تولد تولد +ادامه ی اندر احوالات ما - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠
تولد تولد +ادامه ی اندر احوالات ما

دیروز یعنی ۶ مرداد ۹۰ ٬ تولد ۸ سالگی کیان و کیارش عزیز٬تنها خواهرزاده های من و پسر خاله های هستی خانوم بود٬که از همینجا به خاله بیتا و عمو ناصر و دو قلوهای خوش تیپ خاله٬ تبریک میگیم و براشون یک دنیا موفقیت و خوشبختی و سلامتی آرزومندیم٬هنوز موفق به دادن کادو نشدیم ٬ولی احتمالا این هفته یک شب بریم خونشون و کادوهاشون رو بدیم٬این عکسه تولد پارسالشونه که خونه ی ما براشون تولد گرفتیم و ...

کار خونه ی ما تقریبا تموم شده٬یعنی تموم نشده٬ ولی من تموم شده فرضش کردم و با اینکه کار کابینت و قسمتی از کار نجار٬ یکهفته س که همینجوری رها شده و قراره هر روز بیان٬ ولی یا یکی مریضه یا سفره یا ختم رفته یا عروسی دعوت شده یا ....٬من روز دوشنبه و سه شنبه کارگر گرفتم و خونه رو به معنای واقعی تکوندم و دوباره از نو پهنش کردم٬توی کمدها و کابینت ها رو من چیدم و بقیه ی کارها رو کارگر مثل دسته ی گل انجام داد٬سه شنبه شب که کارگر رفت و فرشها پهن شد و مبلمان چیده شد و ...٬من از ذوقم اشک تو چشمام جمع شده بود و بعد از دوماه٬ خونه رو تمیز و مرتب تر از قبل دیدم و ...٬همون شب ساعت ۲ امیر و محمود پرده ی پذیرایی رو وصل کردند و من روی راحتی مخصوصمنشستم و ...٬خدایا شکرت شکرت٬ که اون روزها که هزار بار ٬سخت تر از اسباب کشی بهم گذشت تموم شد٬قول میدم دیگه از این غلطها نکنم و تو خونه ای که توش ساکن هستم ...(اینو واسه شماها گفتماااا٬حواستون باشه بعدا نگید نگفتی راهنمایی نکردی)٬چهارشنبه ظهر همراه دایی امیر(تمام مدت خونه ی ما بود و برادری رو در حقم تموم کرد) و هستی رفتیم بوستان و شهروند خرید کردیم و اومدیم خونه٬پنجشنبه هم تولد پرنیان عزیزم(بلاچه)٬ دعوت داشتیم که رفتیم سرزمین عجایب و کلی خوش گذروندیم در کنارشون٬بعد از مدتها پیروزه جون و مریم جون و مژگان عزیز و خوشگلاشون رو که از تولد خودم ندیده بودم دیدم و جای همتون رو خالی کردم٬بازم از همینجا تولد پرنیان گل رو تبریک میگم و از پیروزه ی عزیز ٬که یک روز خوب و پر خاطره برامون ساخت ممنونم٬بچه ها که حسابی کیف کردند٬ مخصوصا هستی من٬ که امسال نتونستم یه پارکی جایی ببرمش و ...٬خودمم در کنار دوستان و سه بار ماشین کوبنده سوار شدن٬ کلی لذت بردم(از بعد ازدواج دیگه ماشین برقی و ...سوار نشده بودم) جوری که وقتی سوار ماشین شدیم بیایم خونه٬همچنان تو جو ماشین کوبنده بودم و با سرعت میچسبوندم به ماشینهای اطراف٬ که هستی صداش در اومد٬تا رسیدیم خونه٬ به باباش گفت مامان جوگیر شده ٬نزدیک بود تصادف کنیم٬محمودم گفت امان از دست شما خانوما که وقتی بهم میرسید ....

من با هستی قهرم و بهش گفتم اجازه نداره تا شب از اتاقش بیاد بیرون و تی وی ببینه٬موقع اومدن بیرون از اتاقم٬ با این قلب صورتی که وسطش نوشته مامان عاشقتم روبرو میشم٬شما بودید چیکار میکردید٬منم همون کار و کردم و دور جون همتون خ ر شدم

امروز جمعه ۷ مرداد(البته الان دیگه شنبه شده)٬اولین آزمون تابستون ق ل م چی بود که هستی رفت و با اونکه اصلا من باهاش کاری نداشتم و رو این آزمون حساب نمیکردم گل کاشت

 تراز بالای ۶۵۰۰ ٬همه بالای ۸۰ درصد و در سطح a , ...مامان فدات بشه

سه تایی با امیر و محمود رفتیم دنبالش و از اونجا٬ بعد از بیشتر از ۲ ماه رفتیم خونه ی مادر جون٬ناهار اونجا بودیم٬دایی امیر رو بعد از بیشتر از یکماه که با ما بود گذاشتیم خونشون و ساعت ۷ اومدیم خونه٬چقدر جای امیر خالی بود٬تا محمود اومد بگه امیرررررررر٬اشاره کردم جلوی هستی چیزی نگو٬بچه سه روزه داره اشک میریزه واسه رفتن امیر(متاسفانه مثل خودم حساس و وابسته و ...)٬از توی راه میگفت سرم درد میکنه٬ وقتی اومد خونه گرفت خوابید٬عوضش وقتی بیدار شد٬برای اینکه سرش گرم بشه و یاد بازی هاش با امیر نیوفته٬به محمود گفتم دستگاه وی(wii ) که کادوی تولدش بود و هنوز بهش دست نزده بود(خداییش بچه ی پر طاقت و خوبیه تو این چیزها٬هر بچه ای بود سه ماه صبر نمیکرد تا ببینه تو جعبه ها چیه؟؟)رو براش باز کنه تا باهاش بازی کنه٬ خیلی خوشحال شد و تا همین الان داشت با باباییش بازی میکرد٬چند نفری قبلا در مورد این دستگاه پرسیده بودند ٬که راستش منم نمیدونم دقیقا چیه٬فقط دیدم هستی و محمود دوتا دستگاه بستن دور دستشون و دارن جلوی تی وی ورجه وورجه میکنن٬به منم گفتن بیا که گفتم فعلا دارم پست میزارم وقتی شما کشفش کردید دقیق٬منم بازی میکنم٬هستی که از اتاق اومد بیرون خیس عرق بود٬ انگار واقعا بوکس و پینگ پنگ و ...انجام داده بود و ...

پی نوشت ۱:هستی روزهای فرد تو کلاسهای ریاضی و علوم ق ل م چی شرکت میکنه٬ که با نتیجه ای که این آزمون داشت و دروس چهارمش رو عالی زده بود راضی هستم

پی نوشت ۲:شدیدا توی بیرون رفتن از خونه٬ حتی گردش و تفریح رفتن تنبل شدم و اصلا دلم نمیخواد از خونه بیرون برم٬امسال از همیشه بیشتر گرمم میشه٬نمیدونم واقعا هوا گرمتره یا من گر گرفتم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ