاکیه؟؟چرا اینقدر زود باهاش لج افتادی؟؟گفت خیلی ازش بدم میاد٬اصلا دوستش ندارم ٬هر چی سوال میکنه از من نمیپرسه٬وقتی همه بلد نیستن من بلدم بازم نمیزاره من جواب بدم٬به همه کتاب ریاضی رو داد ولی به من که رسید با اونکه پولم داشتم گفت تموم شده هفته ی بعد بهت میدیم و من نمیتونم تا هفته ی بعد تکالیفمو انجام بدم،الانم یکساعته دستشوییم داره میریزه نمیزاره برم٬منم از کلاس اومدم بیرون و رفتم دستشویی٬تازه همه ازش بدشون میاد خیلی بد اخلاقه ٬من هستی ....(فامیلیشو گفت)هستم و نمیزارم کسی حقمو بگیره٬مامانی شما هم ازم نخواه هر کسی بهم توهین میکنه من هیچی نگم٬منم دیگه حرفی نزدم و گفتم که اینهفته با پشتیبان صحبت میکنم٬کلا هر کسی یا چیزی باعث بشه هستی از درس و کلاس و مدرسه و ...بدش بیاد و با ناراحتی و دلخوری بره سر کلاس٬ شدیدا منو اذیت میکنه و برخورد خواهم کرد...مدرسه ی خودشون هم یکسری امتحان ماهیانه ازشون گرفت، که خدا رو شکر با اونکه تازه کتبی نوشتن تو امتحان رو داره تجربه میکنه٬همه رو ۲۰ گرفت و معلمهاش ازش خیلی راضی هستند 

پی نوشت ۳:دیروز شدیدا از دستش عصبانی بودم٬رفتم جلو و بهش گفتم،آخه از جون من چی میخواییییییییییی؟؟هر چی میخوای بگو بدم دست از سرم بردار٬یه عالمه کار دارمگفت مامان به خداااااا من از جونت هیچی نمیخوام٬جونت مال خودتتتتتت٬هر کاری کردم نتونستم خنده مو کنترل کنم٬زود رومو ازش برگردوندم ٬که اونم بلااااااااا٬گفت مامان چرا خندت گرفت٬این شد که پرید تو بغلموووو .... 

پی نوشت ۴:در مورد سوالای آشپزی دوستان باید بگم٬خود منم هر وقت دستوری چیزی میخوام تو گوگل سرچ میکنم و پیدا میکنم٬این ژله ی مغزدار رو که گفتم از اینجا درست کردم٬ژله ی خرده شیشه رو هم من قبلا درست کرده بودم ،ولی به این شکل مستطیل شکل و براقش رو دقیقا عین دستور مریم جون مامان آرین یعنی اینجا درست کردم، با این تفاوت که به جای ژله ی آئوورا از کرم وانیلی ژله ی آکواریوم که خودمون درست میکنیم و از طعمش خیلی خوشم میاد استفاده کردم٬ که این کرم وانیلی هم دقیقا از اینجا مطبخ رویا جون دستورش رو برداشتم٬در مورد میزاقاسمی باید بگم کار خاصی نمیکنم و دستور خاصی ندارم٬فقط نسبتا سیر زیاد میریزم٬ یعنی به ازای هر ۶ تا بادنجان یک بوته سیر٬ با سیر خرد کن ریز میکنم و بعد از تفت با زردچوبه ی زیاد ٬بادنجانهای کبابی و با چاقو بریده شده و با گوشت کوب کوبیده شده رو(میکس دوست ندارم)٬بهش اضافه میکنم و با حرارت ملایم و روغن مایعی که کم کم اضافه میکنم تفت میدم (با نمک و فلفل و ادویه )٬بعد از ۲۰ دقیقه یکی دو قاشق رب گوجه فرنگی همراه با گوجه ی پوست گرفته ی ریز شده اضافه میکنم و میزارم خوب بپزه تا گوجه ها تقریبا محو بشه(اصلا نمیشه از میرزا قاسمی روی حرارت غافل شد چون با حرارت کم هم٬ ممکنه ته بگیره و باید مرتب هم زده بشه)٬من رب کم میریزم و رنگ میرزاقاسمی رو با گوجه فرنگی تنظیم میکنم و اینقدر میریزم که به نظرم خوب بیاد(ببخشید از اندازه های دقیقم)٬وقتی ۴۰ دقیقه ای پخت٬ نمک و فلفل سیاه (یه کمی تند باشه خوشمزه تر میشه)و روغن٬رو دوباره اندازه میکنیم که بی نمک و بی روغن(توی میرزا قاسمی من همیشه کم کم روغن اضافه میکنم٬ چون روغن میرزا قاسمی نباید خیلی کم باشه٬ که غذا خشک به نظر بیاد و نه روغنش اینقدر زیاد باشه که دور ظرف رو پر کنه) نباشه و گوجه کاملا آبش رو کشیده باشه و مواد سفت باشه٬بعدش نسبت به موادمون تخم مرغ اضافه میکنیم ٬که خود من به این نتیجه رسیدم نباید تخم مرغ میرزا قاسمی زیاد باشه٬ تا حدی که توش سفیده ی تخم مرغ یا طعمش قالب بشه٬من برای اینهمه مواد ۴ تا تخم مرغ زده بودم که اندازش خوب بود٬اگر کم و کسری تو توضیحاتم بود٬ ببخشید دیگه٬ هر چی میدونستم همین بود

میرزا قاسمی که دستورش رو خواسته بودید

اینم ژله ی خرده شیشه ی مهمونی دیروزمون

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ