روز اول مدرسه و روز دختررر - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠
روز اول مدرسه و روز دختررر

تعطیلات آخر هفته،همونطور که گفتم برنامه ی خاصی نداشتیم ،یک شب رفتیم تئاتر،جمعه ظهر با هستی برای دومین بار رفتیم سرزمین عجایب تولد دوست مدرسه ش،یک روزم رفتیم خونه مادر جون

شنگول و بچه ها

روز یکشنبه،خودم هستی رو بردم مدرسه، ولی اصلا اجازه ندادن اولیا، از در مدرسه برن داخل، منم نتونستم حتی یک عکس ازش بندازم، هستی رو فرستادم تو حیاط و خودم اومدم خونه

اینم عکس با لباس مدرسه

کیف و جامدادی رو خود مدرسه بهشون داد، که من از کیفش بیشتر از پارسالی خوشم اومد

 پیش به سوی درس خوندن

اینقدر ذوق و شوق داره که از در میاد ،مشغول کیف و کتاب و تکالیفش هستش،اینهفته زبان و ناهار ندارند و ساعت ۱۲:۳۰ تعطیل میشن،ولی از هفته ی دیگه تا ۲:۳۰ زبان دارند و تو مدرسه ناهار میخوره،خدا رو شکر از ناهار مدرسه پارسال خیلی راضی بودیم و خانومی خودش خواست که باز ...،از همون روز اول درس شروع شده و معلومه که امسال درساش مشکل تره،امروز با کلی خوشحالی میگفت آخ جون امروز تاریخ خوندیم،من عاشق جغرافی و تاریخم،بر عکس منه که ،بیزار از این درسا بودم،امروز امتحان جدول ضرب داشتند و فردا آزمون ورود به کلاس چهارم(نمیدونم اینا رو از کجاشون دراوردن)،معلمشونم امسال چرخشی هستش یعنی دو تا معلم اصلی دارند ، ریاضی و یکی دو درس با یک معلمه، فارسی و یکی دو درس دیگه با یه معلم دیگه،تا حالا تجربه ی معلم چرخشی رو نداشتیم، ولی از اونجایی که به مدیرشون اطمینان کامل دارم خیالم راحته

پی نوشت و حرف خاصی ندارم،جز اینکه پنجشنبه مهمون دارم و این یعنی، این چند روز رفتم سر کار

پدرپیرایه جان است، دختر / صفای باغ رضوان است،دختر

تو را در گلشن جان وقت پاییز /  بهار سبز قرآن است،دختر . . .

روزت مبارک

 

روز دختر به هستی نازنینم و تمام دختران ایران زمین مبارک

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ