یک تولد متفاوت در کنار دوستان وبلاگی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩
یک تولد متفاوت در کنار دوستان وبلاگی

سلام به تک تک شما دوستان عزیزی که با لطف و مهربونی فراوان٬ کلی پیام تبریک٬ از راههای مختلف برام فرستادید و با حدود دویست کامنت عمومی و کلی اس ام اس و ایمیل و تبریک تو وبلاگهای قشنگتون و حضورتون تو جشن کوچیک ما٬ بسیار خوشحالم کردید و بیشتر از گذشته منو تو راهی که قدم توش گذاشتم٬با وجود تشعشعات منفی زیاد و ...مصمم کردید٬منم خودم رو در برابر اینهمه عشق و محبت مسئول میبینم و سعی میکنم از همیشه محکمتر باشم و مثل گذشته بنویسم و راه و روش خودم رو ادامه بدم٬چون من و نوشته هام همینی که میبینید هستیم و من غیر از این نمیتونم باشم و قادر به تظاهر نیستم ٬هر کسی هم از نوشته ها و ما٬ به هر دلیلی خوشش نمیاد میتونه نخونه و ...

یک هفته پیش(قبل از دادگاه ۲ دی) فاطمه جویکار عزیز(عزیزم بازم تولدت رو تبریک میگم و یک دنیا عشق و سلامتی و موفقیت و خوشبختی برات آرزومندم)٬بهم پیشنهاد داد تا چون تولدمون تو یکروز هستش٬امسال با تعدادی از دوستان وبلاگی مشترکمون٬یک جشن کوچولو و متفاوت با تمام تولدهامون بگیریم٬منم بعد از فکر و مشورت با محمود، تصمیم گرفتم قبول کنم(البته فکر نمیکردم جز دو سه نفر که واقعا براشون مقدور نبود٬تمامی کسانی که دعوت داشتند از راههای دور و نزدیک و با بچه ی کوچیک و سر کار بودن٬بیان و جشنمون رو با حضورشون قشنگ و پر خاطره کنند)این شد که بعد از مشخص شدن جا(فرحزاد-رستوران آبشار)٬دوستان رو بین خودمون تقسیم کردیم تا دعوتشون کنیم٬مهمونی دقیقا دیروز یعنی همون ۷ دی٬ساعت ۴ تا ۶ برگزار شد٬حدود ۴۰ نفر بودیم که با وجود کمی شلوغی و پذیرایی ضعیف ما٬به نظر من همه چیز عالی بود و به دیدن دوستان عزیز و دوست داشتنیمون می ارزید٬فاطمه ی عزیز زحمت کشیده بود و عمو شهروز رو برای کشیدن کاریکاتوری از ما و یکی از دوستانش رو٬ برای گرفتن عکس دعوت کرده بود که اومدند و ....با اونکه من به تک تک مدعوین گفته بودم که با حضورشون بهترین هدیه و خاطره رو٬ برای ما به ارمغان میارند و خواسته بودم کادویی با خودشون نیارن٬ اما بازم ما رو کلی شرمنده کردند و حسابی خجالتمون دادندکه جا داره بازم اینجا ازشون تشکر ویژه داشته باشم٬مخصوصا که بعد از مشورت با فاطمه جون تصمیم گرفتیم هدیه ای اونجا باز نشه و هر کی هدیه ی خودش رو ببره خونه و ...یکی از قشنگترین و جذابترین سورپرایزهای دیشب سبد گلی بود که توسط محمود عزیزم٬فرستاده شده بود و تمام دوستانی که بهم نزدیک بودند شوکه شدنم رو به چشم دیدند و تا گل رو تحویل بگیرم و کارتش رو بخونم٬به هیچ وجه فکر نمیکردم از طرف محمود باشهو گیج بودم ؟؟؟چون محمود شب قبلش٬ با خریدن یک دسته گل کوچولو(که گویا رفته بوده برای سفارش گل دیروزی و دادن آدرس و هماهنگی)حسابی منو گمراه کردمخصوصا که این روزها اینقدر سرش شلوغ و فکرش مشغوله که اصلا نمیدونه چی کار میکنه؟؟با اینحال امسال بیشتر از همیشه خوشحالم کرد و تا شب٬ مدام تلفن و تبریک و کنترل از راه دور که برنامه مون چه جوری پیش میره و ...جا داره بازم اینجا ازش تشکر کنم٬ تا بدونه کارش بینهایت زیبا و قشنگ بود و بسیار بسیار قلبم رو شاد و دلم رو گرم کرد محمود مهربونم٬دوستت دارم

عکسهای اصلی٬ توسط دوربین فاطمه ی عزیز و عکاس گرفته شد و از بین عکس کمی که من با دوربین بی خود شرکت انداختم چند تا بیشترش قابل دیدن نیست و اصلا عکس خوبی ندارمولی قراره فاطمه جون٬اگر امشب خونه باشه و محمود هم همکاری کنه٬بره و عکسها رو ازش بگیرهاما من طاقت منتظر موندن و منتظر گذاشتن رو ندارم و عکسهای بی کیفیت خودم رو فعلا میزارم تا آخر شب و تا زمانیکه عکسهای بهتر به دستم برسه اونا رو هم به همین پست اضافه کنمکه اگر اینکار رو انجام بدم حتما این پست رو دوباره میزارم٬ تا تو بلاگفا و گوگل دیده بشه که متوجه بشید و اگه دلتون خواست بیاید و ببینیدالبته حتما فاطمه جون هم تو وبلاگ خودش به طور خصوصی عکسهایی از تولد میزاره که هر کسی دوستش هست میتونه بره و ببینهمن عکسایی بیشتر از این از بچه ها ندارم٬چون خودتون که دیدید نمیتونستم زیاد دوربین دستم بگیرم و سرم شلوغ بود٬اینا رو هم بیشتر ٬منیر عزیزم که همیشه یار و یاورم بوده گرفته٬اگر عکس گلهای قشنگتون٬ بین این عکسها نیست شرمندهکوتاهی از من بوده

گل گمراه کننده همسری٬شب تولدم

بادکنکهایی که شب قبل٬ محمود با دستگاه باد کرد برای بچه ها

اینم کیک تولد من و فاطمه جون٬ که تلفنی باهاش هماهنگ کردمو سفارش دادم

آیتا جون خواهری درسا خانوم

 

درسا جون و باران جون خواهر پرنیان گلم

آندیای شیطون بلا

رژین جونو ستایش خانوم

 

پرند جونو نارگل عزیز

اینم تنها عکس از هستی

به جز دوستانی که حضور داشتند اگه گفتید شمع ۵۶ از کجا اومده؟؟؟

اینم سبد گل عشق مهربونم محمود

کادوهای باز نشده ی من

کادوهای باز شده ی من

کادوی محمود رو که قبلا گفته بودم٬همون کت چرم و چکمه(تنم بود تو جشن)٬همراه با یک پالتوی کرم بود که وقتی دید تمام پالتوهام گشاد شده٬ دلش به رحم اومد و اضافه کردکادوی هستی بلیز کرم همراه با بافت کوتاه روش(توی عکس هست٬بافت صورتی)کادوی بیتا یک گردنبند و گوشواره مشکی خیلی خوشگل٬کادوی مامان یک شکلات خوری از سرویس سرمه ایم و ......دست همشون و همتون درد نکنه٬انشالا بتونم جبران کنممممممممممم

منیر و عمو علی همراه ما٬البته با ماشین خودشون اومدند خونه ی ما٬ که محمود هم اومد خونه و شب خوبی رو در کنار هم بودیممنیر مهربون و عمو علی عزیز٬ممنون که همیشه دوست و همراه خوب ما هستید٬من که واقعا نمیدونم بدون منیر٬ چه جوری همچین مراسمی رو کنترل و اداره کنممنیر عزیزم٬ممنون بابت همه چیز٬انشالا وقتی نی نی تیرماه دنیا اومد٬بتونیم جبران کنیم

کیکی که محمود دیشب خرید

 منم شمع ۳۳ رو بالاخره فوت کردم تهناییییییییی 

پی نوشت ۱(برای به یاد موندن خودم مینویسم):مهمونهای حاضر در مهمونی عبارت بودند از:منیر عزیزم ٬بیتا خواهری٬مریم جون و دخترش ملوسک٬پیروزه جون٬سمیرا جون و رژین عزیز٬درسا و آیتا و مامان گلشون٬لیلا جون و نارگل و نگار عزیز٬دیبا و پرند گل همراه مامان خوبشون٬کیمیای عزیزم همراه پرنیان و باران جون٬نسترن و باران گل٬سوری گل و عسل خانوم٬ندا جون و ستایش عزیز٬مزگان و آندیا جون٬مریم عزیز بدون مهدیار گل(بچه های وبلاگی بودند)٬ ۶ نفر از دوستان مقاطع مختلف تحصیلی فاطمه جون که من از شیمای عزیز با گل قشنگی که برام آورده بود خیلی خوشم اومد و به نظرم بسیار دختر دوست داشتنی و خونگرمی بود٬شیما جون٬ بابت گل قشنگت بسیار ممنونم و برات بهترینها رو آرزومندمآقای عکاس و عمو شهروز همراه همکارشونبازم از تک تک دوستان عزیز ٬بابت اومدنشون و هدیه های قشنگشون ممنونم و امیدوارم تمام کم و کاستی های جشن ما رو به بزرگی خودشون ببخشندو از دوستانی که خبری از این مراسم نداشتند عذرخواهی میکنم٬چون همونجور که میدونید هم جا و ظرفیتمون محدود بود و هم قرار بود دوستان مشترکمون رو دعوت کنیم ....

پی نوشت ۲:چند روز پیش٬ هستی کارنامه ی امتحانای میان ترم اول رو همراه با تمام اوراق امتحانیش آورد و جالب اینکه معلمشون کوچیکترین ارفاقی تو نمره دادن به بچه ها نکرده و هستی اولین کارنامه ی معدل غیر ۲۰ رو آورد خونهو جالبتر اینکه تنها اشتباه دخترم تو درس انشائ ٬اونم از ادب زیادش بوده٬میگید یعنی چی؟؟؟خودتون ببینید

کارنامه ی خانومی

میگم چرا نوشتی شما خواهی رفت؟؟؟میگه مگه همیشه نمیگید به کسی تو نگو٬بگو شما

اینم غلط دخملی من٬ که به جای تو نوشته شماقبولم نمیکنه که ....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ