تولد محمود،روز عشق،جشن تکلیف هستی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
تولد محمود،روز عشق،جشن تکلیف هستی

از صبح دارم میدوئم٬ تا شاید بتونم یک شب خوب و خاطره انگیز برای محمود عزیزم فراهم کنم٬کلا این روزها زیاد سرحال نیستم و ماجراهایی باعث بی حوصله گی و دلگیری و دلتنگی و ...من شده(که کاملا خصوصیه)٬ ولی تمام اینها دلیل نمیشه که حق محمود یا هستی از بین بره و تاوان ناراحتی یا بی حوصلگی من رو اونا پس بدهند٬تا اونجایی که در توانم باشه هیچ وقت ازشون کم نخواهم گذاشت٬ چون محمود و هستی برام خیلی عزیزند و لایق بهترینها هستندپنجشنبه عصر سه تایی رفتیم بیرون و من هدیه ی تولد محمود رو تکمیل کردم و کادوهای ولنتاین رو برای هم خریدیم٬حالا هستی خانوم٬ چقدر ما رو باز خواست کرد که اینا چیه و چرا و ....بماندروز جمعه کلا روز طولانی و خسته کننده ای برام گذشت و دوستش نداشتم ،محمود میخواست ببرتمون درکه٬ که من حسش رو نداشتم و به پیشنهاد هستی رفتیم فرحزاد ناهار خوردیم و یکمی زیر بارون قشنگش بیشتر دلمون گرفت و اومدیم خونه

امروز هم تولد محمود مهربونم بود٬از اونجایی که خیلی با نشاط روزم رو شروع کردم٬اول گرد گیری و جاروبرقی و تی و ...ساعت ۳ رفتم حموم و همونجوری با موهای خیس٬روی یک تاپ نازک پالتو تنم کردم و همراه هستی رفتیم برای خرید کیک و شمع و گل و ...همین که از ساختمون خارج شدم همچین سردم شد و باد تو گوش و گردنم پیچید که از همون تو ماشین گوش درد گرفتمموقعی هم که کیک و گل رو خیدیم و میخواستیم سوار ماشین بشیم٬یک ماشین گ ش ت بغل ماشینم وایساد٬ با اونکه هیچ مشکلی از نظر حجاب و آرایش نداشتمهمچین زهره ترک شدم٬ که نفهمیدم هستی و گل و کیک رو چه جوری انداختم تو ماشین٬وقتی خودم رفتم که سوار بشم یهو در ماشینه باز شد٬اول یکی از نیروهای خانوم که درجه روی چادرش بود پیاده شد(یعنی دیگه کم مونده بود بیهوش بشم)٬بعد یک دختر جوون که از نظر من مشکل خاصی هم نداشت و خیلی معمولی بود(نمیدونم شایدم تو ماشین معمولی شده بود)با صورتی وحشتزده و چشمهای به اشک نشسته پیاده شد و از جلوی من که نشسته بودم تو ماشین و درم قفل کرده بودم(انگار اگه اونا میومدن طرفم میتونستم درو باز نکنم)٬رد شد و یک سری هم برام تکون داد که یعنی واقعا ....منم زودی دنده عقب گرفتم و از بغلشون رد شدم و ....امیدوارم خدا هیچ وقت٬ زن و دختری رو اینجوری گرفتار نکنه٬البته مطمئننا خدا هیچ کسی رو گرفتار نمیکنه و این ما آدمها هستیم که به خودمونم رحم نمیکنیم و آخرش میگیم خدا خواست٬خدا کرد و ....ساعت از ۵ گذشته بود که رسیدیم خونه و مشغول غذا و ....محمود نزدیک ۹ زنگ زده میگه ٬خانوم یه تلفن نزدی تولدم رو تبریک بگی؟؟گفتم تو حالا خونه بیااااا٬گفت یه شیرینی چیزی بخرم؟؟؟گفتم نه تو فقط بیا خونه٬ چیزی لازم نداریمامسال یازدهمین سالیه که روز تولد محمود٬من در کنارش هستم و تا حالا نشده به خودش بگم روز تولدش یا روز استاد و ....که به خودش مربوط میشده کیک بخره٬واقعا از این حرفش دلخور شدممممممم٬نزدیک ۹ رسید خونه٬من رفتم در و باز کردمو تبریک و ....٬هستی هم که قربونش برم رفت آهنگ تولد مبارک رو براش زد٬محمود اومد طرف من که تشکر کنه٬بهش اشاره کردم برو سراغ هستی که داره برات مینوازه و اول اونو بغل و بوس و تشکر و ....شام خوردیم و کیک و عکس...الانم که ساعت ۱۱ هستش(نمیدونم کی این پست رو ثبت میکنم چون هنوز نه عکسها رو ریختم و نه آمادشون کردم و ...)٬از بس امروز سرپا بودم ٬حسابی خسته شدم و زانو و کمرم هم درد گرفته٬به محمود گفتم خوبه مهمونی نگرفتم٬یه جشن کوچولوی سه نفره٬ با یه غذای ساده و یه خرید کوچولو و ....اینقدر خسته شدم٬ وای به حال مهمونیخداییش نسبت به چند سال پیش٬ خیلی زودتر از کار خسته میشم و مهمونی دادن و سرپا ایستادن و تمام کارها رو تنهایی انجام دادن واقعا برام سخته٬باید به فکر یک کمک تو مهمونیها و کارای کلی خونه و ....باشمممممحمودم حرفی نداره٬ ولی هنوز یه آدم مطمئن که همه جوره بهش اطمینان داشته باشم و کارش رو قبول داشته باشم پیدا نکردم راستی ما امروز کادوهای روز عشق(ولنتاین یا سپندار مذگان)رو بهم دادیم٬محمود میگفت بزار روز خودش بدیم٬ ولی من گفتم چه فرقی میکنه همین امروز بدیم که دعوا هم نشه که روز ولنتاین بدیم یا سپندار مذگان٬ که دوستان بیان اعتراض کنند که چرا ایرانی رو ول کردید و ....برای همین ما پیش پیش روز عشق رو هم٬ جشن گرفتیم و خیال خودمون و هستی رو هم راحت کردیماز صبح اینهمه خودمو کشتم٬اومد و عکس انداخت و خورد و زودتر از همیشه ساعت ۱۰:۳۰ همراه هستی خانوم خوابش برد و من مثل هر شب تنها شدم و اومدم پیش شما٬که خداییش از محمود با معرفت تر هستید٬اینم عکسهای تولد:

اینم گل من و هستی برای محمود عزیز٬اگر فکر کردید از ترس هستی نوشتم٬ عشق ما تولدت مبارکدرست فکر کردیدحالا رز آبی نشونه ی چیه؟؟؟؟

میز شام تولد محمود در کمال سادگی٬خدا رو شکر محمود و هستی مرغ پلو خیلی دوست دارند و کلی هم تعریف و تشکر کردندددددددددددد

کیک تولد ۳۸ سالگی محمود عزیزچی کار کنم؟؟؟خودم فقط شکلاتی دوست دارم ٬برای همین کیکهایی که میخرم تنوع زیادی ندارههههههههه

بهش میگم موقع عکس٬عینکت رو بردار٬میگه دوستام گفتن با عینک خوشگل تری

کادوی من به محمود٬یک شلوار کتون و دو تا پلیور به خواست و سلیقه ی خودش بود٬کادوی هستی به عشقش٬یک عطر کوچولو بودو کادوی مامانم ٬یک کت بهاره ی خیلی خوشگل

محمود خوب و مهربونم٬ تولدت مبارک

امیدوارم همیشه سلامت و موفق و خوشبخت باشی٬البته در کنار ما

اینم عکسهای مربوط به قسمت ولنتاین

مثل هر سال٬کادوی روز عشق ٬یکی یکدونه عطر٬بزرگه مال منه

 تقلب نکنید از عطر ما برای عشقتون بخرید٬ما باید تک باشیم

 پی نوشت ۱:پنجشنبه ۲۸ بهمن ۸۹ ٬جشن تکلیف هستی عزیزم برگزار میشه(البته هستی سنن سه ماهی مونده تا ۹ سالگیش)٬یه حس عجیبی دارم و احساس میکنم دیگه دخترم بزرگ شده و باید رفتار و اخلاقم باهاش فرق کنه و حواسم به خیلی چیزها باشه٬هنوز باورم نمیشه هستی کوچولوی من به سن تکلیف رسیده٬توی مدرسه ازشون عکسهای با چادر انداختن و بچه ها رو برای جشن آماده میکنند٬گویا خانوم کوچولوی من٬ قراره هم قرآن بخونه٬ هم دلکمه(دکلمه)٬میگه چون صدام قشنگه به من گفتن دکلمه بخون٬از حالا به باباش اعلام کردم که پنجشنبه کار بی کار ٬اونم قبول کرده ولی الان که داشتم اس های تبریک تولدش رو میخوندم(از بانک پاسارگاد٬بانک سینا٬چرم مشهد٬همراه اول و ....برای تولد من هیچ کدومشون تبریک نفرستادند اونوقت ...)دیدم از طرف دانشگاه براش اس اومده که کلاسها از امروز شروع شدهو باید پنجشنبه صبح تا عصر بره دانشگاه٬بهش نگفتم این اس رو دیدم(بعید میدونم خودشم هنوز دیده باشه) و میخوام خودمو بزنم به اونراه و قبول نکنم که ...خب ما زودتر گفته بودیم

پی نوشت ۲:آزاده جون مامان پریسای عزیز٬ که بهم اس زدید و تولد محمود رو تبریک گفتید٬بیشتر از ۱۰ بار براتون اس زدم ولی همش فیل شد و نرسید٬همینجا از شما و تک تک دوستان عزیزی که تا الان به محمود تبریک گفتند و خواهند گفت٬از طرف خودم و محمود که حتما کامنتدونی این پست رو خواهد خوند٬تشکر میکنم و از اینهمه لطف و مهربونی ممنونمممم

پی نوشت ۳:بابت رای هایی که به وبلاگ هستی دادید هم ممنونم٬فعلا که یه عالمه وبلاگ ۴ قلبی داریم که معلوم نیست کی جلوتره؟؟ امروز دیدم که یک وبلاگ هم ۵ قلبی شده٬پس خبری از اول شدن وبلاگ هستی نیست٬شما هم مثل من عجله نکنید و پیشاپیش اول شدن رو به ما تبریک نگید که شرمنده تون میشیمممممممممممحالا چه جوری شد که اینهمه وبلاگ به ما رسید و ما هیچ تغییری نکردیم٬اونم با اینهمه کامنت خصوصی و عمومی که ....خدا میدونه و بس

انتخاب یکصد وبلاگنویس زن

پی نوشت ۴:پیشاپیش روز عشق رو٬ به تک تک دوستان عزیز و عاشقان روی زمین٬ تبریک میگم و امیدوارم همیشه قلبتون مالامال از عشق و محبت٬ نسبت به عزیزانتون باشه

تقدیم به تمام عاشقای دنیااااااااااااااااا

اینم همینجوریییییییییییییییییییی

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ