کارنامه ی ترم اول خانومی و کلی ولیییییی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩
کارنامه ی ترم اول خانومی و کلی ولیییییی

روز جمعه٬ تا ظهر خونه موندیم که محمود بتونه ورقه ها رو تموم کنه٬خداییش موقع وارد کردن نمره ها تو لیست کلی باهاش دعوا کردم که یا تو سوالات خیلی سخته یا ....خلاصه یه مشکلی هست با این نمره ها ؟؟؟چقدر ۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷ چند تا ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ؟؟هر چی گفتم گفت٬ اینا همشون تنبلن و به جای درس خوندن توی ۱۰۰ سالگی اومدن دانشگاه و نه سر کلاس میان و نه درس میخونن٬تمام وقت سر کارن و فقط موقع نمره گرفتن پیداشون میشه٬من همه ی اینا رو درس دادم و نمیتونم بیشتر از این ارفاق کنم٬تمام زیر ۵ ها شده بود ۷ و ۸ (کلی ۲ و ۳ داشت) ٬تمام ۷ ها شده بود ۱۰ خلاصه لیستایی بود دیدنییییی٬میخواستم لیست نمرات رو بدون اسم اینجا بزارم که حوصله ام نیومد برم از تو کامپیوترش بیارم بریزم اینجابا اونکه بهش حق میدم که الکی نمره نده(خودم همیشه از ارفاق بدم میومد٬مخصوصا وقتی نمره ی خودم بالا بود و استاد یهو دو سه نمره به همه اضافه میکرد و حق من ...)ولی کلافه بودم از اینهمه افتاده و ....خداییش خیلی ها حقشون درس و دانشگاه نیست نمیدونم چرا قبولشون میکنن اصلا؟؟؟؟با تمام این حرفها همیشه کلاساش زود پر میشه و کلی خارج از لیست میان سر کلاسش و کلی بین دانشجوهاش طرفدار داره(نه نگران نشید دانشجوهای محمود فقط پسرن خدا رو شکر و این جزئ شروط من برای درس دادنش تو دانشگاه بود٬نیست که خودم دانشجو بودم میدونم چه خبره .....)اون پسره که پارسال برامون جاکفشی و کابینت تو انباری درست کرد یادتونه؟؟؟به زور ۱۰ بهش دادخلاصه تا جمعه آخر شب برای اولین بار محمود تونست به کمک من٬تمام ورقه ها رو صحیح کنه و شنبه بفرسته دانشگاه٬احتمالا تا الان بچه ها کلی ذوق مرگ شدن با دیدن نمراتشونظهر خسته شدیم و برای ناهار رفتیم کن٬هوا خیلی خوب بود و کلی لذت بردیم از اونجا یه خریدهایی کردیم و ساعت ۷ اومدیم خونهروز تعطیلی خیلی خوبی بود و به هر سه مون خوش گذشت

تقریبا ظهر قبل از رفتن بود که هستی یه نامه بهم داد٬خودتون مشاهده کنید

بدون امضا هم هیچ وقت چیزی به کسی نمیده٬قربون اون امضای خوشگلت

اینم از جلو٬ببینید پی اس پی رو چه پر رنگ نوشته

اینجا دوباره اخم کرده بود که به زور خندوندمش٬توقع داره با دو روز به قول خودش خوب بودن که اصلا به نظر من خوب هم نبود و توهم زده٬تحریم سه ماهه رو بشکنم و ...عمرا فعلا که راضی نیستم ازششششششششششششششش

 امروز متاسفانه با سردرد وحشتناکی بیدار شدم٬ که یه مسکن خوردم و دوباره دراز کشیدم تا یه کم بهتر بشه و برم مدرسه ی هستی برای کارنامهساعت ۱۲:۳۰ هستی زودتر از همیشه اومد خونه و من رفتم مدرسه(البته سردرد همچنان ادامه داشت و دارد)٬معلمشون توی کلاس نشسته بود و کسی پیشش نبود٬کارنامه رو بهم داد٬یه نگاهی به نمرات و معدل بیستش کردم و آروم یه نفسی کشیدممعلمشون گفت مگه انتظاری غیر از این از هستی داشتید؟؟گفتم نه ولی خوشحال شدم که بی دقتی نکردهاز هستی و درس و ...پرسیدم که گفت٬هستی توی درس عالیه و گیرایی بالایی داره و بهترین کنفرانسها رو سر کلاس میده٬خیلی منظم و تمیز و خوب و بی غیبت و...خیلی خیلی ازش راضی هستمالبته دست شما هم درد نکنه که نقشتون این وسط کاملا محسوسه ٬چون هستی بیشتر از من٬ از شما حساب میبره و ...ولیییییییییی(من سه ساله تو مدرسه ی هستی٬ مردم و زنده شدم با این ولییییی بعد از تعریف معلمهاش)هم شیطونه و هم اعتماد به نفس بسیار بالایی داره که خیلی زیادی از خودش راضیهگفتم یعنی چی؟؟؟گفت حرف حرف خودشه و خیلی خودش رو قبول داره که ممکنه در آینده تو روابطش با دوستاش تاثیر بزاره٬(اعتماد به نفس بیش از حدش مسلما به من نرفته٬چون همیشه از کمبودش شاکی بودم٬محمود هم نرماله٬ولی پدر جونش یعنی بابای خودم٬آی کوه اعتماد به نفس کاذبهههههههههههه٬فقط و فقط خودشو قبول داره و فکر میکنه همه چیز رو درست میگه ٬در صورتیکه واقعا اینجوری نیست و خیلی وقتها اشتباه میگهخیلی وقتها هم کارش همه جا پیش میره و میتونه حق خودش رو بگیره٬خود من بارها تو شرایط سخت پیش خودم گفتم اگه بابا اینجا بود اینجوری نمیشد ؟؟؟اگه اگه اگه ...)گفتم پیشنهاد شما چیه؟؟چون من تا حالا متوجه همچین چیزی توی هستی نشده بودم٬گفت از خونه شروع کنید(پی اس پی بهش ندیدشوخی کردم)٬نزارید هر چی میگه و هر چی میخواد همون بشه٬گفتم خدا عمرتون بده ٬من خودمو دارم میکشم که اینجوری نباشه و واقعا تو خونه ی ما اینجوری نبوده و نیست٬خیلی چیزها تا حالا خواسته که به حرفش گوش ندادیم و ....(حالا هی شما بگید من سختگیرم)٬کلا هستی منو مامان سختگیری میدونه و میدونه تا چیزی رو صلاح ندونم٬ اگر آسمون زمین بیاد امکان نداره انجامش بدم٬گفت پس احتمالا تو مدرسه با هم سن و سالهای خودش رئیسانه برخورد میکنه و منم منمش زیادهچند تا سوال داشتم که پرسیدم و اومدم بیرون تا معلمهای زبانش رو ببینم٬هر کدوم از معلمها روی کاغذ اسمشون رو نوشته بودند که هر کسی میرفت سراغ معلم بچه خودش٬منم رفتم پیش میس سودابه و میس مینا٬تا گفتم مادر هستی آآآآآآآآآ ٬گفت وای چقدر از آشناییتون خوشحال شدم٬هستی خیلی خیلی بچه ی تیز هوش٬خوب و زرنگیه ٬خیلی زود درس جدید رو یاد میگیره و اول همه تمرینهاش رو حل میکنه و شروع میکنه به حرف زدن با بچه ها ااااااااهر امتحانی بدون اطلاع گرفته میشه هستی عالیه و ما واقعا ازش راضی هستیم٬اما نمیدونیم چرا نسبت به تابستون که کلاسهاش اینجا شروع شد و تنها بچه ای بود که فقط سرکلاس انگلیسی حرف میزد٬الان کمتر حرف میزنه؟؟؟که گفتم اونم تقصیر این باباشهههههه٬که از امسال زبان هستی رو به عهده گرفته و شاید تا حالا دو بار باهاش درس کار کرده باشه و کمتر از قبل باهاش انگلیسی صحبت میکنه٬بعدشم گفت خیالتون راحت هستی از هر نظر خوبه و زبانش واقعا مشکلی نداره ولیییییییی٬بسیار دختر سرزنده و شیطونیه و ....خرید کردمو اومدم خونه٬اومد جلو و کارنامه رو گرفت و پرید بغل من و ...(یاد اونموقع های خودم افتادم که مامان یا بابام با کارنامه میومدن خونه)بوسش کردم و آفرین گفتم ولیییییییییییبهش گفتم فعلا جایزه ی کارنامه ی باارزشش٬ پیش ما گرو میمونه همراه با پی اس پی٬تا روی شیطنت و حرف زدنش سر کلاس کار کنه و برای عید هدیه ای رو که چند وقتی میشه دلش میخواد و نسبتا گرون میشه٬یهو با عیدی باباش براش بخریم خیلی هم خوشحال شد و بغلم کرد و گفت من اصلا جایزه نمیخوام تا دختر خوبی نشدمممممم٬حالا از امروز قول داده تا هم تو خونه و هم مدرسه متحول بشه و .......................

خداییش خوشحالم کردی دخملی شیطون بلافاطمه جون٬ زود باش بابت قولی که داده بودی پاشو برو کادوی معدل ۲۰ هستی رو بخر و بیا خونمون ٬که منتظریم

اینم کارنامه ی توصیفی که به نظرم اولش تعریف و بعدش همون ولیییییی

اینم دندونش هست که دیشب افتاد٬پررو پررو با اونکه فهمیده فرشته ی مهربونی در کار نیست٬رفته گذاشته زیر بالشش٬به منم گفته مامان به فرشته ی مهربون بگوووووو٬پی اس پی مو بیارهنمیدونم چرا امروز که رفتم بالشش رو مرتب کنم دیدم دندونه نصف شدهیعنی دیشب تا صبح٬ اینقدر این بچه وول زده که دندونه شکسته اون زیرامروزم بهم میگه چرا فرشته ی مهربون چیزی نیاورده٬گفتم من چیکار کنم؟؟ حتما میدونه من ازت راضی نبودم چیزی نیاوردهاحتمالا دندونه یکی دو روز دیگه بمونه به فرشته میگم پی اس پی شو بیاره

سرم داره میترکه برم ببینم چیکار میتونم بکنم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ