یک جمعه ی خوب و کلی ماجرااااااا - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
یک جمعه ی خوب و کلی ماجرااااااا

سه شنبه عصر٬ خاله بیتا اومد خونمون و شب هم مادرجون همراه محمود اومدن خونه٬شب خوبی بود٬ دور هم نشستیم و کپی مادر و دخترونه زدیم٬شام هم مهمون محمود بودیم که برامون استیک درست کرد٬ که یه موقع وقتمون تلف نشه برای حرف زدنمنم خودمو کشتمو یه سس قارچ درست کردم و یه ظرف سالادددبعد از شام خاله بیتا رفت و من و مامان تا ۴ صبح همچنان مشغول گپ زدن بودیمقرار بود پنجشنبه با مامان بریم خونه ی تنها دختر خاله ام نسترن٬ که بعد از ۱۰ سال خدا یه دختر بهش داده هزار هزار ماشالا مثل عروسکککولی یهو سه شنبه شب٬ بابای همسری زنگ زد و گفت پنجشنبه عصر عقد محضری عمه وسطی هستی خانوم هستش و از اونجا هم همگی خونه ی پدر شوهر و ....کلا برنامه مون بهم ریخت و من حتی وقت یک ابرو برداشتن هم نداشتم٬پنجشنبه صبح رفتم مدرسه ی هستی٬ تا برای طرح سباح (آموزش اجباری شنا کلاس سومی ها)٬ثبت نامش کنم٬مدیرشون گفت هر کسی این دوره ی ۱۲ جلسه ای رو نگذرونه سال دیگه ثبت نامش نمیکنند٬تازه از منطقه میان برای امتحان و خیلی هم سخت میگیرن٬خداییش نفهمیدم این قوانین چه جوری و یهویی از کجا وضع میشه٬در مورد پنجشنبه ها هم گفت٬چون کلی معلم و کلاس فوق برنامه اون روز دارند٬تا آخر امسال پنج شنبه ها رو تعطیل نمیکنیم و سال آینده هم برای پنج شنبه ها حتما کلاسهای فوق برنامه میزاریم٬چون چهارم و پنجم بچه ها به کلاسهای بیشتری نیاز دارند و افت بچه های دبستانی توی کلاس چهارم هستش و ....این کلاس شنا هم هفته ای دو روز ٬بعد از ساعت مدرسه برگزار میشه و برگشتشون از مدرسه به خونه٬هیچ ربطی به سرویس مدرسه نداره و مامانها باید برن دنبال بچه هاحالا امروز یکشنبه٬ اولین جلسه ی شنا هستش و من ساعت ۴ باید برم دنبال خانومیمیگه مامان یکشنبه ها و سه شنبه ها نری پیش مادامممم٬بیا دنبال من٬اینقدر با یه روز در هفته رفتن من پیش مادام کار داره که ... هستی با ما نیومد عقد و پیش مادر جونش موند٬ تا ما بیشتر از این شرمنده ی تنها گذاشتن مادر جون نشیممن و محمود ۶ رفتیم محضر و بعدشم خونه ی همسری و شامو کیک و ...حدود ساعت ۱۲:۳۰ اومدیم خونه٬همه چیز خوب بود٬انشالا عمه فریبای هستی خانوم٬ یک عمر با خوشبختی و سلامتی در کنار همسر و فرزندانش زندگی خوبی داشته باشه...آمین

جمعه صبح٬هستی خانوم با باباش رفت آزمون و برگشت٬خداییش خیلی از نتیجه راضی بودم و کیف کردم٬از اونهمه سوال٬ و ۸ گزینه٬ ۶ تاشو ۱۰۰ زده بوده و کلا فقط ۳ تا سوال که اونا هم مشکل ارزیابی شده بودند غلط زده بود٬ که این خودش نشون میداد٬زحمات دخملی من٬ بعد از عید به ثمر رسیده و برای امتحانات آخر سال آمادگی کامل رو داره٬ترازش بالای ۶۰۰۰ و رتبه ی ۵ توی استان تهران و ...

بعد از اومدن هستی٬برای ناهار و هواخوری (که واقعا اونروز هوا بهاری و عالی بود)رفتیم فرحزاد و بعد از اون٬مامان رو بردیم هایپر استار تا یه چرخی بزنه و از اونجا ساعت ۵ رفتیم خونه ی نسترن جون٬دیدن دخمل نازش نلیا خانوم خوشگل و ظریف و ناز که شدیدا عاشقش شدماز اونجا مامان رو٬ که اصرار داشت بره خونه ی خودشون٬رسوندیم و ساعت ۹ رسیدیم خونه....

پی نوشت ۱:چهارشنبه هستی که از مدرسه اومد٬پرید بغلمو گفت تو امتحان ریاضی که کلی نمره ۱۰ و ۱۱ و ...داشتند ۲۰ گرفته و خانومشون کلی تشویقش کرده٬منم کلی ماچ مالیش کردمو گفتم که عاشقشمممممممممممبعد از ظهرم که بردمش کلاس پیانو ٬کلی معلمش ازش تعریف کرد و گفت٬هستی امسال بهترین شاگرد پیانوی من بوده و این آهنگی که قراره روز پنجشنبه(۸ اردیبهشت)توی کنسرت بزنه٬ از مشکل ترین آهنگهاست ٬که خیلی از شاگردها حالا حالاها نمیتونن بزنن و ...برای همین هستی روز کنسرت٬ از لحاظ رتبه بندی تو ۳۰ شاگرد برتر پیانوی خانوم ونکی٬ دومین نفر یعنی بعد از پسر خود خانوم ونکی پیانو میزنه و ....٬خدایا صدهزار مرتبه شکرت به خاطر داشتن هستی عزیزمممممممممممممم که همه ی زندگی من و باباشه٬مثل تمام بچه ها٬خودت حافظ و نگهدار همه ی فرشته های کوچولومون باششششششششش لطفا

پی نوشت ۲:دیروز شنبه ۳ اردیبهشت ۹۰ ٬بالاخره بعد از ۸ ماه رفت و آمد و دادگاه و مزایده و ...سند خونه٬ تو دفترخونه٬ امضاهای نهاییش زده و کار بالاخره تموم شد٬خدایا شکرت که آخر این ماجرا با تمام سختیهاش ختم به خیر شد٬از شما دوستان عزیزم که کلی انرژی مثبت فرستادید و دست به دعا شدید٬ بسیار بسیار ممنونم و براتون بهترینها رو آرزومندم

پی نوشت ۳:فردا دوشنبه ۵ اردیبهشت ۹۰ ٬تولد ۴ سالگی وبلاگ خوشگل دخمل من هستی خانومه٬روزی که شروع به نوشتن کردم٬به چهار ساله شدنش فکر نکرده بودم و نمیدونستم چقدر تو این دنیای مجازی دووم میارمو مینویسم٬فکر نمیکردم خواننده و اینهمه دوست خوب و دوست  داشتنی پیدا کنم٬فکر خیلی چیزها رو نکرده بودم٬ ولی امروز با تمام مشکلات و گاهی توهین ها و برداشتهای غیر واقعی و آزار و اذیتهاش٬باز هم خوشحالم که اینجا رو دارم و مینویسم و به داشتن تک تکتون افتخار میکنم و امیدوارم همچنان بتونم ناملایماتش رو نادیده بگیرمو بمونم و بنویسم

هستی عزیزم٬تولد ۴ سالگی وبلاگت رو تبریک میگم٬امیدوارم روزی خودت با اون قلم زیبا و دوست د اشتنیت توش بنویسی

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ