وبلاگ هستی ،رتبه ی اول رو کسب کرد - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠
وبلاگ هستی ،رتبه ی اول رو کسب کرد

سلام به روی ماه تمام شما دوستان عزیزم، که با رای های نازنینتون باعث شدید وبلاگ هستی، رتبه ی اول وبلاگ های مادران و کودکان رو، تو انتخاب برترین وبلاگنویس های زن پرشین بلاگ ،به دست بیاره و دل هستی من شاد بشه،از تک تکتون ممنونم و امیدوارم بتونم دوست و همراه خوبی براتون باشم، دیروز ظهر کامنت پرشین بلاگ رو دیدم ،که نوشته بود رتبه ی برتر کسب کردیم و به جشن تولد پرشین بلاگ که امروز بود دعوتمون کرده بودند،اونم تو شرایطی که متاسفانه علی رغم میل باطنی و تمام سعی و تلاشم برای دور کردن تشعشعات منفی از خودم ،شدیدا بابت کار خونه و ...کم آوردم و خسته شدماینقدر کسل و بی حوصله ام که اصلا دلم نمیخواد از خونه بیرون برم و صبح تا شب تو اتاق خواب خودم روی تختم دراز کشیدم و ...اصلا فکر نمیکردم کارمون نزدیکه دو ماه طول بکشه و همین الانم نتونم بگم کی کارمون تموم میشه؟؟؟چند تا تعطیلی هم بین کارمون پیش اومد که از دو روز قبل تا دو روز بعدش هیچ کس برامون کار انجام نداد و نخواهد داد ...خدا رو شکر دست محمودم خوبه و باید امروز فردا بخیه هاشو بکشه ،البته خودش میگه انگشتش کامل خم نمیشه که باید ببینیم علتش چی میتونه باشه،منم چشمم با همون قطره ی خرید داداش کوچیکه خوب شد و الان مریض جسمی نیستم ولی از لحاظ روحی احساس یه جورایی ...(مادام عزیز هم وبلاگم رو میخونه و اگر بگم افسرگی منو میکشه)،خودتون رو بزارید جای من،هر کسی دو ماه توی یک اتاق صبح تا شب اونم روزهای بلند تابستون بمونه و ...نه حتما شما مثل من نیستید،احتمالا من ظرفیتم پایین بوده که بعد از دو ماه ...،هر کسی کارمون رو شروع کرد، نصفه و نیمه رو هوا ولمون کرد و رفت که بیاد، ولی کی خدا میدونه؟؟؟؟؟؟؟یک هفته س کابینت ساز داره تو خونه کار میکنه ،ولی تموم نشده، تازه رفته که دوشنبه بیاد و ....وضعیت خونه هم یه جوری نیست که بشه اینجوری تمیز کاری کرد و از یک گوشه شروع کرد،باید حتما کارا تموم بشه و وسایل جا به جا ،تا بشه کاری انجام داد،ولش کنید کافیه نالیدن من، که در حال حاضر تمومی نداره،ببخشید قرار بود از امروز بنویسم و جشن،خلاصه تصمیم گرفتم برای ایجاد تنوع هم شده با هستی، تو این جشن شرکت کنم،با یکی دو تا از دوستان عزیزم که تماس گرفتم فهمیدم انگار اینبار به تعداد کمتری خبر دادند و کسانی که من میشناسم احتمالا نیستند،جز صحرای عزیز که اس زد و فهمیدم اونم میاد،محمود و امیر ظهر رفتند خرید و اینقدر دیر اومدند، که نزدیکه ۵ رسیدیم(۴ تا ۷ بود)،ولی وقتی نشستیم فهمیدم هنوز برنامه شروع نشده(طفلی محمود که اینقدر غر زدم دیر شد دیر شد)برنامه با تلاوت قرآن و سرود ملی شروع شد،بعد از نیمساعت صحبت و معرفی چند وبلاگ،بر اساس طبقه بندی خودشون(محتوی،عمومی،مادران و کودکان)، که من درست نفهمیدم چی به چیه شروع کردند وبلاگهای برتر رو صدا کردن،از شانس خوب ما که هر جا میریم مثل کنسرتهای هستی، همیشه آخر صدامون میکنند،اونجا هم ما موندیم برای آخر برنامه،آقای بوترابی و چند نفر دیگه هم صحبت کردند و از همون ساعت ۵:۳۰ هستی که دید اینبار تعداد بچه خیلی کمه(۴تا ۵)و ما تنها موندیم و کسی رو نمیشناسیم(از دور صحرای عزیز و مامان زهرا نازنازی گل رو دیدم و سلام علیکی با هم کردیم)یه ریز میگفت بریم بریم،گشنمه تشنمه ...خداییشم برنامه خیلی خسته کننده تر از سری قبل که ما دوم شدیم بود،چون نه خانوم رهنما و نه یک مجری متبحر و نه شعر و آهنگ و برنامه ی شاد و ...توش داشت(ببخشید گروه پرشین بلاگ، من موفقیت وبلاگم مال صداقتمه ،شرمنده که نمیتونم غیر واقعیت رو بگم)،دیگه نزدیکه ساعته ۷ بود که سه تا وبلاگ برتر مادران و کودکان رو اعلام کردند(کلا فقط همین سه وبلاگ رو اینبار از بخش مادر و کودک انتخاب کرده بودند،برای همینم بچه نبود و ما دوستانمون رو ندیدیم)،وبلاگ سوم، وبلاگ آرش وروجک عزیز بود، که تا صداش کردند هستی داد زد، آرش دوبی هستش،وبلاگ دوم،وبلاگ زهرا نازنازی خوشگلم بود که حاضر نشد یه عکس با دخمل ما بگیره،وبلاگ اول هم،وبلاگ هستی خانوم من بود، که چون هیچ کدوم راضی نشدیم تنهایی بریم بالا،دوتایی با هم رفتیم بالا،جایزه مونم یک لوح تقدیر ،یک سکه پارسیان،یک عروسک برای هستی و یک سرویس چینی ۱۳۸ پارچه بود ،که من موندم اگر محمود و امیر قرار نبود بیان دنبالم، چه جوری میخواستم بیارمش خونه؟؟؟،مطمئنن از خیرش میگذشتم،دو تا خودکار و دوتا جا کلیدی هم بچه های پرشین بلاگ، بین همه تقسیم کردند، وقتی اومدیم بیرون شیرینی و آبمیوه هم گذاشته بودند ،که من رژیم داشتم نخوردم،دادم امیر و محمود که تمام اون ساعت رفته بودند خرید و ...محمود و امیر کلی بهم تبریک گفتند و خجالتم دادند،مخصوصا وقتی دوبار دوتایی برای بردن چینی ها که تو دو تا جعبه ی بزرگ بود رفتند و برگشتند،بچه ها گفتند بریم سینما و ...،ولی من فقط دلم اتاق و تخت خودمو میخواست و حاضر نشدم دو ساعت دیگه روی اون صندلی های بسیار راحت بشینم و ...،برای همین یک بستنی خوردیم و اومدیم خونه،یکساعتی که استراحت کردم گفتم بیام، جریان جشن تولد ۱۰ سالگی پرشین بلاگ رو براتون بنویسم،بازم همینجا از همتون بابت محبت و لطف زیادتون به وبلاگ هستی ممنونم،کیفیت جشن هر چی که بود،من بازم صمیمانه از آقای بوترابی و تمام بچه های پرشین بلاگ که زحمت کشیده بودند، بسیار ممنونم و براشون آرزوی موفقیت و سلامتی دارم

روز سه شنبه ،موهای هستی خانوم مدل لیر زده شد،اینقدر خوب شده که خودشم خیلی راضی هستش و مدام جلوی آینده موهاشو شونه میکنه و ...

خانومی بعد از گرفتن جایزه،مبارکت باشه مامانی

سرویس چینی ۱۳۸ پارچه

لوح تقدیر،سکه پارسیان،عروسک هستی

 

دست شما درد نکنه جناب آقای بوترابی

پی نوشت ۱:هستی این هفته ،کلاسهای ریاضی و علوم  ق ل م چی رو شرکت کرد، که خدا رو شکر راضی بود و چون یکی از دوستان مدرسه ی قبلیش هم اونجا میبینه، کلی خوش گذشته بود بهش

پی نوشت ۲:از همین جا به آرزوی عزیز ، مامان زهرا جون و صحرای عزیزم، صمیمانه تبریک میگم(بقیه رو من نمیشناختم) و براشون آرزوی موفقیت و سلامتی روز افزون دارم،بسیار بسیار از دیدن این دو عزیز، برای اولین بار خوشحال شدم و بیشتر از قبل دوستشون دارم

پی نوشت ۳:امیر عزیزم،همچنان پیش ماست و تنهامون نذاشته،هستی هم اینقدر بهش عادت کرده که بدون امیر آب نمیخوره،امروز بهش میگم نفس مامان کیه؟؟میگه بابا محمود،میگم نفس تو کیه؟؟میگه مامان نوشین،دایی امیر ،بابا محمود

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ