عید تا عید و یک سفر غیر منتظره - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩
عید تا عید و یک سفر غیر منتظره

تعطیلاتی که گذشت٬برنامه ی خاصی نداشتیم و همش سه تایی با مامان چرخ زدیمچهارشنبه ظهر بعد از ناهار٬یکسر رفتیم خونه ی مامان اینا تا سری به خونه شون زده باشیم٬خدا رو شکر با اونکه هنوز زمین خونشون و کنار کلیدهای برق داغ بود٬ولی اتفاق خاصی نیوفتاده بودساعت ۸ شب٬شام و کیک گرفتیم و رفتیم خونه ی خاله بیتا٬تا ۱۲ شب اونجا بودیم٬ما اومدیم خونه ولی مادر جون شب موند و فردا ظهرش٬ دوباره اومد خونه ی ما

هستی خانوم روز عید قربان٬ خونه ی خاله

روز پنجشنبه مادر جون موند خونه(پاهاش درد میکرد و ترجیح داد نیاد با ما خرید)٬ما رفتیم برای خرید کت و چکمه برای من٬پوتین یا چکمه برای هستی٬که نتیجه ی خرید هستی شد اینی که میبینید٬خرید منم گذاشته شد به حساب کادوی تولدم(حالا کو تا دی ماه)٬ساعت ۶ اومدیم خونه و خستگی در کردیم٬ ساعت ۹ رفتیم شام و تئاتر٬خدا رو شکر مامان کلی خندید و خیلی خوشش اومدساعت ۲ نصف شب اومدیم بیرون و تا بیایم خونه ...اتفاق جالبش این بود که وسط تئاتر تو اون سکوت٬ من اومدم با شیشه ی آب هستی قرص بخورم که یهو هستی گفت مامانننننننننن(با حالت خاصی که یعنی از آب من نخور)٬که بازیگر اصلی روی صحنه گفت جان مامان و همه ی جمعیت زدند زیر خنده و به طرف هستی برگشتندمنم مثل یک مامان خوب آب رو ریختم تو لیوان و ... 

پنجشنبه٬قبل از رفتن به تئاتر

جمعه تا عصر خونه بودیم٬ساعت ۶ رفتیم خونه ی عمو وسطی٬دایی رضا و خاله بیتا و عمه بزرگه هم بودند٬شب خوبی بودما آخر شب اومدیم خونه و مادر جون بعد از ۹ روز از ما جدا شد و موند خونه ی عمو وسطی پیش جاری جان خودشوقتی اومدیم خونه و دمپایی روفرشیای مامان رو جلوی در دیدیم حسابی دلم گرفتزود بهش زنگ زدمو گفتم جاش خیلی تو خونمون خالیه محمود و هستی هم تا فردا مدام همینو میگفتنمامان تا فردا دوشنبه اونجاست و خدا رو شکر از صداش٬ معلومه بهش خوش گذشته و من از این بابت خوشحالماز اون به بعد میخواد خونه ی مامان بزرگم که نزدیکه خونه ی خودشون هستش بمونه٬ تا بتونه تند تند به خونه سر بزنه و کاراش رو انجام بده٬ چون چیزی به برگشت بابا نمونده و خدا بخواد ششم یا هفتم آذر برمیگرده...

پی نوشت ۱:نتیجه ی اولین آزمون گ اج مدرسه اعلام شد و خانومی من مثل همیشه با کمی بی دقتی از ۶۰ تا سوال ٬ ۴ سوال رو جواب درست نداده بود٬ ولی همچنان تراز کلش٬ بالای ۶۰۰۰ بود٬دو تا سوال بخوانیم رو بهش حق دادم نتونه بزنه٬ چون یکیش معنی شعر بود و یکیش جای خالی تو شعراما دو تا سوال ریاضی رو اصلا بهش حق ندادم و دلیلش رو بی دقتی ...

پی نوشت ۲:امروز ظهر محمود زنگ زد و گفت٬ از طرف دانشگاه به اسمش یک سفر مشهد سه روزه در اومده که خیلی خوشحال شدم٬ چون ۱۰ ساله قسمت نشده بود بریم مشهد(ماه عسلمون رفته بودیم تا الان) و من از این بابت خیلی ناراحت بودم٬از طرفی اولین سفر مشهد هستی خواهد بود و حتما باید مامانم رو که نذر کرده بودم براش با خودم ببرمالبته مامانم مثل همیشه کلی بهانه آورد ٬ولی راضیش کردم که حتما باید بیاد و بیشتر از این نذر منو عقب نندازهحالا خوبه بابا تا اون موقع اومده و ولیمه اش هم گذشتهامیدوارم مورد خاصی پیش نیاد٬ تا بتونیم بریم پابوس امام رضا

پی نوشت ۳:پیشاپیش عید غدیر رو٬ به همتون تبریک میگم و امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشیدو سالهای سال٬عیدهای زیادی رو در کنار خانواده ی عزیزتون بگذرونید

عید غدیر مبارک

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ