سه روز تعطیلی مااااا + یازدهمین سالگرد ازدواج - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠
سه روز تعطیلی مااااا + یازدهمین سالگرد ازدواج

جمعه گذشته از صبح تا شب ٬خونه ی پدر بزرگ هستی خانوم بودیم٬ که هستی دستگاه وی رو با خودش برده بود و حسابی با عمه ها و شوهراشون و ...بازی کرد و همگی لذت بردیم٬منم برای اولین بار اونجا بازی تنیس روی میز و تنیس روی زمین رو بازی کردم٬ که خیلی برام لذت بخش بود و دو روزی دستام درد میکرد(یک ورزش حسابی و مفید به حساب میاد)٬عمه فریبا خواست که هستی پیششون بمونه تا شنبه ٬صبح تا عصر هستی باهاش بره استخر و ...٬هستی هم دیگه ول نکرد٬ که من برم خونه مایو و وسایلمو بیارم٬منم سپردم به محمود٬ که فکر میکردم عمرا تا خونه نمیاد وسایل هستی رو ببره٬اما در کمال ناباوری٬ بعد از مدتی در گوشی و حرف زدن دخترانه٬ دیدم بلند شدند و اومدند خونه و ...٬خلاصه هستی جمعه شب اونجا موند و ما اومدیم خونه٬قرار بر این بود که من شنبه عصر برم و هستی رو از استخر بردارم و بیارم خونه٬اما شنبه ظهر٬ یه مشکلی پیش اومد که من نتونستم از خونه برم بیرون ٬زنگ زدم که عمه فریبا سر راه خونه ٬هستی رو بزاره که گفت من و لیلا(عمه بزرگه هستی)٬میخوایم بریم خرید٬هستی رو هم میبریم و بعد میارمش٬البته هستی مدام از پشت تلفن میگفت امشبم بمونم و ...که گفتم نههههههه٬حدود ساعت ۸ خانومی خسته و خوابالود تشریف آوردن خونههههو صد البته بسیار بسیار در کنار عمه ها بهش خوش گذشته بود

بقیه ی هفته رو٬ هستی کلاس رفت و منم خونه بودمچهارشنبه روز عید فطر٬ناهار خونه ی مادر جون٬عصر خونه ی عزیز جون من٬شام هم خونه ی پدر شوهر جون بودیم٬روز پنجشنبه ٬محمود تا ساعت ۲ سر کار بود٬وقتی اومد رفتیم ناهار و سینما(زنان ونوسی و مردان مریخی ٬که بد نبود٬ هستی خیلی خوشش اومد ) و ساعت ۷ اومدیم خونه

عسل خانوم من٬تو سالن سینماااا

امروز یعنی جمعه٬تا ساعت ۷ شب خونه بودیم٬نیم ساعتی هستی رو بردیم پارک اسکیت سواری ٬بعد از اون شام خوردیم و رفتیم تئاتر خود خودشه٬ که بد نبود و هستی کلی خندید .....

دوشنبه ۱۴ شهریور ۹۰ ٬یازدهمین سالگرد عقد و یکی شدن من و محمود هستش٬باورم نمیشه یازدهههههههههه سال گذشت و ....٬خدا رو شکر٬ بابت داشتن محمود و هستی عزیزم ٬تنها ثمره ی زندگی مشترک ما٬ که اومد و شد همه ی زندگی مونننننننخدایا ٬چیزی جز سلامتی و موفقیت و دل خوش و آرامش براشون نمیخوام و ازت میخوام همیشه در پناه خودت نگهشون داری و از چشم بد و هر گونه گزند و آسیبی حفظشون کنی٬از همینجا این روز فرخنده و مبارک رو ٬که من اومدم و محمود رو سعادتمند کردم٬به همسر مهربونم ٬محمود عزیز تبریک میگم و امیدوارم همیشه تنش سالم و سربلند باشهو سایه ی پر مهرش بالای سر ماااااااا

سالگرد ازدواجمون مبارکککککککککککک

سالگرد ازدواج آرزو جون مامان آرش(که با ما یکیه) و تمام دوستان شهریور ماهی٬ مبارک

یک دنیا خوشبختی و بهروزی برای تک تکتون آرزومندم

 پی نوشت ۱:هیچ خبری از مدرسه ی هستی و مانتو شلوار و ....ندارم٬احتمالا دوشنبه برم مدرسه ببینم چه خبره و ...

پی نوشت ۲:محمود و هستی٬ اصرار به رفتن به ٬یک سفر دو سه روزه دارند(مخصوصا هستی)با توجه به اینکه چیزی به یازدهمین سالگرد ازدواجمون نمونده(دوشنبه ۱۴ شهریور)٬علی رغم اینکه بنا به دلایلی٬تمایلی به سفر رفتن فعلا ندارم٬ممکنه تو این یکی دو هفته ی باقی مونده تو شهریور ماه ٬دو سه روزی بریم شمال و خانوم کوچولو دریا رو ببینهممکنه هم نریم و ...

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ