مهمونی و هستی خانوم - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠
مهمونی و هستی خانوم

روز پنجشنبه ساعت ۹ صبح٬توی مدرسه ی هستی جلسه آشنایی اولیا با معلمهای کلاس بود که با وجود مهمون داشتن٬حتما باید میرفتم که رفتم٬ولی اصلا فکر نمیکردم تا ساعت ۱۲ ظهر طول بکشه٬هستی خونه موند و محمود اولین روز کلاسهای دانشگاهش بود که از من زودتر رفت٬ وگرنه ازش میخواستم جای من٬ تو جلسه شرکت کنه٬خیلی خیلی از هر دو معلم خوشم اومد و مطالب مهم رو یادداشت کردم و اینجور فهمیدم که خانومی باید بیشتر حواسش به درس و کاراش باشه٬بدو بدو اومدم خونه و با اونکه مهمونام غریبه نبودند(خانواده ی خودم و مامان بزرگم)٬بدون وقفه شروع کردم به کار و از اونجایی که یک دست صدا نداره تا خود شب مشغول بودم و جناب همسر مثل بقیه ی مهمونا تو مهمونی حضور پیدا کرد٬حدود ساعت ۸ مهمونا اومدند و شب خوبی بود٬کلی هم هدیه ی نقدی بابت خرید خونه دریافت کردیم که ازشون ممنونیم(اولین سری مهمونها بعد از خرید خونه و تعمیرات)دایی رضا و مادر جون و خاله ٬بابت روز دختر یک هدیه ی کوچولو هم واسه هستی آورده بودند٬ که خیلی خوشحال شد( هنوز خودمون براش چیزی نگرفتیم و خیلی دلخوره از دستمون و گذاشته به حسابمون)نمیخواستم عکسی از یک مهمونی ساده تو وب هستی بزارم٬راستش دیگه خیلی چیزها رو دوست ندارم اینجا بزارم٬ولی چون بازم خیلی هاتون عکس خواسته بودید٬یه چند تایی عکس گذاشتم که ببینید کار خاصی هم نکرده بودمغذا لازانیا و چلو خورش فسنجون بود

خورش فسنجون با مرغ٬ که خدا رو شکر خیلی مقبول افتاد

لازانیا که چیزی ازش نموند

کرم کارامل

ژله سه رنگ که لایه وسطیش بستنی داشت ٬قالبشم شیشه ای بود و خیلی سخت از قالب برش گردوندممممممممممممممممم

گل دخمل ما٬ روز دختر٬که اینجا ناراحته ٬چون ساعت ۴ عصر٬ تازه متوجه شدم خانومی امروز(جمعه) آزمون ق ل م چی داره و اصلا نگاهی به درسها ننداخته و منم چون سرم گرم بوده٬ دفترچه رو نگاه نکرده بودم و اصلا نمیدونستم اینهفته آزمون هست٬وقتی بابت کاری رفتم نگاهی به تاریخ آزمونها بندازم دیدم بلهههههه٬یه جیغ بنفش هم زدم که تو خودت چرا کنترل نکردی و جریمه ات اینه که تا شب باید درسها رو نگاهی بندازی و ...٬گفت مامان جون میشه فردا آزمون ندم ؟؟٬یه چییییییییییییی گفتم٬ که دیگه بدو بدو رفت سراغ کتابهاش و دید هیچ راهی نداره و مامان نوشین با درس اصلا شوخی نداره٬ رفت سمت محمود و گفت باباااااااااااا٬اونم گفت بدو برو هر چی مامانت گفته همون کارو انجام بده٬اینجا اون لحظه هستش و قیافه ی هستی شوک شده٬که دیگه راهی به جایی ندارههههههههههههههههه

شیرینی به مناسبت روز دختر٬ که هستی اصلا تحویل نگرفت و گفت اینو واسه مهموناتون گرفتید 

عشقای خاله٬ که کلاس سومی شدند و عمو محمود موقع رفتن گیرشون انداخت٬ تا یه عکس باهاشون بندازهچشماشون پر از خوابهههههههههههههه

نتیجه ی گل کاری هستی خانوم٬داغ داغه٬ الان خودمم دیدم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ