روز دختر،مادام اریت و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩
روز دختر،مادام اریت و ...

پنجشنبه عصر ٬من و محمود رفتیم بیرون٬موقع برگشت برای هستی و دو قلوها٬ یک هدیه ی خیلی کوچولو به عنوان روز کودک خریدیمولی بهش ندادیم و روز جمعه٬ کادو رو بهش دادیم که خیلی خوشحال شد(یک بسته مهر های گوناگون)٬جمعه تا عصر خونه بودیم٬ساعت ۴ سه تایی رفتیم بیرون و بعد از شام هم٬ رفتیم خونه ی بابا و مامان بابا محمود و تا بیایم خونه ساعت نزدیک ۲ بود ...

پنجشنبه شب

کادوی روز کودک هستی و پسر خاله ها٬ که هنوز بهشون ندادیم

روز شنبه از صبح تا ۶ خونه نبودم و  همینجوری برام اس تبریک میومد بابت روز دختر٬الهی قربونش برم دخمل نازم رو٬ساعت ۶ ٬هم عجله داشتم برای رسیدن به خونه و هستی٬هم از طرفی باید یک چیز کوچولو برای هستی عزیزم میخریدم٬ تا احساس دختر بودن ٬براش لذت بخش تر بشهخلاصه هر جور بود خودمو رسوندم به لوازم التحریری و یک دفتر خاطرات خوشگل براش خریدم و اومدم خونه٬به محمود هم اس زدم که امروز روز دختره٬دست خالی خونه نیا(گفتم حتما یک شاخه گل براش میخره)وقتی اومدم خونه٬هستی پرید بغلم و با کلی خوشحالی گفت٬ که هم انتظامات طبقه ی اول شده و هم با رای بچه ها مبصر کلاس شده٬منم روز دختر رو ٬با کلی بوس و بغل بهش تبریک گفتموقتی محمود اومد خونه دیدیم بلهههههههههه٬یک دسته گل کاملا دخترونه و یک کیک بستنی برای دختر گلمون خریده٬هستی خیلی خیلی خوشحال شد و گردن محمود رو ول نمیکرد که محمود بهش گفت از مامان تشکر کن که بهم اس زد و گرنه من نمیدونستم .....

مواظب باشید از راه پله ی طبقه ی اول رد نشید

دختر خاطرات هستی خانوم

یکی یکدونه ی ما٬ با کیک و گل

قبل از خواب٬ دفتر خاطراتش رو برام آورد که بخونم٬اینقدر قشنگ در مورد روز کودک و روز دختر و هدیه ها و سورپرایز شدنش نوشته بود که حظ کردمکارت گل قبلی و این کارت رو جدا کرده بود و توی دفترش چسبونده بود ٬که به نظرم کار قشنگی بود و کلی تشویقش کردیم و خوشحال شدیم که اینقدر خوشحال بوده که رفته و خاطرات خوبش رو ثبت کردهما هم هدفمون٬ چیزی جز ثبت یک خاطره ی خوب تو ذهن هستی نبوددددددددددد

عشق من٬دخترم٬عزیزم٬مامان و بابا عاشقت هستند و خیلی خیلی دوستت دارند

روز دختر٬ به تو زندگی و هستی ما٬مبارک

یکشنبه ظهر٬بالاخره هستی کتاب زبان ترم جدیدش رو آورد خونه ٬که دیدیم بعد از یکهفته معلمشون هستی رو به چند ترم بالاتر معرفی کرده٬ که خدا رو شکر بدون دخالت ما و زیر نظر خانوم ا ژ دری دقیقا ادامه ترمهایی که تا حالا خونده قبول شده و مثل سالهای گذشته توی کلاس از همه کوچیکتر و ...زبانش برای محمود خیلی مهمه و همش منتظر بود ببینه هستی چیکار میکنه٬کلا قرار شده امسال دیگه زبانش رو ٬با باباییش بخونه و بقیه ی درسهاش رو با من

کتاب زبان خانومی٬ که یک دیکشنری هم امروز براش خریدیم

پی نوشت ۱:خیلی هاتون در مورد مادام اریت پرسیده بودید٬ که چون من امروز ازشون اجازه گرفتم در موردش مینویسم٬مادام اریت یک خانه ی زیبایی داره که کار زیبایی پوست و مو و انواع ماساژ صورت و مو و سینه و ....انجام میده که تمام ماسکها و موادش از میوه ها و مواد کاملا طبیعی هستش٬هر کی پیشش رفته راضی بوده٬منم بعد از کم کردن ۱۲ کیلو وزن ٬احساس کردم به یکسری کارها نیاز دارم که حدود یکهفته ای میشه شروع کردم و ...در مورد قیمتها٬ اونایی که من میدونم اینه:هر جلسه ماسکهای صورت و بخور و ماساژ و آبرسانی صورت حدود ۳۰ هزار تومان(۳ ساعت طول میکشه تقریبا)٫هر جلسه ماسک مو و ماساژ ۳۰ هزار تومان٬بقیه رو من نمیدونم...شماره ی مادام  اینه:۴۴۰۱۸۲۲۷ که میتونید با منشیش تماس بگیرید و بگید از دوستان نوشین هستید و آدرس دقیق و وقت مشاوره بگیرید(بلوار فردوس)٬معمولا یک جلسه باید فقط برید و کارهایی که میخوایید انجام بدید و بهش بگید تا مواد مخصوصتون رو آماده کنه و بهتون وقت بده...من خودم تازه شروع کردم و چیزی جز اینکه خودم راضی هستم نمیتونم بگمدیگه خودتون میتونید بازم تحقیق کنید و ...خود مادام اینقدر زن اکتیو و مثبتی هستش که من عاشقش شدم و با کلی اشتیاق میرم پیشش و تو همین چند جلسه کلی چیز ازش یاد گرفتم٬حدود ۱۰۰ تا بچه ی پرورشگاهی رو سرپرستی میکنه و خیلی آدم دست به خیر و دوست داشتنی هستش٬هر کس میاد پیشش دیگه ولش نمیکنه

پی نوشت ۲:پنجشنبه ی آینده حنابندان ٬ جمعه عقد و عروسی٬ شنبه پای تختی عمه کوچیکه ی هستی خانوم هستش٬این دو هفته خیلی خیلی سرم شلوغه و واقعا وقت کم آوردم٬طوری که وقتی از پیش مادام میرسم خونه٬ بدو بدو درسها و دیکته و کارای هستی رو چک میکنم٬غذا درست میکنم و ...حدود ساعت ۱۱ شب٬ با خستگی و چشمهایی که میسوزه پای نت میشینم ...

پی نوشت ۳:تصمیم دارم بعد از عروسی و مراسم عمه مریم٬موهای هستی رو کوتاه کنم٬میدونم خیلی هاتون حتما مثل خودم معتقدید موی بلند بهش میاد و ...ولی واقعا برام سخته با چشمهای خوابالو٬ هر روز صبح با کلی غر غر و نق زدن ٬موهای هستی رو خوشگل درست کنم و بفرستم مدرسهاز اون مهمتر٬ میترسم موی بلند٬ جلوی رشد قدش رو بگیره؟؟؟چون احساس میکنم قد و قواره اش ریزه٬ نمیخوام این عامل هم تشدیدش کنه.....فعلا که خودش راضی نیست؟؟؟؟تا ببینم چه جوری میتونم راضیش کنم که ....

پی نوشت ۴:از تک تک کامنتها و اس ام اس هاتون٬ بابت تبریک روز کودک و روز دختر ٬از طرف هستی و خودم ازتون ممنونم و امیدوارم خدا ٬حافظ و نگهدار تمام بچه های عزیز و دوست داشتنیمون باشه

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ