شب یلدا مبارککککککککککک - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩
شب یلدا مبارککککککککککک

چهارشنبه ظهر(تاسوعا)٬عمو کوچیکه ی هستی خانوم نذری داشت که رفتیم اونجا ٬محمودم اینقدر دندون درد شدیدی داشت که همونجا رفت دکتر و دندون عقلش رو کشید و تا همین امروز اینقدر عذاب کشید و مسکن خورد که تا حالا اینجوری عاجز و دردمند ندیده بودمش٬ همگی شب رفتیم خونه ی مادربزرگ هستی و تا آخر شب اونجا بودیم تا بچه ها دسته ببینند و ....موقع اومدن هستی خیلی اصرار کرد که بمونه خونه ی مادربزرگش تا نصفه شبی با عمه ها و عموها برن سر حلیم یکی از فامیلهای دور پدریش٬اولش قبول نکردیم ولی وقتی یاد بچگی های خودم افتادم که بابام هیچ جا نمیذاشت بمونیم و از این بابت بارها و بارها ....تصمیم گرفتم بزارم بمونه و حلیم پزون رو ببینهفردا صبحش(عاشورا)وقتی رفتیم حلیم خورون تا هستی رو برداریم و بریم خونه ی مادرجون اینا٬هستی باهامون نیومد و گفت که میخواد تا شب اونجا بمونه و ما به مادرجون پیغام بدیم که هستی خیلی دوستت داره ولی ....زیاد از اصرارش راضی نبودم ولی گفتم بزار جایی که بیشتر بهش خوش میگذره بمونه(خونه ی مامانم اینا دیگه دختر نداره و بی مزه سولی خونه ی مادر شوهر٬چون هنوز دو تا دختر تو خونه هست بیشتر خوش میگذره)مخصوصا که اینقدر عمه ها بهش سرویس داده بودن که حسابی لوس شده بودددددددددددمن و محمود رفتیم خونه ی مامانم اینا٬اتفاق خوب اون روز دیدن دوست بیست ساله ام(اول راهنمایی تا حالا)بود که سر کوچه ی مامانش ایستاده بودفاطمه دو تا دختر داره که یکیش یکسال از هستی بزرگتر و یکیش ۳ ساله هستش٬متاسفانه بعد از ازدواج رفت بیرجند و از اونموقع چند بار بیشتر نتونستیم همدیگر ببینیم(کلا تمام دوستان صمیمی و قدیمی من یا شهرستانن یا خارج از کشور)خلاصه من پیاده شدم و دو ساعتی سرکوچه با هم حرف زدیم و یاد سالهای مدرسه و تقلب و آلبالو خشکه خوردن سر کلاس و .....یه وقتی به خودمون اومدیم که ساعت ۲ ظهر بود و جز ما دو تا هیچ کس تو خیابون نبودمحمودم زنگ زد که دیگه نمیخواد بیای٬ بمون همونجا که هستیدیگه از هم خداحافظی کردیم و اومدم خونهتا ۶ عصر اونجا بودیم بعدش رفتیم خونه ی مادر شوهری تا هستی رو برداریم که دیدیم هستی٬ با عمه بزرگه رفته ماکارانی خریده و دوتایی با هم غذا درست کردندخداییش اینقدرم خوشمزه بود که نگو ....موقع اومدن(محمودم خیلی حالش بد بود و درد شدیدی داشت) دیدم هستی دوباره رفته زیر گوش عمه ها که من امشبم بمونماینجا بود که فهمیدم خانومی خیلی بی جنبه تشریف داره و نباید بهش رو دادیک نگاهی به هستی کردم که فهمید دیگه ....البته اونجا مجبور شدم بهش قول بدم که چند وقت یکبار میزارم یکشب اونجا بمونهتا بدون گریه و زاری بیاد بیرونولی وقتی اومد تو ماشین حالیش کردم که دیگه نمیزارم جایی بمونه چون نباید جلوی کسی اصرار و گریه و التماس میکرده و ....

تاسوعا شب

همون شب در حال لمیدن

 روز جمعه همچنان محمود نالان و گریان از درد دندون بود٬برای همین تا عصر خونه بودیم و هستی کمی درس خوند و منم کمی کار و نت و ....اما عصر اینقدر دلم گرفته بود که احساس کردم دارم میمیرم از دلتنگی و ناراحتیمحمود حساب کار دستش اومد و به بهانه ی تعمیر گوشی تلفنش ما رو کشوند تا خونه بابام اینا٬یک سری زدیم و برگشتیم شام خوردیم و اومدیم خونه(بعضی وقتها اینجوری میشم یعنی اینقدر دلم میگیره و حالم بد میشه که هیچ دلیلی هم براش ندارم و ....)

جمعه شب جلوی پیتزا ۲۰ تیکه

از روز شنبه تا چهارشنبه٬طبق هر سال عمه کوچیکه ام ۵ روز روضه داره٬ که من شنبه و امروز رو رفتم انشالا چهارشنبه هم میرمفردا هم تا هستی بیاد٬ میریم خونه ی مامانم تا شب یلدا رو اونجا باشیم٬ البته احتمالا بعد از شام یکسر هم به پدر شوهر میزنیم ....

پی نوشت ۱:از دیروز همش جلوی تلویزیون میخ شدم که برنامه ی آقای باحال خان رو ببینم و برای هستی ضبط کنمخیلی از دوستان هم مدام ازم سوال میکنند که خودمم دقیقا نمیدونم چرا امروزم نشون نداد؟؟؟؟؟؟؟؟فاطمه جون میگفت٬ باید از امروز پخش میشده و احتمالا مشکلی پیش اومدهانشالا از فردا دیگه حتما نشون میدهساعت شروع برنامه ٬حدود ۹:۳۰ تا ۱۱ صبح هستشدر مورد کانال ۷ هم باید بگم٬ هم تو کانالهای زمینی میشه سرچش کرد و هم تو م ا ه ....با کانالهای شبکه های یک تا ۵ و ف ر ک ا ن س 11555 و 27500 و v  میشه گرفتش

پی نوشت ۲:فردا تو مدرسه٬جشن شب یلدای هستی هستش٬ که براش انار و شکلات و آجیل و ....تزیین کردم تا با خودش ببره٬ ولی متاسفانه هنوز دوربین نداریم و .....

پی نوشت ۳:شب یلداتون مبارک٬امیدوارم شب خوب و خاطره انگیزی در کنار خانواده و عزیزانتون داشته باشیدبا اینکه اکثر اوقات از همون زمان خونه ی پدری تا حالا٬شبهای یلدا خودمون بودیم و خودمون٬ولی شبهای یلدا رو خیلی دوست دارمممممممممممم

چه کارت قشنگیه نه؟؟؟؟تقدیم به تک تک شما عزیزان

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ