اندر احوالات مااااااااااا - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٠
اندر احوالات مااااااااااا

 از پست قبل تا حالا تقریبا جز خرید و کارای خونه،جایی نرفتیم و تمام تعطیلات رو هم تو خونه گذروندیم(جز شنبه ناهار که به اصرار خانومی رفتیم فرحزاد)،هر کاری هم کردیم هیچ کس تو اون چند روز، که بهترین زمان برای ما بود که محمود خونه بود و میتونست بالای سر کار باشه،راضی نشد بیاد کار انجام بده و خودمون هی دور خودمون چرخیدیم و از اونجایی که تمیز کاری و نظافت، فعلا تاثیری تو وضعیت خونه نداره هی حرص خوردیم

قربون لطف و مهربونیتون برم، که مدام جویای احوالمون هستید و حال ما رو میپرسید و میخواید بدونید ما کجاییم و داریم چه میکنیم،والا جونم براتون بگه تمام خونه در گیر کار هستش و از اسباب کشی،وضعیت خونه و زندگیمون بدتره،خودمونم تو خونه هستیم و کلی وسیله هم هست که خودش کارو کندتر و طولانی تر کرده،منم نمیتونم از خونه بیام بیرون و باید همش بالای سر کارگرها و ...باشم،هستی هم دیگه نگو، از بس حرف ازم میکشه ...، تا الان که پیشتون هستم فقط حموم کلا تموم شده(تمام کاشی های دیوار و کف و وان حموم و توالت فرنگی و دستشویی و تزیینات و ...عوض شد)و شیشه ای کردن بالکن توی آشپزخونه،هنوز کلی کار اساسی تر و پر زحمت تر مونده(نهضت حالا حالاها ادامه دارد)، که چون به هیچ کس هنوز حرفی ازشون نزدیم و معلوم نیست دقیقا میخوایم چیکار کنیم، اینجا هم نمینویسم،فعلا چند تا عکس از خونه ی بهم ریخته و شلوغ براتون میزارم، تا وقتی کارامون کلا تموم شد و وقتم بیشتر شد، عکسهای تغییر یافته رو براتون رمزی بزارم، که بتونم رمز بهتون بدم،فعلا هیچ تغییری برام ممکن نیست و وقتش رو ندارم،دیگه نمیخوام همون عده ی کم، آدم نفهم و بی شعور هم...

یه گوشه از پذیرایی که بعلت خراب شدن یک سوم از پارکتهای سالن تو اتفاق اخیر و پیدا نکردن مقدار کافی برای تعویض قسمتهای خراب ،مجبور به جمع کردن همین مقدار سالم و منتقل کردنشون به اتاق خوابها شدیم و الان دیگه ازشون خبری نیست(من کلا عاشق پارکت و این رنگم،خیلی هم راضی بودم همه جوره ولی ....)

میز ناهارخوری و بهم ریختگی سالن پذیرایی و ...،به علت خالی کردن اتاق خوابها و جمع کردن پارکت خود پذیراییییییییییییییییو منتقل کردنشون به اتاق خوابها، که این خودش یعنی زیر و رو شدن کل خونهههههههههههههههههههههههههههههههههههه

اتاق کار ،که مقداری از وسایل دو اتاق دیگه بهش منتقل شده و من دیشب اون وسط خوابیدم و از اونجایی که خیلی بدخواب هستم و تو خونه ی خودمونم جام عوض شه خوابم نمیبره،تقریبا تا صبح سقف اتاق رو نگاه کردم و جون دادم تا ۷ صبح خوابم برد و ۹ بیدار شدم

حالااااااااااااااااااااااا فهمیدید ما کجا هستیم و چه میکنیم؟؟؟؟

پی نوشت ۱:هنوز دو سه جلسه از کلاس استخر مدرسه ی هستی و طرح سباح مونده ،که تو این وضعیت بردن و آوردن هستی و تنها گذاشتن خونه و زندگی با کارگر خیلی برام سخت شده،البته تا مامانم بود مشکلی نبود، ولی مامانم بعد از ۱۰ روز، پنجشنبه رفت خونشون و ...

پی نوشت ۲:چهارشنبه صبح هم، باید برم کارنامه ی هستی رو بگیرم،محمود میگه ما که نتیجه رو میدونیم نرفتی هم نرفتی،ولی عمراااااااااااااا ،من تا کارنامه ی دخملم رو نگیرم، دلم آروم نمیگیره،برای همین گفتم چهارشنبه،کارگرها ساعت 10 بیان که من 9 برم و برگردم

پی نوشت ۳: دوستان عزیز و محترم، اگر حرف و مشکلی با من ، نوشتنم، پز دادنم و  ...دارید، برای خودم کامنت بزارید، چرا میرید تو وبلاگ بیتا و برای اون از من مینویسید؟؟؟چرا میرید به اسم من برای دوستانم کامنت میزارید و آدرس وبلاگ زشت و زننده تون رو به اسم من میزارید؟؟؟مطمئن باشید کسی که ۴ ساله خواننده ی منه و با روحیاتم آشناست، امکان نداره باور کنه که من یک کلمه هم برای کسی کامنت زشت یا حرف ناجور و ناراحت کننده بزارم که دلش بشکنه و ...هر کسی هم باور کنه دیگه دوست و خواننده ی واقعی من نیست و برام مهم نیست چی میخواد فکر کنه،پس دست از کارهای غیر اخلاقی تون بردارید و مزاحم کسی نشید و بزارید کسایی که به این دنیای مجازی دل خوش کردند، امیدشون ناامید نشه و جایی برای حرف زدن و دوست داشتن داشته باشند و معادلاتشون بهم نریزه،وقتی وبلاگی نویسنده ای، کسی رو، دوست ندارید،نخونیدش و خودتون رو اینهمه آزار ندید،که مجبور بشید بیایید و عذرخواهی کنید و ...بالاخره منم اگر سکوت کنم یا نفهمم کی هستید ،یکی اون بالا هست که لحظه به لحظه شاهد کارها و رفتارتونه و هرگز حق من و هیچ کس دیگه ای نزد خدا از بین نمیره و خودش بالاخره یه روزی یه جایی، جواب تمام توهینها ،تهمتها و قضاوتهای بی جاتون رو خواهد داد،زندگی نوشین ها و بیتاها و مریم ها و ....تو این چند خط نوشته خلاصه نمیشه و من و شما شایستگی قضاوت و ...نداریم،فقط و فقط و فقط خداست که میتونه قضاوت کنه و ....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ