شروع کار من و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠
شروع کار من و ...

سلام به روی ماهتون دوستان خوب و مهربونم،که مدام جویای احوال ما هستید و با تبریکات فراوان از طریق کامنت و اس ام اس و تلفن ما رو حسابی شرمنده و البته خوشحال کردید ،ما هم بد نیستیم البته دو سه روزه که من سرما خوردم، که اونم همش تقصیر بهاره هستش که اونروز ...،متاسفانه به خاطر بدقولی شدید کابینت ساز و نجار، که کار ما رو نیمه کاره رها کردند و بینش خیلی فاصله انداختند ،هنوز کارمون تموم نشده ،ولی من از روز پنجشنبه استارت کار خودم رو زدم و سخت مشغول کار هستم تا خونه رو برای اومدن کارگر و تمیز کاری کلی آماده کنم(تمام این دو روز از صبح تا ۲ نیمه شب مشغول چیدن کابینتها بودم)،دو روز که درست و حسابی نت نیومدم و فقط وبلاگ ها رو خوندم و نتونستم نظر هم بزارم،تازه الان که از ۲ گذشته کارمو ول کردمو اومدم تا چند خطی بنویسم و بهتون بگم فعلا یک هفته ای شدیدا مشغول کار هستم و کمتر مزاحمتون میشمبگذریممممممممم

روز شنبه ی گذشته رفتم مولودی که خیلی عالی بود و کلی لذت بردم

دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه تا ۴ صبح ،من و امیر و هستی به محمود کمک کردیم تا بتونه ورقه ی دانشجوها رو که خدا زیادشون کنه(کلاسها ۴۵ نفر،اونم درس تخصصی استاتیک و انتقال حرارت و ...)صحیح کنه و پنج شنبه ببره تحویل بده،محمود نمره میداد،اول هستی جمع میزد و بعد امیر چک میکرد و من تو لیست و سایت وارد میکردم،هستی تقریبا به ۵ نفر حدود ۲ نمره کم داده بود(به خاطره جمع بستن ۲۵ صدم و ۷۵ صدمها خطا کرده بود)،وقتی بهش گفتیم گناه دارند چرا دقت نکردی ؟بدون هیچ ناراحتی و عذاب وجدانی با همون غرور بچه گانه ی خودش میگفت،خب اشتباه کردم که کردم ،تقصیر باباس که همش ۲۵ صدم و ۷۵ صدم داده،خلاصه ورقه ها تموم شد و چشمای محمود هم خیلی شدیدتر از چشمهای من عفونت کرد و کشوندش به دکتر و ...،البته خدا رو شکر الان بهتره،اینم یکی دوتا از یه عالمه نامه ای که ته ورقه های تقریبا خالی و بدون جواب نوشته شده بود

 پسندیده شد،من بیشتر از اینکه پلو خوری هاش ۲۴ تا بود خوشم اومد و بازم اینجا از جایزه دهنده تشکر میکنم،گلش هم بد نبود من دوست داشتم

فعلا سخت مشغولم(همون کلفت پارتی و کزت بازی خودمون،دور از جون شماها) و تا هفته ی آینده زیاد وقت نت اومدن ندارم،البته وبلاگهاتون رو از گوگل میخونم که امکان داره نتونم کامنت بزارم و ...باید هر جوری هست به امید خدا ،تا ماه رمضون کارمو تموم کنم و گرنه دق میکنمممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ