پیمان کوچولو و.... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧
پیمان کوچولو و....

سلام سلام٬ به همه شما٬ دوستای گل و عزیزمون٬تو این پست چندتایی عکس٬ از پنجشنبه گذشته که رفته بودیم خونه دایی کوچیکه ٬دیدن پسر کوچولوی نازش٬آقا پیمان میزارم٬شب خوبی بود و خوش گذشت....

پیمان ۱۲ روزه٬بغل خاله بیتا

آنقدر چلاندیمش تا چشماشو باز کنه

عسل من٬در حال خواباندن پیمانبچه ام کمر درد گرفت از ذوقش.....

هستی من ٬در حال له کردن پیمان

پیمان کوچولوی من٬در حال بوس فرستادن برای هستی

اینم کیان عسلم٬ که گفت خاله از منم عکس بنداز و کلی شرمنده ام کرد

کیارش هم خواب بود و عکس ننداختم(همش میاین میگین٬ چرا اینا تو عکسا خوابن و....)

پی نوشت ۱:یکشنبه ٬در دومین جلسه کلاس فرادرمانی که بیشترش تکرار جلسه اول بود ٬شرکت کردم٬راضی هستم و خوشحالم که به این کلاس میرم.....

پی نوشت ۲:دوشنبه٬ساعت ۴ عصر٬هستی رو برای آخرین تمرین گروهی به مهد نگارین بردم٬سارافون سرمه ای رو هم گرفتیم(زیاد ازش خوشم نیومد ولی جلوی هستی صدام در نیومد٬هر چند خودشم....)دیروزم دادم تا براش تنگتر کنند تا شاید قابل تحمل تر بشه٬ ۱۰۰۰۰ تومان بابتش گرفتن و اصلا خیاط ٬روش کار نکرده٬خب بیشتر میگرفت ٬عوضش یه چیزی میدوخت که یکبار مصرف نباشه و ۴۵ تا دختر بچه ٬بعدا هم٬ از این سارافون استفاده کنند....

پی نوشت ۳:یکشنبه٬ ۱۱ اسفند ۸۷ ٬ساعت ۵:۳۰ عصر٬هستی خانوم در سالن خرد(ولنجک)کنسرت داره که هستی تو این کنسرت٬فولوت میزنه٬البته خواننده و بلز و ارگ و....هم دارندبلیطها به قیمت ۶۰۰۰ تومان فروخته شده(حتی پدر و مادرها) و بلیط کم هم اومده....برای هستی من و موفقیتش در این روز دعا کنید

پی نوشت ۴:سه شنبه هم ٬کمی خرید کردیم (دیگه نمیگم چی خریدیم)و برای شام رفتیم خونه دایی رضا اینا ٬که اونجا هم خیلی خوش گذشت

پی نوشت ۵:چند وقتی میشد که آقای همسر میگفت٬ تا عید برات سورپیریز دارم و....دیشب گفت٬فردا میام دنبالت بریم یک جایی؟؟؟ساعت ۱۱ اومد و منو برد ایران خودرو تا رنگ ماشینی رو که برام پیش ثبت نام کرده بود انتخاب کنم و امضاهای لازم رو بزنم......برام سورپیریز جالبی بود ٬هر چند زیاد مایل نبودم ماشینم رو عوض کنم و هر وقت پیشنهاد میداد من مخالفت میکردم(این شد که در عمل انجام شده قرارم داد)میدونم میاین میپرسید ماشینت چی بود و حالا چی شد....برای همین خودم میگم که ....ماشین من ٬یک پراید مشکی اتومات مدل ۸۱ بود(سفارشی)٬که دقیقا با تولد کیان و کیارش خریدیمو الان٬ محمود منو خجالت داده و یک پژو ۲۰۶ تیپ ۶(اتومات)نوک مدادی مدل ۸۸ ٬ثبت نام کردههر چند تا بهمون ندادن٬هیچی معلوم نیست(ایران خودرو دیگه)بیشتر از من٬هستی خوشحاله که از این به بعد٬ با ماشین جدید میرم مدرسه دنبالش و......هر وقت میخواستیم از خونه بریم بیرون٬میگفت٬ تو رو خدا با ماشین بابا بریم

پی نوشت ۶:محمود٬الان میگفت٬حالا که برات ماشین خریدم٬فردا که تعطیل رسمیه(پنجشنبه)باید برم سر کار تا پولش در بیاد(سابقه نداره بزارم روزای تعطیل بره سر کار٬اکثر دوستاش گاهی اوقات میرن)بعد از شرکت هم٬میخوام با بچه ها برم فوتبال....منم که دلم نازک....خلاصه٬ داره باج میگیره بدجوربنابراین فردا من و هستی صبح تا شب تنها میمونیم و من٬ بقیه اتاق تکونی آشپز خونه رو تموم میکنم٬یعنی همون کلفت پارتی خودمون...

پی نوشت ۷:متاسفانه٬حال آقاجون چند روز که خیلی بدتر شده و روزای بدی رو میگذرونه٬خدا کنه هر چی براش بهتره٬همون بشه٬طفلی داره عذاب میکشه....نمیشه هیچ چیزی رو٬ زوری از خدا خواست و خودش مصلحت آدما رو بهتر میدونه

پی نوشت ۸:به همتون سر میزنماولی کامنت نذاشتم تا انشالا اگه عمری بود و ای دی اس ال دار شدیم(بعد از عید)تلافی کنمدلگیر نشیدااحتمالا تو پست بعد٬ عکسای کنسرت خانومی خودم رو براتون میزارم که یک هفته ای میشه٬گوش شیطون کر٬خیلی خانومتر و حرف گوش کن تر شده٬و من و محمود با تمام وجودمون بزرگتر شدنش رو داریم حس میکنیم و.....

 

تقدیم به شما

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ