آخرین پست سال 89 و تبریک نورورزی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩
آخرین پست سال 89 و تبریک نورورزی

روز چهارشنبه گذشته٬هستی وقت چشم پزشکی داشت که خدا رو شکر٬هر کدوم از چشماش ۲۵ صدم کمتر شده بود(چشم راستش صفر شد و الان دیگه شیشه هستش و چشم چپش ۱ ) که عینکش رو کلا عوض کردیم٬هستی خیلی بی حال بود و از سه شنبه که مدرسه نرفته بود بهتر نبود و هیچی نمیخورد٬پنجشنبه صبح دوتایی رفتیم نمایشگاه مدرسه که فوق العاده بود و تمام کارهای بچه ها تو همه ی زمینه ها به نمایش گذاشته شده بود و کل مدرسه برای اینکار اختصاص داده شده بود و اونروز تعطیل بود٬هستی با چشمهای گود رفته کلی ذوق داشت و لباس محلیشم پوشید و رفتیم٬کار هستی که یکی از مشاغل رو با باباش درست کرده بود هم اونجا بود٬کار بچه ها زیبا بود و تقریبا هر کسی شغل پدر و مادر خودش یا چیزی شبیه اونو درست کرده بود٬این هم کاردستی هستی که یه زمین مسابقه با ماشین و یک پل و ....(مهندسی)٬تا ظهر اونجا بودیم و برگشتیم خونه

بابایی دستت درد نکنه خوشگله

هستی تو قسمت کارهای کامپیوتری

روز شنبه هستی رو فرستادم مدرسه٬که بلافاصله زنگ زدند و گفتند وقتی رسیده مدرسه تو سرویس بالا آورده و داریم برش میگردونیم٬اومد خونه خوابید تا ظهر٬ وقتی بیدار شد بردمش متخصص کودکان که وقتی معاینه اش کرد گفت تمام دهن بچه آفت زده که ویروسی هستش و ۸ روزی طول میکشه٬ برای همین نمیتونه غذا بخوره و گرنه گلوش خوب شده و موردی نداره٬قرقره و شربت و ....داد٬ همراه سه روز مرخصی دیگه٬ که هستی بینهایت خوشحال شد و از همون لحظه به بعد ٬هم اشتهاش باز شد و ...یکشنبه هم که نرفت مدرسه و جاش رفتیم آرایشگاه٬من میخواستم دو تا بافت نگینی براش بزارم که تو عید قشنگ بشه ولی وقتی رسید اونجا٬گفت میخوام تمام موهام بافت بشه٬هر کاری کردم راضی نشد و اینقدر اصرار کرد که دیگه تسلیم شدماز ساعت ۳ نشست زیر دست آرایشگر٬اولش آروم و خانوم نشسته بود٬ ولی وقتی طولانی شد اینقدر غر زد و کار رو به تاخیر انداخت که تا ۸ شب طول کشید(۵ ساعت)٬اینبار گفتم جلوش رو به جای فرق وسط براش یکوری ببافه که به نظر خودم و محمود از همیشه بیشتر بهش میداد هر چند ما بافت کل مو هیچ کدوممون دوست نداریمولی خودش خیلی خوشحاله و حسابی داره لذتش رو میبره٬منم تو ایام عید از مو درست کردن و ناله و غر زدن راحت شدم٬بعد از عیدم حتما موهاشو کوتاه میکنم٬ تا هم خودش و موهاش نفس بکشه هم من

اینم نتیجه ی یک روز استراحت و مدرسه نرفتن

دوشنبه هم که آخرین روز مدرسه بود٬در کمال پررویی با همین موها رفت مدرسهو به همه نشون داد چقدر حالش بد بوده و ...مدیرشون بهش گفته بود خیلی ناز شدی٬ ولی جای این مو تو مدرسه نیست و تا وقتی موهات اینجوریه٬ مقنعه رو از سرت برندار٬هر روز بهشون میگفتند موهاتونو حتما ببافید و ببیندید بیاید مدرسه٬من نفهمیدم مشکل این مو چی بود؟؟تازه صبح خودم براش موهارو با کش بستم که کمتر ....با این حال٬ از توجه مدیرشون و سختگیریهاش راضی هستم

چهارشنبه سوری٬رفتیم خونه ی بابای بابامحمود و اونجا در کنار عمه ها و عمو و ...شب خوبی داشتیم٬البته محمود بدون اینکه به من بگه یه کیسه ی بزرگ وسایل آتیش بازی و ترقه و فشفشه و ...خریده بودکه تا اینهمه آدم تمومش کنند ٬بیشتر از یکساعت طول کشیدخوشم میاد هستی مثل خودم از این چیزها میترسه و جز اینی که تو عکس دستشه٬ هیچی دستش نگرفت و .....

قربون چشات برم من(عینک جدید خانومی)

شجاعتت رو قربون مادرررررررررر

پی نوشت ۱:امسال بزرگترین اشتباه رو کردم و تصمیم گرفتم حالا که دیر شده ٬خودم کار خونه تکونی رو انجام بدم ٬که واقعا هلاک و داغون شدم و تمام اعضای بدنم از ...دقیقا شب قبل از چهارشنبه سوری ساعت ۱۲ شب کار بی وقفه ی من که خیلی هم طولانی شد امسال٬ تموم شد و ....و من فهمیدم اصلا نمیتونم تنهایی و بدون کمک ...حالا کارها تقریبا تموم شده و مونده خریدها٬که چون سفر در پیش داریم خرید عید خودمون انجام نمیشه و میمونه یک سری خریدهای دیگه ٬که آخر هفته(بابایی از امروز تعطیله) انجام میدیم انشالااااااااا اگه خدا حسش رو بدههههههه

پی نوشت ۲:امسال عید احتمالا بریم سفر و از دید و بازدید خبری نباشه٬فعلا دقیق نمیدونم٬ ولی اگر رفتیم٬ بعدا در موردش مینویسممممممممم

پی نوشت ۳:همینجا پیشاپیش فرا رسیدن نوروز ۹۰ و عید سعید باستانی رو به تک تک شما عزیزانم تبریک میگم و امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید و سال خیلی شاد و پر از موفقیت و خوشبختی و ....در کنار عزیزانتون پیش رو داشته باشیددددددددد

عیدتون مبارک بهترینها٬خوشحالم که یکسال دیگه در کنارتون بودم و شما رو در لحظه لحظه ی زندگیم حس کردم و با تمام وجود دوست داشتم

سال نو مبارک

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ