اولین نمره ی 17 خانومی و روز کودک - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩
اولین نمره ی 17 خانومی و روز کودک

روز شنبه٬دقیقا همون روزی که من پست قبل رو آپ کردم٬بابا محمود که اومد خونه دیدیم ...

    

بدون شرحححححححححححح

از روز یکشنبه ۱۱ مهر٬یکی از برنامه های پاییزی رو برای خودم شروع کردم و تقریبا سه شنبه و چهارشنبه تا ۵ عصر خونه نبودم...(رفتن به کلبه ی زیبایی مادام )یکشنبه شب٬با دو تا از دوستان بابا محمود و خانواده شون رفتیم کن ....دوشنبه ظهر٬ رفتیم خونه ی مادر جون و عصرش هم رفتیم خونه ی مامان بزرگ تنها و مریض خودم

هستی٬ تو این هفته٬ دو تا دیکته ی دیگه هم نوشت٬دومی رو ۲۰ و سومی رو ۱۷ شد٬نکته ی جالبش این بود که وقتی ۲۰ دوم رو گرفت٬ خیلی عادی اومد خونه و بهمون نشون داد٬ولی برای این ۱۷ اینقدر ذوق و شوق داشت٬ که دفترشو اول قایم کرد و با کلی هیجان٬ اول به من و شب به محمود نشون دادمکالمه ی مامان و هستی در این مورد:

هستی:مامان دیکته امروز ۱۷ گرفتم

مامان:شوخی نکن هستی بیار ببینم

هستی:به خدا راست میگم

مامان وقتی دفتر رو دید:حالا چرا اینقدر خوشحالی؟؟؟؟

هستی:آخه اولین نمره ی ۱۷ هستش که تو این سه سال گرفتمپارسال که فقط یک ۱۹ تو دیکته داشتم و بقیه ۲۰ بود٬کلاس اولم چند تا ۱۹ داشتم فقط٬بقیه ی نمراتم هم هیچ وقت ۱۷ نشده بود

مامان:خب اینکه خوشحالی نداره٬تو تا حالا ۱۶ و ۱۵ و ۱۴ و ....هم نگرفتی٬یعنی گرفتن نمرات پایین اینقدر خوشحال کننده هستش؟؟؟؟

هستی:نه مامان جون٬ ۱۷ که نمره ی بدی نیست برادره بیسته

مامان:والا تا اونجا که ما شنیدیم ۱۹ برادر ۲۰ بود نه ۱۷ ؟؟

هستی:شما مگه یک خواهر و دو تا برادر نداری؟؟؟خب بیست هم مثل شماست٬ ۱۹ برادر بزرگش٬ ۱۸ خواهرش و ۱۷ برادر کوچیکه هستش(خوبه با خواهر و برادرهای باباش حساب نکرد و گرنه ...)

مامان برای اینکه کم نیاره:خب برای همینه من برات خواهر و برادر نیاوردم که فقط ۲۰ بگیریمنو ول کن٬ از این به بعد ٬به خودت فکر کن و خودتو ۲۰ فرض کن نه منو

هستی:چشم مامان جون قول میدم بیشتر دقت کنم

روز چهارشنبه بعد از کلاس پیانوی هستی٬رفتیم تا جواب آزمایش من رو بگیریم٬وقتی گرفتم و اومدم تو ماشین نشستم٬هستی گفت مامان جون جواب آزمایشت چیه؟؟؟گفتم نمیدونم دخترم باید ببرم پیش دکتر تا اون ببینه٬هستی گفت:یعنی نمیمیری؟؟؟؟؟؟؟گفتم نمیدونم٬بعدش کلی در مورد گروه خونی و ....با هم صحبت کردیم و هستی خوشحال شد که گروه خونیش به باباش رفته و مثل من o نیست که نتونه از بقیه خون بگیره

پی نوشت ۱:از تمام دوستان عزیزی که لطفشون رو در حقم تموم کردن و خواستن لباس عروس خودشون رو بهم بدن٬ بسیار بسیار ممنونملباس رو تهیه کردم ...

پی نوشت ۲:فقط و فقط یکبار دیگه این موضوع رو مطرح میکنم و دیگه فکر خودم و خوانندگان وبلاگم رو درگیر مسائل بی ارزش نخواهم کرد٬از این به بعد به هیچ وجه از کامنتی که خوشم نیاد یا احساس خوبی بهم نده یا .....تایید نمیکنم٬سعی نکنید منو با نوشتن: میدونم تایید نمیکنی؟؟؟فقط اونایی که تعریفت رو میکنن تایید میکنی و ....تحریک کنید٬هر جور دوست دارید فکر کنید برای من مهم نیست٬مجبور نیستید وقت خودتون رو با وبلاگی که دوست ندارید تلف کنید٬ منم هر کامنتی رو که دوست نداشته باشم تایید نمیکنم از این به بعد٬اینجا مال من و هستیه٬هر کاری که صلاح بدونم انجام میدم و مجبور نیستم به کسی توضیح بدم٬دلم میخواد دوستان عزیزی که میان و اینجا رو میخونن٬خودشون رو مجبور به جواب دادن ندونن و با آرامش بیان و برن٬به خاطر همینم هست خیلی ها رو تایید نمیکردم نه فقط برای خودم٬چون بالاخره من میخونم و دیگه زیاد فرقی نمیکنه بقیه هم شخصیت و شعور بعضی خواننده ها رو بدونند و خودشون درک کنند٬ وبلاگی که خواننده زیاد داره مسلما مشکلاتش هم ...به هر حال ٬من تا جایی که در توانم باشه از لحاظ جسمی و روحی٬برای دل خودم٬دخترم و تمام کسانی که از راههای دور و نزدیک خواننده ی ما هستند و ما رو دوست دارند مینویسم ...لطفا دوستان عزیزمون هم٬ اگر یه موقع کامنتشون رو تو تایید شده ها ندیدند٬ اصلا ناراحت نشن و فکر نکنند حتما من خوشم نیومده٬شاید اون کامنت رو بنا به دلایلی که شما نمیدونید تایید نکردم و صلاح نبوده ...پس لطفا مدام کامنتهاتون رو چک نکنید و در موردشون سوال نکنیدو  بزارید منم راحت تر اینجا رو اداره کنمپیشاپیش از همکاری تک تک شما دوستان روشن و خاموشم ٬ممنونم و دوستتون دارم

و در آخر: 

روز کودک به تمام کودکان روی زمین مبارک  


انشالا هممون بتونیم فرزندان خوب و موفقی رو تحویل جامعه بدیم

فعلا چیزی برای کودک خونمون نگرفتیم٬احتمالا امروز با بابایی .....

دو سه روزم هست که خانومی میره میاد٬ میگه روز کودک چی برام میخری؟؟؟؟

  

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ