سفرنامه ی آنتالیا 2 - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠
سفرنامه ی آنتالیا 2

روز دوم سفرمون به خاطر هستی تور کشتی رو گرفتیم که دریا و ...ببینه و لذت ببره٬ولی نمیدونم چرا خیلی بدقلقی کرد و زیاد خوشش نیومد٬به جای عرشه ی کشتی بیشتر توی اتاقکش مشغول بازی با گوشی محمود بود و ما هم کاری بهش نداشتیم تا هر جور راحته همون کار رو انجام بدهبدترین قسمت ماجرا این بود که وقتی عکسهای عکاسها آماده شد و هستی دید عکسش رو٬ روی ساعت عقربه دار ننداختن و خیلی عکسها ساعت عقربه دار هستش٬ناراحت شد٬وقتی هم محمود رفت و خواست عکس هستی رو هم بندازن تو ساعت عکاس گفت چون عقربه ی ساعت دقیقا میوفته وسط صورتش اصلا خوب نمیشه٬دوباره از عکاس خواستیم ازش عکس بندازه ٬ولی اینقدر هستی اخم کرد و دلخور بود که٬ تمام عکساش بد افتاده بود و ارزش افتادن رو ساعت رو نداشت٬دادیم یکی از عکسهاش رو روی بشقاب بندازن که بازم خوشش نیومد و فقط ۳۰ دلار الکی دادیم و عکس خانومی رو، ما با عشق و خودش با یه عالمه اخم و تخم گرفتیم و اومدیم بیرون

شوی چرم٬ که توی تور گشت شهر و خرید بود

همون روز سیزده که روز برگشتمون هم بود و من از شب قبلش شروع کردم به باز کردن موهای هستیولی فقط نصفه شو باز کردم و فرداش تا خود فرودگاه و ....مشغول باز کردنه ۷۲ تا بافت خیلی ریز بودم٬فقط بافت نگین دارش موند٬کاش همکاری میکرد٬ اینقدر غر زد و ناله کرد که بیا و ببین٬میگفت ۵ تا باز کن ۱۵ دقیقه من استراحت کنم که تقریبا روی حرفشم وایساد و دو روز من در حال ...

پی نوشت ۱:حدود یکهفته اس مادام عزیزم٬تو بستری بیماریه و نتونسته بیاد سرکار٬دوبار رفتم ملاقاتش٬یک بار خودم٬یکبار با هستی و بیتا٬خیلی نگرانشم٬اینقدر این زن خوب و بزرگواره که بدجوری بهش وابسته شدم و تو این یکهفته مثل یک دختره نگران مادر دارم ....البته این احساس یکطرفه نیست و اونم با تمام وجودش بهم محبت میکنه و طوری منو تو بغلش نگه میداره که ناخوداگاه مامانمو توش میبینم....ازتون میخوام توی دعاهای سرنماز و شبانه تون٬ مامان دوم منو فراموش نکنیدددددددددددددددددددددددددددددددددداز لطف و مهربونیتون ممنونم

پی نوشت ۲:امتحانات میان ترم هستی خانوم از روز یکشنبه شروع شده و دو هفته ای امتحان داره،از اونجایی که تازه عید تموم شده و تقریبا ۲۰ روزی از درس و درس خوندن به طور جدی خبری نبوده ،هلاک شدم این دو روز تا ازش درس بپرسم،هستی یکساعت درس نخونده، اونوقت سه ساعت من درس پرسیدم ازشاونم با فک ناراحتی که دکتر گفته یکماه نه چیزی بجو(فقط غذاهای آبکی و پوره و نرم)نه زیاد حرف بزن٬ نه داد بزن ٬نه عصبانی شو ٬نه حرص بخور٬ نه ...تا فکت فعالیت نداشته باشه و باز و بسته نشه که زودتر دردش خوب بشه و گرنه باید بیای عکس بگیری و ...(از وقتی از سفر اومدیم دو سه تا ناراحتی پدرمو در آورده و در حال مداوا هستم)فصل امتحانات هستش و من همراه خانومی مشغولم٬مخصوصا که خانومی ۸ اردیبهشت کنسرت پیانو داره و این اولین کنسرتی هست که فقط توش بچه ها یکی یکی میرن رو صحنه و پیانو میزنن و خبری از فولوت و بلز و ...توی کنسرت نیست٬برای همین تمرینهای سنگین تر خانومی با امتحاناتش همزمان شده و کار مامان نوشین سخت ترررررررر و فقط شبا وقت چرخ زدن تو نت رو دارم٬ لطفا کامنت نذاشتنم رو دلیل بر بی محبتی و نخوندنم نگذارید و ازم گله مند نباشیدددهمتون رو دوست دارم و میخونمتون

پی نوشت ۳:قربون محبت و دوستیتون برم که کامنتدونی رو ترکوندیددددددد٬با کامنتهای خصوصی حدود ۴۰۰ تا کامنت داشتم ٬که با اونکه همه رو دونه دونه خوندم و اونایی که میشد جواب دادم و میل زدم و ...ولی بازم گاهی دوستان کم لطفی میکنند و توقع دارند من خیلی زود جوابشونو بدم یا با یکی دو بار کامنت گذاشتن فراموششون نکنم و دقیق بشناسمشون٬به خدا به نوشته های این وبلاگ نگاه نکنید و اینقدر زود در مورد زندگی کسی فکر نکنید٬منم صبح تا شب تو نت نیستم و کلی کار و گرفتاری و مشکل و مریضی و ....دارم که چون دوست ندارم اونا رو تو وب هستی بنویسم و دلیلی هم نداره برای کسی در موردشون حرف بزنم٬بعضی ها تصور میکنند ما داریم تو ابرها زندگی میکنیم و مشکلی نداریم یا من کامپیوتر هستم که تک تک اسمها و آدرسها و کامنتها و سوالها و ...حفظ باشم و هیچی رو فراموش نکنم٬من تمام سعیمو میکنم کسی رو بی جواب نذارم و معمولا همون موقع خوندن کامنتها٬ جواب میدمو میل میزنم که یادم نره(البته خیلی سوالها اصلا خصوصی نیست نمیدونم چرا دوستان خصوصی ثبت میکنند و میخوان که براشون میل بزنم؟؟؟من عاشق خوندن کامنتهاتون هستم و از وجودتون لذت میبرم و خوشحالم میشم سوالاتتون رو جواب بدم ولی اگر خصوصی نکنید که من بتونم همونجا جوابتون رو بدم ممنون میشم) ولی ممکنه یه وقتی سوالی فراموشم شه یا اصلا نخوام و نتونم سوالی رو جواب بدم و ....که شرمنده تون میشم ٬ولی شما هم درک کنید ۴۰۰ تا کامنت و اینهمه دوست هم نام٬ مسلما تو ذهن مشغول و گرفتار من نمیمونه و اگر قصوری میکنم زود ناراحت نشید و عکس العمل نشون ندیدددددد

پی نوشت ۴:باور کنید منم دلم نمیخواد با رمزی کردن عکسها کسی رو ناراحت و دلخور کنم٬خودتون که دیگه منو تو این ۴ سال(۶ اردیبهشت میشیم ۴ ساله)میشناسید و میدونید چقدر برای خواننده ارزش قائل هستم٬ پس شما هم ما رو درک کنید و بزارید یک تصمیم درست با دل خوش و بدون ناراحتی کسی بگیریمفعلا که رمزی نیستیم تا ماه آینده ببینم چی کار کنیم و ...

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ