آهنگ باخ و عکسهای یک روز برفی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
آهنگ باخ و عکسهای یک روز برفی

روز دوشنبه٬ همراه هستی خانوم و مریم جون و ملوسک عزیزم ٬رفتیم سینما فیلم خاله سوسکه٬تا بچه ها خستگی امتحانات از تنشون بیرون بره و یک فیلمی که دوست دارند رو ببینندخیلی خیلی بعد از ظهر خوبی بود و واقعا به من و هستی خوش گذشت٬دخترا از فیلم خوششون اومد و من و مریم جون تمام مدت ...حالا خوبه تقریبا سینما اختصاصی بود و مزاحم کسی نبودیم 

روز دوشنبه٬ قبل از حرکت به سوی ملوسک عزیزم

وقتی این عکس رو گرفتیم٬اومدن و بهمون تذکر دادن که عکس گرفتن ممنوعه

مریم عزیزم٬ ممنون بابت پیشنهاد لذت بخشتو همینطور مهمون کردنت٬انشالا بتونم جبران کنم

روز چهارشنبه شب هم٬رفتیم خونه ی بابا و مامان بابا محمود(محمود صبح تا ظهر رفت سر کار) و قبل از رفتن٬ من با هستی اتمام حجت کردم که اگر نزاره ازش فیلم بگیرم٬ دیگه نه من نه اوننننننننننننن

روز چهارشنبه ٬عصبانی از دست من

و امااااااااااااااااااا امروز یعنی پنجشنبه٬محمود بازم صبح تا ظهر رفت سر کار٬و من و هستی از توی بالکن تند تند نگاه میکردیم تا ببینیم چقدر برف میشینه تا از خجالت خانومی در بیایمممممم٬ساعت ۴ که برف قطع شده بود٬ به هزار بدبختی محمود رو که مثل سنگ افتاده بود و انگار نه انگار قرار مداری داشتیم٬اینقدر سیخونک زدیم تا بیدار شدحاضر شدیم و رفتیم پایین خونه ی خودمون که تو اولین عکس معلومه٬خیلی خیلی مزه داد و بهمون خوش گذشت٬محمود راضی نشد آدم برفی درست کنه٬ که هستی کلی غر غر کرد٬منم بهش گفتم مامانی برفها خیلی خشک هستند و نسبتا کم٬آدم برفی درست کردن خیلی وقت زیادی میبره و بابایی نمیتونه تنهایی .....ولی یک مسابقه ی توپ دادیم٬ که هستی بهمون بستنی باختوقتی رفتیم بستنی گرفتیم و نشستیم تو ماشین٬محمود بهش گفت خب هستی خانوم کی پول بستنی رو میدی؟؟؟هستی گفت٬ نمیدم٬محمود گفت خبببببب دیگه؟؟؟هستی گفت٬خب به جمالتنمیدم دیگه٬من و محمود یه نگاهی بهم انداختیم که این وروجکک .....خلاصه بستنی رو خوردیم و هستی زد زیر باختشبعد از اون٬رفتیم یه چرخی زدیم و روغن و فیلتر و .....ماشین رو عوض کردیم و اومدیم خونههههروز خوب و هوای خیلی قشنگی بود٬همین دو ساعت هم کلی انرژی بهمون داد

جون منیییییییییی توووووووووو

خودتو کشتی مادررررررررر

از اول با هردوشون شرط کردم که به من برف نزنن٬هستی که هدفش فقط صورت بود و محمودم اینقدر برف رو تو دستش سفت و محکم میکرد ٬که انگار میخواد آدمو کباب کنه باهاش

پی نوشت ۱:من واقعا نمیدونم کی میتونه این فیلم رو ببینه کی نمیتونه؟؟؟ولی تمام سعیم رو کردم و زمان زیادی هم برد تا بتونم بزارمش٬دیگه هر کسی نتونست ببینه به بزرگی خودش ببخشه٬از این بیشتر بلد نیستم متاسفانهامیدوارم همتون بتونید ببینید

پی نوشت ۲:چیزی به تولد محمود و روز ولنتاین نمونده٬برای ولنتاین که احتمالا مثل هر سال عطر برای هم میخریم ٬ولی برای تولدش(۲۳ بهمن) هیچی تو ذهنم نیست؟؟؟لطفا اگر مورد مناسبی به نظرتون اومد حتما بهم بگید که بتونم هر چه زودتر کادوش رو بگیرم٬بالاخره یه سورپرایز توپ بابت تولد امسالم بهش بدهکارم .....

پی نوشت ۳:نمیدونم چرا زمان ما اینقدر تعطیلی نبود؟؟؟شب تا صبح چشممون به برف بود که ببینیم چقدر میشینه٬تا مدرسه تعطیل بشهاونوقت حالا اینقدر تعطیلی زیاده که نمیدونیم وقت بچه ها رو چه جوری پر کنیم؟؟؟مهمونی رفتیم ٬برف بازی کردیم٬ سی دی و تی وی و کامی و ...٬خرید رفتیم٬ شال گردن یادش دادیم که تند تند داره با انگشتاش میبافهطرف درس و مشق هم نگو که خودشو میکشه که تعطیله و من میخوام بازی کنموالا ما که کم آوردیم شما رو نمیدونم؟؟خداییش برای فردا جمعه هیچ فکر خاصی برای خانومی ندارم٬مخصوصا که تو زمستون و روزهای برف و بارونی٬هیچ چی مثل یک لیوان چای یا نسکافه ی داغ پشت پنجره یا جلوی تی وی و کامی٬تو هوای گرم و مطبوع خونه بهم نمیچسبه و اگر به خاطر هستی نبود اصلا دلم نمیخواد بیرون برم و بلرزمحرفهای یک ننه سرما

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ