پست کنسرت هستی، با آپلود جدید عکسها(خیلی هاتون نتونسته بودید عکسها رو ببینید) - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
پست کنسرت هستی، با آپلود جدید عکسها(خیلی هاتون نتونسته بودید عکسها رو ببینید)

پنجشنبه صبح(تعطیلی)همونطور که گفته بودم،آقای همسر رفت سر کار و من و هستی حسابی تو لک بودیم که ،یهو تصمیم گرفتیم ناهار بریم خونه مادر جون تا شاید بابایی از خیر فوتبال و....ساعت 11 زنگ زدم که ٬محمود جون مامانم  گفته ناهار بیاین خونه ما،میتونی بیای بریم یا نه؟؟؟؟که محمود نمیدونم چی شد که گفت،12 میام خونه تا بریم.....من  و هستی هم خوشحال،حموم کردیم و حاضر شدیم ،اگر چه بابای خوش قول هستی خانوم از 1 گذشته بود که رسید ولی رفتیم و با دایی رضا اینا دور هم بودیم،دایی امیر جون هم ماشینمو حسابی برق انداخت(هر چند بارون گندی بهش زد که....) و ساعت 8 شب اومدیم خونه و من تازه احساس کردم دلم میخواد کار کنم،این بود که تا ساعت 2 نیمه شب تو آشپزخونه و کشوها و.....البته در حال دیدن سریالهای مورد علاقه ام(اینجوری کار بهم خیلی بیشتر میچسبه)خلاصه تا پاسی از شب کلفت پارتی و.....

روز تمرین نهایی(دوشنبه پیش)میگه ٬مامان منو با این خروس تو تلویزیون بنداز

جمعه ساعت 11،طبق قرار قبلیمون،دو نفر اومدن تا راحتی نارنجی  کرم مون ،رو تو خونه با دستگاه بشورن که خیلی عالی و تمیز شد و محمود داد تا فرشهای پذیرایی و سه قالیچه ای رو هم، که قرار نبود بشوریم تو خونه بشورن،تا ساعت 1 طول کشید ولی  می ارزید(با اونکه خودشون کلی تمیز کردن و جارو کشیدن ولی خودمم ...)قیمتش هم خوب بود،یک دست مبل تمام پارچه 5 نفره با دو تا فرش 9 متری کرم و سه تا قالیچه و دو تا پا دری ،50000 تومان شد،البته یک فرش 6 متری کرم و سه تا قالیچه خیلی کثیف تر، رو دادیم تا ببرن برای شستشو...ساعت 5 عصر، بدون اینکه کاری انجام داده باشم،سه تایی رفتیم جمهوری و یک دستگاه تلفن بی سیم خریدیم(پاناسونیک دو خط داشتیم که خیری ازش ندیدیم و اینبار ای کام خریدیم ببینیم این چی میشه)البته  اول آوریل یک قرعه کشی داره که به 5 نفر بی ام و 320 ،جایزه میدن، که من حتما یکی از برنده هاش هستم...از اونجا هم رفتیم و یک چراغ خواب نارنجی دیواری٬ به جای اون ستاره ای که من تو اتاق تکونی ٬زدم خرابش کردم،برای خانومی خریدیم که هنوز ساعت خوش نشده تا بابایی نصبش کنه...

شنبه ،وقتی هستی اومد خونه،گفت که تو مسابقه علمی که دو هفته پیش داده بودن،اول شده و من بینهایت خوشحال شدم(انتظارش رو نداشتم)و کلی بغلش کردم و بوس و ...بعد هم به بابایی خبر دادیم و اونم بعد از تشکر از من،با هستی پشت تلفن، کلی عشقولانه در کردن و....خدایا خودت میدونی چه لذتی داره دیدن موفقیتهای بچه آدم و چه حالی میشن مادر و پدر ....تازه المپیاد هم دادن که هنوز از جواب اون خبری نیست(حالا المپیاد کلاس اول چی بوده؟؟؟الله اعلم...)

شبش هم با انرژی زیاد از موفقیت هستی،خونه رو تمیز کردم(به خاطر شستن فرشها تو خونه٬حسابی....) و یخچال و فریزر و........

یکشنبه ظهر،بعد از کلاسم ،ساعت 1 رفتم مدرسه خانومی تا اجازه اش رو بگیرم که مدیر مدرسه و معلمش هم٬ موفقیت هستی رو، که هنوز اسم و عکسش به عنوان ستاره درخشان رو برد مدرسه است،بهم تبریک گفتن و من و هستی٬ خوشحال و خندان اومدیم خونه و حموم کردیم ،هستی یکساعتی خوابید و حاضر شدیم،بابایی سر موقع اومد خونه و راه افتادیم،قرار بود برای خانوم ونکی سبد گل بخریم که محمود گفت ٬حالا تو راه کلی گل فروشی هست ولی زهی ....تمام اطراف سالن خرد رو هم گشتیم ولی پیدا نکردیم و.....این شد که با دست خالی رفتیم و بیشتر از خانوم ونکی ،از هستی خجالت کشیدیم،چون موقع معرفی بچه ها و دادن لوح و جایزه،اکثر خانواده ها و مهمانهاشون(خاله و دایی و عمه و عمو و.....)برای بچه ها کادو و گل گرفته بودن و من که خوب هستی رو میشناسم میدونستم الان چه حالی داره و....از دست خودم کلی ناراحت شدم که چرا برای تک ستاره قلبم که اینهمه تو کنسرت عالی  و برازنده بود و کلی زحمت کشیده بود هیچی نگرفتم و اصلا فکرش رو هم نمیکردم که حالا که از هیچ عمه ، عمو و خاله و دایی و....در کنسرت خبری نیست(چون بلیطش نفری 6000 هزار تومان بود نمیتونستم به کسی اصرار کنم که بیاین ،کسی هم نپرسید ما میتونیم بیایم یا میخوایم بیایم،و من خودم به هستی که میگفت چرا هیچ کس نیومده؟؟؟نه خاله بیتا،نه دایی رضا ...گفتم که همه سر کار هستند و نتونستند بیان،در حالی که کنسرت ساعت 5:45 عصر شروع شد)خودم براش گل و کادو بگیرم تا اینجوری تو ذوق بچه ام نخورهاز اون به بعد هر چی خواستیم ازش عکس بندازیم ٬روش رو اونور میکرد که من بهش حق میدادم،یکی از دوستاش از شاخه های گلش بهش داده بود و گفته بود،حالا که کسی به تو گل نداده ،من بهت میدم، تا رفتم پیشش٬گفت٬من با شما قهرم٬چرا برای من گل و.....خلاصه به خاطر راضی کردنش،بردیمش رستورانی که دوست داره ،و قول دادم امروز براش جامدادی رو که میخواست بخرم.......

هستی قشنگم،تو مثل همیشه عالی بودی و خیلی خوب فولوت زدی،من و بابایی به وجود نازنینت افتخار میکنیم و همین جا٬ از تو عزیز دلمون به خاطر اینکه یک لحظه دل کوچیکت گرفت،معذرت میخوایم و امیدواریم مامان و بابایی رو ببخشی عزیزم،و بدونی که خیلی ٬به توان خیلی٬ دوست داریم خانومی

روز یکشنبه٬قبل از رفتن به کنسرت

 

قربونش برم که اونروز دوست داشت همش ازش عکس بندازم

فدای اون هیکل خوشگلت بشم من

هستی من٬در حال فولوت زدن(دومی از چپ که نشسته)

مثل فرشته ها کنسرت اجرا کرد٬عالی عالی عالی....

هستی خانوم ٬بعد از گرفتن لوح و جایزه از خانوم ونکی

 

خانوم ونکی و خواهرش ٬در حال دادن لوح و جایزه به بچه ها٬عمو شهرام که مجری کنسرت بود

عشق من٬با لوح و جایزه(الهی مدرک دکترا بگیری مادر.....)

هستی و خانوم ونکی که خیلی دوستش داره(بعد از تمام شدن کنسرت)

جایزه شون ٬یک مداد خوشگل و یک دفترچه بود که روی جلدش اسم و فامیل بچه ها چاپ شده بود

عروسک من٬تو رستوران مدبر

قربون دل شما بچه ها٬ که با یک کار کوچیک شاد میشین و....

 

اینم٬ لوح تقدیر خانومی من

به محض ورود به سالن٬این کاغذ رو بهمون دادن که اسم تمام شرکت کننده ها در کنسرت توش بود٬جالبش این بود که ۴۳ نفر دختر و ۱۴ نفر پسر ٬شرکت کرده بودند٬محمود میگه٬پسرا کمتر حوصله شون میاد به این چیزا مشغول بشند

تا برسیم خونه،ساعت 10 شب شد و برای خانومش نوشتم که هستی نتونست تکلیفش رو انجام بده و.....روی هم رفته٬کنسرت ٬خیلی خوب برگزار شد و خانوم ونکی خیلی خوشحال بود و برای معرفی٬ بچه ها رو از لحاظ سابقه موسیقی شون معرفی کرد که هستی جزو چند نفر اول بودالبته ارگ و خواننده و ....هم داشتند

امروز یعنی دوشنبه٬ساعت ۱۱ رفتم لباسامو از خیاط گرفتم و از اونجا رفتم بوستان٬تا برای دوست هستی(آذین)که تولدش پنجشنبه هستش و خانوم ونکی کادو بگیرم که کلی خرید کردمبرای دوست هستی یک چراغ خواب خیلی خوشگل و برای خانوم ونکی یک جفت شمعدان ناز(عوض سبد گل گرفتم که براش یادگاری از هستی بمونه) و برای هستی جامدادی صورتی و......

پی نوشت 1:دیروز ٬وقتی هستی خواب بود،دفتر جمله نویسی مدرسه اش رو نگاه کردم و اونقدر خندیدم و خندیدم که ....الان چند تا از جمله هاش رو اینجا مینویسم تا بعد ها ببینه و ....الان رفتم برای محمود خوندم ،اینقدر خندیدیم که از چشمام اشک اومد.....

مثل:من مثل پدرم هستم.(این رو بچه ام راست گفته)

معصومه:من دو خواهر دارم که اسم یکی شون معصومه است.(یکی هم نه٬ دو تا)

پذیرایی:مادرم از مهرانا پذیرایی میکند.

پذیرفتم:من سوپ مادرم را پذیرفتم.(لطف کرده و سوپ من رو....)

ذره بین:من ذره بین هستم.(محمود اینقدر خندید که....)

نوزاد:دیروز دو نوزاد پیش من آمدند.(حالا چه جوری دو نوزاد.....چه کم اشتها٬دو تا دو تا...)

خوشم:من در خانه خوشم.

ژاپن:من در ژاپن هستم.(یادتون باشه الان ما در.....)

آژیر:ماشین پدر من آژیر می کشد.(هر کی ندونه فکر میکنه باباش آمبولانسی٬ماشین پلیسی...)

موفق:من خیلی موفق هستم.(قربون اعتماد به نفست برم)

پی نوشت 2:امروز هستی خانوم تمام تکالیف دیروزش رو هم ٬با کمال میل انجام داد و من رو خوشحال کرد که اینهمه دختر درس خوان و خوبی .....

پی نوشت 3:امسال خونه تکونی من٬خیلی طولانی شده و هنوز خیلی کارام مونده٬فکر میکنم علتش مشغولیتم به هستی باشهفردا ساعت ۹ صبح٬ بازم جلسه با معلمش هست که باید برم و تا بیام خونه دوباره کلی ....وقتی از خونه میرم بیرون ٬دیگه حوصله کارم نمیاد

پی نوشت ۴:البته بگم٬ که تمام این عکسها٬ق ا چ ا ق ی گرفته شده و اصلا نزاشتن عکس و فیلم بگیریم و عکاس ٬عکسهای تکی و دسته جمعی ازشون گرفت که بهمون بدهند(فیلم و عکس)٬اون عکسا رو هم٬وقتی به دستمون برسه٬براتون میزارمتوی یکی از عکس های بالا٬ که خانوم ونکی در حال دادن لوح و...اون دو تا پایینی ها عکاس هستند که وقتی بچه ها میومدن٬هر دو تا ٬عکس مینداختن.....قبل از شروع کنسرت هم٬از هر کدوم عکس تکی انداختن

انشالا همیشه شاد و سلامت و موفق باشید

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ