دهمین سالگرد ازدواج مامان و بابا - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٩
دهمین سالگرد ازدواج مامان و بابا

اول این پست٬ میخواستم دهمین(۱۰) سالگرد ازدواجمون رو به محمود عزیزم تبریک بگم٬فردا یعنی یکشنبه ۱۴ شهریور ۸۹ ٬دهمین سالی هست که در کنار هم و با هم هستیم و من از این بابت خیلی خوشحالم و روزی هزار بار٬ خدا رو به خاطر داشتن محمود و هستی عزیزم شکر میکنمو امیدوارم همیشه بتونم همسر و مادر لایقی براشون باشم

 

محمود خوبم٬سالگرد ازدواجمون مبارک

همسر مهربونم٬امیدوارم همیشه سالم و موفق در کنارمون باشیKisses

تا وقتی زنده هستم٬ عاشقانه٬ دوستت خواهم داشت

 با من بمون تا همیشههههههههههههههههه

از همون موقعی که با هم پیمان بستیم٬برای این روز٬ یعنی دهمین سالگرد ازدواجمون کلی برنامه داشتیم٬یادته؟؟؟قرار بود به خاطر نگرفتن جشن عروسی و ساده برگزار کردن پیوندمون(جشن نامزدی و یک سفر سه روزه به مشهد)دهمین سالگرد ازدواجمون رو٬ یک جشن مفصل و باشکوه برام بگیری و ...میدونم که برای گرفتن جشنی که قول داده بودی٬ آماده هستی و کلی در موردش با هم حرف زده بودیم٬ولی یهو همه چیز بهم ریخت!!!!!از ده سال پیش و حتی چند ماه پیش ٬نمیدونستیم که مشکلی برای یکی از عزیزانمون پیش میاد٬ که جشن گرفتن ما٬ خیلی بی معنی و مسخره خواهد بود در کنار همچین مشکل بزرگییییییییی!!!!!بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند٬چه جوری وقتی تمام فکر و ذهنمون مشغول همچین مسئله ی بزرگی هستش٬میتونیم جشن دهمین سالگرد ازدواجمون رو برگزار کنیم؟؟؟اونم میون کسانی که هنوز نتونستند این مشکل رو هضم کنند و همچنان در گیرش هستندمیدونم که تو هم٬ با من موافقی و از خیر جشن گذشتیاینبار هم مثل ۱۰ سال پیش٬ هدیه ی من٬ یک سفر خواهد بود که با جان و دل میپذیرم و از اینهمه بزرگواریت ممنونمولی قراره روز عروسی خواهر کوچیکه ی محمود٬ که آخر مهر ماه هستش٬اگه خدا بخواد و قسمت بشه؟؟برای اولین بار٬ لباس عروسی بپوشم و تو آتلیه چند تا عکس به همین مناسبت بندازیم٬البته اگر قسمتمون باشه و خدا بخواد؟؟مسلما گذر ۱۰ سال عمر٬ ۱۰ سال همسرداری و ۹ سال مادری و ....توی خط به خط صورتم پیداستو دیگه خبری از اون چهره ی جوان و شاداب نیست٬ اما فکر میکنم هستی هم حق داره مادرش رو تو لباس عروسی ببینه٬و جزئ معدود بچه هایی باشه که ٬نه تنها عکس عروسی مامان و باباش رو میبینه٬ بلکه اونا رو تو همون لباس میبینه و باهاشون عکس هم میندازهبرای هستی که عاشق هیجانه٬ فکر کنم خیلی جالب باشه نه؟؟در ضمن ٬هدیه ی من به محمود٬یک انگشتر طلا سفید خواهد بود٬ که سعی میکنم قبل از سفر(چند روز دیگه)براش بخرموقتی برگشتم ٬در مورد سفر و جاش و ...خواهم نوشتدوست ندارم جلو جلو در مورد چیزی بنویسم شما هم لطفا در اینباره سوال نکنید که شرمنده میشم

 

پی نوشت ۱:میدونم که تو ماه شهریور٬سالگرد ازدواج زیاده و خیلی از دوستان عزیزم تو همین ماه ازدواج کردند٬از همینجا به تک تکشون صمیمانه تبریک میگم و یک دنیا خوشبختی براشون آرزومندممخصوصا آرزوی عزیزم مامان آرش وروجک خودمون با عمو جلال مهربون٬ که دقیقا همون ۱۴ شهریور و منیر مهربونم که هم تولدش و هم سالگرد عقدش با عمو علیرضا٬ رور ۱۶ شهریور هستش٬تبریک میگم و امیدوارم همیشه عاشق و خوشبخت و سلامت باشند36_15_4.gif

پی نوشت ۲:این چند روز هم٬ به کسالت و بیکاری گذشت٬یعنی بیشترش خونه بودیم و یکی دو ساعتی رفتیم بیرون چرخی زدیم و اومدیم خونه همینننننننننننننشبای قدر٬ یاد تک تکتون بودم و از خدا خواستم علاوه بر سلامتی٬ هر چی ازش میخواهید بهتون بده٬جمعه هم اصلا بیرون نرفتیم٬روزای عزا بیرون رفتن رو دوست ندارمهمه جا بوی غم میده انگاررررررررررر

پی نوشت ۳:هستی لباس مدرسه رو گرفته٬ولی فعلا عکسی نمیزارم تا روز مدرسه٬کیفش رو از دبی براش گرفتم و هنوز هیچ خریدی براش نکردم تا بعد از این سفر٬ که ببینم چی کم داره؟؟ بعد بریم خرید مدرسه

پی نوشت ۴:پست بدون هستی مگه میشه؟؟؟اینم عکسای روز چهارشنبه عصر٬قبل از رفتن به پارک ملت و گشت و گزار.....از همون روز قرار شده٬بابایی بهش روزانه پول تو جیبی بده٬ تا خانومی پولاش رو جمع کنه و پس انداز کردن رو هم یاد بگیره

خوشگلم دوست دارم

خانومی عاشقتم

خودتو آماده کن برای بازگشایی مدرسه و یک سال بزرگتر شدن

از دوستانی که زودتر بهم سالگرد ازدواج رو تبریک گفتند٬ بینهایت ممنونم کلی سوپرایز شدمو همینجا پیشاپیش از تبریکها و انرژی مثبتتون بسیار بسیار سپاسگذارم

احتمالا یک پست دیگه تا قبل از سفر بزارم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ