آخرین پست سال 87 و .... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
آخرین پست سال 87 و ....

دوشنبه، حسابی با هستی خانوم گشت زدیم و حالش رو بردیم،اول رفتیم مدرسه و پیک نوروزی رو گرفتیم و با خانوم شمالی خداحافظی کردیم و از اونجا به بوستان رفتیم و کلی خرید کردیم،بعدش هستی رو بردم دکتر تا موهاش رو ببینه که خدارو شکر ،شپش نداشت و دکتر برگه سلامتی براش نوشت و خوشحال و سرحال اومدیم خونه و یک ناهار دونفره سفارش دادیم و......

محمود از یکماه پیش،(قبل از فوت آقاجون)به پیشنهاد دوستانش،اسممون رو برای تور چهارشنبه سوری نوشته بود و نفری 30000 تومان پرداخت کرده بود(هستی حساب نمیشد)، از اونجایی که چیز زیادی در موردش نمیدونستیم،با اصرار محمود و مامانم قرار شد بریم،اما مراسم ٬با اون چیزی که ما فکر میکردیم خیلی فرق داشت و مثل یک مجلس عروسی قاطی با پذیرایی عالی برگزار شد،ساعت 5:30 عصر تا سید خندان رفتیم و از اونجا سوار اتوبوس شدیم(5 تا اتوبوس با 20 تا سواری،250 نفر)و به سمت لواسان راه افتادیم،از همون اتوبوس ،رقص و آواز خانوم و آقایون شروع شد،ساعت 7 در یک بیابونی، پیاده شدیم و آتش بازی و ترقه و ....محمود و هستی از آتش پریدن٬ ولی من نتونستم(اولین سالی بود که من نپریدم)بعد از 45 دقیقه٬ دوباره سوار شدیم و به یک ویلای خیلی قشنگ رفتیم ،توی حیاط روی میزها شیرینی و شیر کاکائوی داغ و چای و میوه برای پذیرایی گذاشته بودند و همه رو به سالن دعوت کردند که ،یک گروه ارکستر عالی٬ در حال زدن بود،دیدیم همه خانومها لباسشون رو عوض کردند و مثل عروسی نزدیکترین اقوامشون، همراه آقایون شروع به رقص و....هستی کلی تعجب کرده بود و مدام از ما سوال میکرد.....خلاصه، چون من زیاد تو حال و هوای موسیقی نبودم،با محمود و هستی و دوستانش توی حیاط٬ چند تا عکس انداختیم و نشستیم(هوا خیلی سرد بود)ساعت 10:30 ٬شام به صورت سلف سرویس (سبزی پلو با ماهی درسته،زرشک پلو با مرغ و جوجه کباب،سالاد و ژله و ماست و نوشابه و ترشی)توی حیاط ،سرو شد و دوباره همه به سالن برگشتند،آجیل چهارشنبه سوری آوردند و گروه موسیقی سنتی٬ آمدند و.....قرار بود مراسم تا ساعت 1 نیمه شب ادامه داشته باشه ٬ولی ما ساعت 12 ،با اولین اتوبوس برگشتیم و سید خندان پیاده شدیم و با ماشین خودمون اومدیم خونه،حدود ساعت 1:30 بود که خوابیدیم،روی هم رفته ٬خیلی همه چیز خوب بود و بهمون خوش گذشت ،البته اگر ما حال و هوای رقص و موسیقی داشتیم ٬بیشتر خوش میگذشت....از اونجا٬ به مامان زنگ زدم و براش تعریف کردم و گفتم :اگه میدونستم اینهمه بزن و بکوب داره ،تو این موقعیت نمیومدیم،اما مامانم ٬مثل همیشه٬ از شادی ما خوشحال شد و گفت،تا میتونی خوش باش و فکر چیزی رو نکن......

اینم از عکسهای چهارشنبه سوری امسال:

این عکسمون٬ مثل کارت پستال شده

پی نوشت 1:فردا یعنی پنجشنبه،خیلی کار دارم و هنوز شیرینی و میوه و......نخریدیم.

پی نوشت 2:چند نفر از دوستانمون،کامنت گذاشتن، که عکس هستی رو تو مجله دیدن،من اصلا خبر نداشتم و ازتون خواهش میکنم٬ اسم مجله و تاریخش رو برام کامنت بزارین تا بخرمش.

پی نوشت 3:تعطیلات خوبی داشته باشید و بهتون خوش بگذره انشالا......گ

پی نوشت ۴:ما امسال سفره هفت سین نچیدیم و قرار برای سال تحویل خونه مامان بزرگم باشیم و.....توی این ۳۰ سال٬این اولین سالی هست که مثل همیشه نیست و روز اول عید به جای دیدن آقاجون و عیدی گرفتن از دستش.....آقاجونم روحت شاد

پیشاپیش، فرا رسیدن نوروز 88 ،را به شما دوستان عزیز و خانواده های محترمتون تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از شادی و موفقیت و سلامتی،پیش رو داشته باشید

عید شما مبارک

این عکس رو هم٬ یکی از دوستان عزیزمون برای هستی درست کرده که بینهایت ازش ممنونیم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ