نتیجه ی دومین جلسه ی د ا د گ ا ه - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٩
نتیجه ی دومین جلسه ی د ا د گ ا ه

مطلب زیادی برای نوشتن نداشتم٬ ولی چون میدونستم منتظر نتیجه ی د ا د گ ا ه هستید اومدم که بگم٬نتیجه ی امروز هم دقیقا مثل همون جلسه ی اول بود و همچنان هیچ مشتری برای خونه تو دادگاه نیومد و مثل دفعه ی پیش ٬دوباره برای اول دی ماه تمدید شدمثل اینکه نهضت همچنان ادامه دارد...از اس ام اس ها و کامنتها و انرژی مثبت و دعای خیرتون مثل همیشه٬ شرمنده و بینهایت ممنون هستمبا اونکه تا حالا نتیجه به ضرر ما نبوده٬ اما حالا حالاها هیچی معلوم نیست و از این بلاتکلیفی ...با تمام این احوال٬ از خدا میخوام هر چی صلاحمون هست٬ همون رو برامون پیش بیارهبازم از تک تکتون٬ که ته دلتون به یاد ما بودید ممنونم

دوشنبه صبح مهمون عزیزمون(فاطمه جویکار)اومد و تا عصر پیش ما بود٬کلی حرف و درد دل و گپ و ...ساعت ۲:۳۰ هستی هم اومد و از دیدن هدیه ی فاطمه جون کلی ذوق کرددست فاطمه جون درد نکنه یک کاریکاتور از عکس هستی با یک قاب خوشگل براش آورده بود که هم خیلی قشنگ و هم خیلی خاص بود٬علاوه بر من و هستی٬بابا محمود هم خیلی خوشش اومددوست عزیز من و هستی٬ دستت درد نکنه٬ یادگاری قشنگیه که از همون شب به دیوار اتاق هستی ....

مثل همیشه با نهایت سلیقه

کاریکاتور هستی خانوم

دخملی ذوق کرده و خوشحال

پی نوشت ۱:فردا ۱۳ آبان روز دانش آموز هستشاز همینجا به تمام دانش آموزان دنیای وبلاگستان صمیمانه تبریک میگم و امیدوارم همیشه موفق و سلامت و خوشبخت و ....  به همین مناسبت٬ فردا صبح تا ظهر٬هستی همراه بچه های مدرسه میرن اردو (سینما)

پی نوشت ۲:چند روز پیش توی مدرسه٬ چشمهای بچه ها رو معاینه کردند و متاسفانه تشخیص داده شد که چشمهای هستی ضعیفتر شدهبرای همین براش وقت گرفتم و الان همراه باباییش رفته دکتر تا ببینیم دکتر چه تشخیصی میدهخدا کنه خیلی تغییر نکرده باشه

پی نوشت ۳:امروز معلم پیانو٬ دوباره کلی از هستی تعریف کرد و یک آهنگ جدید و سخت رو برای کنسرت پیانو٬ باهاش شروع کرد

پی نوشت ۴:دیگه دلم نمیخواد از هستی شکایت کنم و بگم که چقدر گاهی اوقات از چونه زدن و بهانه گیریهاش خسته و درمونده میشم؟؟؟؟اینقدر که برای اولین بار باهاش دکتر چشم پزشک نرفتم و همه چیز رو سپردم به قول خودش به خداش(بابا محمودش)٬حالا جالبه که محمود بهم میگه تقصیر خودته از بس تنبیه درست و حسابی نکردیش و همش دلت سوخته اینجوری داره اذیتت میکنه من اگه جای تو بودم ..... این روزها با تمام وجودم٬ معنی بچه شیرینترین دشمن آدم هستش و آدم دور از جون همتون٬س گ بشه ولی مادر نشه و ....رو درک میکنم و روزی صد هزار بار خدا رو شکر میکنم٬ که تا به امروز در برابر حرف دیگران مقاومت کردم و یکی رو دو تا نکردم....خدایا عاجزانه ازت میخوام ظرفیت و تحملم رو زیادتر کنی و این گردن دردها و سردردها و انگشت دردها و ...کمتر کنی تا بتونم در برابر هستی برخورد مناسبی داشته باشم و بچه ی خوبی تحویل جامعه بدم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ