عید فطر مبارک و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩
عید فطر مبارک و ...

 روز شنبه تمام کارهامو کردم٬تا ساعت ۵ با هستی بریم و کیک و شمع و ...بخریم تا محمود سورپرایز بشه(سیزدهم بود و فکر کردم یه شب زودتر جالب بشه)اما موقع پوشیدن کفشهامون در حالی که کاملا حاضر شده بودیم٬متوجه شدم سوئیچ ماشینم تو ماشین محمود جا مونده و زهی خیال باطل برای سورپرایز کردنننننندو سه باری اینجوری پیش اومده که با کلی برنامه ریزی حاضر شدم و موقع پوشیدن کفش٬ دیدم سوئیچم نیست (کلید یدکیش٬ همیشه تو ماشین محموده٬ که خیلی وقتها کاری پیش میاد دیگه بالا نیاد خسته بشه)اینقدر عصبی میشم که نگو؟؟بیشتر از حاضر شدن کلافه میشمهمونموقع زنگ زدم به محمود و مطمئن شدم سوئیچ اونجاست و دماغ سوخته قطع کردماما شب وقتی در رو برای محمود باز کردم٬ عین این فیلمها٬ فقط سبد گل رو دیدم که جلوی صورتش گرفته بودخیلی خوشحال شدم و سبد رو ازش گرفتم تا بره بقیه وسایل رو بیارهتا اون بیاد بالا٬ کارت روی سبد رو خوندم و بیشتر هیجانزده شدمدفعه دوم هم کیک بستنی و شمع رو داد دستم که از دیدن شمعها و قلبی که خریده بود کلی ذوق مرگ شدم(بهش نمیاد اینقدر با احساس باشه)بعدشم سه تایی چند عدد عکس انداختیم و شام خوردیم(دلمه ی فلفل دلمه ای درست کرده بودم)٬کیک بستنی که خیلی خوشمزه بود و کلی خوشمان آمد خوردیم و ....در واقع نبودن سوئیچ ٬باعث شد من جای محمود سورپرایز بشم و گرنه سورپرایز تو سورپرایز میشد و کیک و شمع هامون باد میکرد

سبد گل نقدیمی از همسری

خجالتم دادی عزیزم

قربون اینهمه سلیقه و احساست

مرسی گلم ممنونم

تا من به خودم بیام هستی خانوم رفت و تیپ زد

جالبه پیراهنی که تنش کرد٬ همون پیراهنیه که ٬تولد ۴ سالگیش براش خریده بودم

قربونت برم که نذاشتی ما شمع فوت کنیم

فوت کن مادر راحت باش

ژستهای با گل

والا تو از هر گلی قشنگتری

چند روزه خونمون از بوی گل پر شده  و حسابی مستفیض شدیم

محمود جونم ممنون همه چیز عالی بود عزیزم

روز یکشنبه صبح٬داداش رضا زنگ زد تا بهم تبریک بگه٬وقتی بهش گفتم قراره شام سه تایی بریم بیرون٬گفت ما هم باهاتون میایم٬این شد که ساعت ۷:۳۰ اومدن خونه ی ما و ۵ تایی رفتیم بیرون یکی از بچه ها چند وقت پیش٬ خانه استیک تو پاسداران رو بهم معرفی کرده بود که گفتیم بریم اونجا٬غذاش بد نبود٬ ولی به قیمتش نمی ارزیددددددددسمیرا جون و داداش رضا هم٬ یه دسته گل خوشگل برامون آوردن که دستشون درد نکنهتقریبا ساعت ۱۰ شب ٬ما اومدیم خونه و رضا اینا رفتن مهمونی شب نشینی

اینم گل تقدیمی از طرف دایی رضا و سمیرا جون(دستتون درد نکنه خودتون گلید)

پی نوشت ۱:یکشنبه شب٬سمیرا جون٬ لباس عروسیش رو آورده بود٬ تا اگه اندازه اش خوب باشه٬ من برای عکس آتلیه ازش استفاده کنمولی از اونجاییکه من از سمیرا چارشونه ترم ٬دقیقا از نیمه های کمر به بالا زیپش بسته نشدمحمود میگه اشکالی نداره٬ میریم لباس کرایه میکنیم یا اگه لازم شد میخریمولی من برای عکس انداختن٬ با خریدن لباس موافق نیستم٬حالا موندم چی کار کنم؟؟لطفا اگر ایده و نظر خوبی تو این زمینه دارید حتما راهنمایی کنید٬هر کسی هم مزون خوبی میشناسه که میتونم برم و لباس سایز خودم بدون اینکه نیازی به دوختن داشته باشه(حوصله ی رفت و آمد و پرو ندارم) اجاره کنم حتما آدرس دقیق برام بزارهیه فکر دیگه هم دارم اونم اینه که٬یه لباس شیری خوشگل که مناسب مهمونی عروسی خواهر شوهرم باشه(تو مایه های لباس نامزدی)بخرم و با همون تو آتلیه عکس بندازم؟؟؟نمیدونم کدومش بهتره؟؟؟البته این دیگه لباس عروس نمیشه٬ ولی بازم بد نیست٬کلا من زیاد حوصله ی لباس دوخته ندارم و ترجیح میدم لباس حاضر و آماده بخرماگر جایی رو میشناسید که میتونم لباس نامزدی خوشگل و مناسب پیدا کنم٬لطفا برام آدرس بزاریدخلاصه شدیدا به نظرات و یاری سبزتان نیازمندمتا انشالا وقتی از سفر برگشتم برم دنبال لباس

پی نوشت ۲:آزمون روز جمعه ۱۹ شهریور٬ به خاطر عید فطر افتاد امروز پنجشنبه ٬که نتیجه اش شد اینی که میبینید!!!!!!!!!!

خیلی خیلی از نتیجه ی آزمون راضی بودم٬چون خیلی سوالای نگاهی به آینده سخت بود و هستی تقریبا به بیشتر سوالای سخت جواب داده بود و سوالایی که نتونسته بود جواب بده واقعا براش سخت بودرتبه در استان ۸ و رتبه در کشور ۲۴ البته اینم بگم که دوستش ر نیومده بود

پی نوشت ۳:ده روزی نیستم٬میدونم که دلم براتون تنگ میشه٬البته محمود میگه لپ تاپ رو ببریم٬ ولی من اصراری ندارم و ترجیح میدم تو سفر فکرمو درگیر وبلاگ نکنممیترسم با خودم ببرم و هی وسوسه بشمشما هم تند تند آپ نکنید که زیاد عقب نیوفتموقتی برگردیم ٬هم باید خودمون رو برای روز ۶ مهر و ....آماده کنیمکه نتیجه هر چی باشه تمام پاییز رو در گیر خواهیم بودهم باید خودمون رو٬ برای جشن عروسی و حنابندان و ...خواهر شوهر کوچیکه(۳۰ مهر) آماده کنیمهستی رو برای رفتن به کلاس سوم و مدرسه ی جدید آماده کنیمو من اگر حوصله شو داشتم و نتیجه ی مشکل خونه خیلی در گیرم نکرد ٬برم دنبال لباس مناسب عروسی برای عکس آتلیهو کلی کار پاییزه ی دیگههههههوای چقدر کار دارم .......شب عیدی انرژی مثبتتون رو بفرستید برامون

 

 عید سعید فطر٬ به همه ی شما عزیزان مبارک   

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ